eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دفاع مقدس
23.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 👆📽 تصاویری بسیار زیبا و دیده نشده از تعقیب هلیکوپترهای متجاوز عراقی توسط خلبان شهید و صحنه هایی از لحظه شهادت این دلاورمرد آسمانها با بیاناتی شنیدنی در مورد این شهید والامقام 🌸 یاد باد یاد مردان مرد... 🇮🇷 شیرمرد وطن، عقاب تیز پرواز آسمان، ، خلبان هلیکوپتر ای‌اچ-۱ سوپرکبرا که بالاترین ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با این بیش از ۴۰ بار سانحه و بیش از ۳۰۰ مورد اصابت گلوله به هلی‌کوپترش، باز سرسختانه می‌جنگید. شیرودی پس از چند هزار مأموریت هوایی و انجام بالاترین پروازهای جنگی در دنیا و نجات یافتن از ۳۶۰ خطر مرگ سرانجام در آخرین عملیات پروازی خود (۸ اردیبهشت ۱۳۶۰) در منطقه عملیاتی ، هنگامی که عراق لشگری زرهی با ۲۵۰ تانک و با پشتیبانی توپخانه و خمپاره‌انداز و چند فروند جنگنده روسی و فرانسوی، برای بازپس گیری ارتفاعات «بازی دراز» به سوی سرپل‌ذهاب گسیل داشته بود، به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندین تانک از پشت سر مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و بعد از سالها ایثار و فداکاری و شجاعت به آرزوی دیرینه خود رسیده و سبکبال و خونین پیکر تا محضر دوست پرواز کرد دوران جنگ تحمیلی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
روایت انقلاب 👇👇
18.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⌛️ ۳ روز مانده به سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی 🔸برشی از مستند «هفت قصه از بلوچستان» ساخته شده توسط شهید آوینی(این قسمت مار گزیده)، ماجرا از این قرار است که یک مار این جوان بلوچ را نیش زده و اطرافیان او که از درمان وی ناامید هستند برای او طبل می‌زنند و آواز می‌خوانند تا او با روحی شاد این دنیا را ترک کند! محض اطلاع آن دسته از غرب زدگان باید بگوییم که امروز همشهریان این مرد و همچنین هموطنان او تبدیل به دانشمندانی شده‌اند که سازنده واکسن کرونا شده و سرعت رشد علم در میان آنها بیش از ۱۱ برابر حد متوسط همه کشورهای جهان است! 🔸خاطرنشان می‌شود که هفت قصه از بلوچستان اثری است که سید مرتضی و گروه کم‌نظیرش در اردیبهشت و خرداد سال ۱۳۶۰ در روستای زرآباد و در حومه شهر ایرانشهر فیلم برداری کردند و با نگاهی دقیق و متفاوت به این تکه از سرزمینمان پرداخته اند. 🔸این مستند ۷ اپیزودی، سازمان جهاد سازندگی و خدمات آن را به مردم معرفی کرد. از این مستند ۲ اپیزود با گذر زمان از دست رفته و اینک تنها ۵ فصل برای مطالعه حال مردم صبور و نجیب سیستان و بلوچستان در اوایل انقلاب و زمان متصل به حکومت پهلوی را در دسترس داریم.
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | انقلاب ما انفجار نور بود🌸🌼☘️ ا🇮🇷✌️🇮🇷✌️🇮🇷✌️🇮🇷✌️🇮🇷 🌿 چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بر آزادی خواهان جهان مبارک باد💐💐🌸🌺🌸💐💐 📡 رسانه https://eitaa.com/DefaeMoqaddas 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ببینید| رهبرانقلاب: امام کاری کرد که خود روسای جمهور آمریکا بگویند خمینی ما را تحقیر کرد. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 امام خمینی (ره) : ▫️از قراری که شنیدم رئیس جمهور آمریکا🇺🇸گفته است که ایران ما را تحقیر کرد. ✊🏻 این اول کار است،🇮🇷 تا آخر شما را تحقیر خواهد کرد. "۲۹ اسفند ۶۷" ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🔰 روایت | کاخ خمینی اینجاست! برف تمام کوچه را پوشانده بود. سرمای بهمن‌ماه گردن می‌کشید و بچه‌ها در تب‌وتاب پذیرایی از مهمان‌ها و ضبط‌وربطشان بودند، ۳۰ نفر از شخصیت‌های سیاسی و علمی دنیا آمده بودند تا دهه فجر را ایران باشند وحال و هوای مردم و امام را از نزدیک ببینند. حسین نگاهی به جمعیت که تک به تک و پشت‌هم وارد حیاط می‌شدند انداخت و نگاهش پیش پیرمردی ۷۰ ساله جاماند. قرمزی چشم‌های پیرمرد ازهمان فاصله هم توی چشم می‌زد وتوجه راجلب می‌کرد.حسین جلو رفت و کنار پیرمردایستاد.دانه‌های درشت اشک از گوشه چشمان پیرمرد روی گونه‌اش سر می‌خورد و راهی شال‌گردنی می‌شدکه بسته بود. پیرمرد آخرین نفر صف بود، گردن می‌کشید و به جمعیت و محافظان نگاه می‌کرد که حسین راکنارش دید. حسین پرسید: Can you speak farsi؟ پیرمرد دست‌وپاشکسته گفت: «نه خیلی کم فارسی و عربی بلدهستم. اما چشم‌های پرسؤال مرد او را مجبور کرد تاهرطور شده با حسین همصحبت شود. صف به انتها رسیده بود و نوبت مردبود تا وارد خانه امام شود که پرسیدخانه خودِ امام کجاست؟حسین اشاره‌ای به در زد و گفت:همین‌جا که می‌بینی،پیرمرد ابروهایش را گره زد و دوباره پرسید:نه کاخ خمینی کجاست؟ حسین لبخندی روی لبش نشست وجواب داد:خمینی کاخ ندارد. حرف ازدهان حسین بیرون نیامده بودکه پیرمرد دوباره اشک‌هایش سرریز شد جلوی در ایستاد دستگیره خانه رابوسید.حسین دستش را پشت مردگذاشت و اورا به داخل دعوت...