eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 به مناسبت ۲۰ بهمن سالروز عملیات تاریخی والفجر ۸ 🔸برشی زیبا از مستند «روایت فتح» در خصوص عملیات والفجر ۸ با صدا و دوربین شهید آوینی
💠 نگهبانی با خشاب‌های خالی ‼️ 🔹 رزمنده نوجوان سید محمد موسوی‌ تاکامی لشکر ۲۵ کربلا از عملیات والفجر ۸ 👇👇 ⚪️ همراه با شهیدان سید علی موسوی، سید عباس موسوی و امرالله آذری و برادران سید حسین غفاری، حاج سید مرتضی موسوی و مرحوم جانباز حاج سید تقی موسوی از روستای‌مان ـ تاکام ساری ـ به ستاد خاتم‌انبیاء (ص) رفتیم و در قالب کاروان محمد رسول‌لله(ص) از ساری به تهران و با سازماندهی در مقر فعلی سپاه محمد رسول‌لله (ص) به پادگان شهید جعفرزاده لشکر ۲۵ کربلا در شهرستان اندیمشک خوزستان منتقل شدیم. تعداد نیرو آنقدر زیاد بود که نیروهای قدیمی مثل شهید سید علی و حاج مرتضی موسوی در گردان‌های خودشان «مالک اشتر»، سازماندهی شدند ولی ما تعدادی از بچه‌محل‌ها در گردان‌های منتسب به نیروهای استان کهگیلویه و بویراحمد که آن زمان در قالب لشکر ۲۵ کربلا بودند، سازماندهی شدیم اما با پیگیری‌های زیاد به گردان مالک اشتر ۲ رفتیم. در آن زمان با توجه به شناختی که سردار علیجان میرشکار «از فرماندهان لشکر ویژه 25 کربلا» با برادرزاده‌های شهید سید مجتبی موسوی و از همه تاکامی‌ها داشت می‌گفت صلاح نیست شماها در یک گردان بمانید، باید متفرق باشید. مدت زیادی آنجا بودیم. آموزش‌های زیادی دیدیم، همه این‌ها برای یک عملیات بسیار بزرگ بود، بیشتر اوقات‌مان در آموزش و پیاده‌روی و تمرین می‌گذشت. نزدیکی‌های عملیات والفجر هشت بود که بچه‌محل‌ها در پی اصرار فراوان در گروهان 3 گردان مالک اشتر یکجا شدیم. با مایلرهای بزرگ استتار شده شبانه به سمت منطقه چوئیبده آبادان حرکت کردیم، در کنار رودخانه بهمنشیر به آموزش و آمادگی رزم پرداختیم، به زمان عملیات نزدیک می‌شدیم، هرگونه نامه‌نگاری، تلگراف و تلفن ممنوع شده بود. یک ماه بود که هیچ‌گونه اطلاعی از خانواده‌های‌مان نداشتیم و از دنیا بی‌خبر بودیم، بعد از سپری شدن مدت انتظار یک‌ماهه، شبی از شب‌های زمستان در بهمن ماه سال 64 ما را با کامیون و مایلر به کناره اروند منتقل کردند. هیچ‌کس حتی فرماندهان هم حق تردد در آبراه‌ها را نداشتند، چون احتمال لو رفتن عملیات زیاد بود، به همین خاطر، پست‌های ایست و بازرسی متعددی را در منطقه و راه‌های خروجی ساحل اروند ایجاد کرده بودند. صبح روز قبل از عملیات، دستور آمد که هر گردان، محورهای خود به ساحل اروند را مسدود کند، سردار شهید حشمت‌الله طاهری فرمانده گروهان ما، من و شهید برزویی که هر دو کم سن‌ و سال بودیم را به همراه یک قبضه اسلحه کلاش با خشاب خالی در محل ورودی یکی از آبراه‌های منتهی به ساحل اروند قرار داد. در یکی از ساعات اول صبح بود که حاج جعفر شیرسوار به همراه عده‌ای از نیروهای گردان حمزه سیدالشهدا قصد خروج از پست نگهبانی ما را داشتند که با ممانعت ما مواجه شدند. هر چه اصرار کردند ما مانع شدیم و گفتیم باید از فرمانده محور نامه داشته باشید. شیرسوار با شنیدن این جمله از فرط عصبانیت، یک سیلی محکم به صورت من و برزویی زد و ما هم به جهت سن و سال کم و جثه ضعیف‌مان شروع به گریه کردیم اما آنها بی اعتنا به حرف ما شروع به ادامه مسیر به سمت اروند کردند. با مشاهده این صحنه به یکباره از جای‌مان بلند شدیم، اسلحه خودمان را مسلح کرده و با اطمینان از خالی بودن خشاب به طرف آنها گرفتیم و تهدید کردیم. شیرسوار و همراهانش دستان‌شان را بالا بردند در حال دلجویی از ما بودند که همزمان سردار شهید حشمت‌الله طاهری نزدیک شد و ضمن تشویق، به ما دلداری داد. شب، فرا رسید، توزیع مهمات و جیره غذایی و توجیه عملیات انجام شد، منتظر شروع عملیات بودیم. زمان به‌سرعت می‌گذشت، هنگامی که در داخل قایق‌های موتوری روبه‌روی سنگرهای عراقی‌ها در داخل آبراه منتظر رمز عملیات بودیم، خداوند چشمان دشمن را کور کرد و توان دیدن ما را نداشتند. هر از چند گاهی گلوله‌ای ناشناس و بی‌هدف از سمت دشمن می‌آمد، رمز عملیات اعلام شد، یا فاطمه زهرا (س) یا فاطمه زهرا (س) یا فاطمه زهرا (س)، هم‌زمان که خط توسط غواص‌ها شکسته شد، باران شدیدی از گلوله در اروند فرود آمد. در زمان عملیات، آب اروند مد بود و به همین دلیل مجبور شدیم به داخل آب بپریم، به‌دلیل کوتاهی قد تا سر زیر آب فرو رفتم، بچه‌ها زیر بغلم را گرفتند و مرا کمی جلوتر آوردند و ابتدا وسایلم را از دوشم گرفتند و مرا از آب خارج کردند. دیگر خود را در خاک عراق می‌دیدیم، به سمت شهر فاو حرکت کردیم، از این نقطه به بعد شهید سید علی، حاج سید مرتضی و سید حسین و حاج سید تقی و شهید امرالله از هم جدا شدیم. من به تنهایی در یک دسته دیگر بودم، هر کدام به یک طرف رفتیم، پس از پیاده‌روی طولانی به پشت مخازن نفت فاو و کنار جاده فاو، به سمت کارخانه نمک رسیدیم و در همان جا مستقر شدیم. عراقی‌ها در پی فشار رزمندگان اسلام، متحمل تلفات بسیاری شدند، تعداد زیادی کشته و مجروح شده و تعدادی هم به اسارت درآمدند. ادامه 👇👇👇
دفاع مقدس
💠 نگهبانی با خشاب‌های خالی ‼️ 🔹 #خاطره رزمنده نوجوان سید محمد موسوی‌ تاکامی لشکر ۲۵ کربلا از عملی
روبه‌روی ما یک ساختمان بزرگ و چند ساختمان کوچک‌تر قرار داشت که حدس می‌زدیم باید یک پادگان نظامی باشد، هر از چند گاهی گلوله‌هایی از داخل آن ساختمان به سمت ما می‌آمد، ما هم جواب آنها را می‌دادیم. یک گلوله دوزمانه یا ترکش از پشت به کوله آرپی‌جی من خورد و به یکی از خرج‌های موشک اصابت کرد، خرج در حال سوختن بود که به یک‌باره سوزش عجیبی در پشتم احساس کردم. همرزمم گفت: «موسوی! موشک آرپی‌جی آتیش گرفت». دست پاچه شدم!! هر کار کردم وسایل پشتم را باز کنم، نشد، چون بند کوله‌پشتی، کوله ماسک و سینه خشاب و کوله آرپی‌جی با هم گیر کرده و باز نمی‌شدند. هر لحظه، آماده انفجار موشک‌ها بودم، تصور می‌کردم که لحظه‌های آخر عمرم را پشت سر می‌گذارم، به‌سرعت خود را از بچه‌ها دور کردم، روی جاده می‌دویدم و صدا می‌زدم منصور‌نژاد، منصورنژاد، از بچه‌های سپاه آمل، مسؤول گروهان ما بود. در همین حین به باب‌الحوائج متوسل شدم و گفتم یا حضرت عباس (ع) و با بندها کلنجار رفتم، پس از ثانیه‌هایی تلاش، بند‌ها آزاد شده و از هم جدا شدند. موشک و خرج‌های در حال سوختن را روی جاده انداختم و خودم را پشت خاکریز رساندم، لحظاتی بعد موشک‌ها منفجر شدند. شهید سید علی و دیگر دوستان که موضوع را شنیدند، تصور کردند که من شهید شدم، چرا که کمی بعد از آن واقعه مجروح شدم و مرا به اهواز و دزفول و سپس به بیمارستانی در تبریز انتقال دادند. پس از بازگشت رزمندگان حاضر در این عملیات به روستای تاکام، برخی از محلی‌ها به‌خاطر رشادت‌های بچه‌ها با دعوت از آنها در منزل‌شان از آنها تجلیل کردند. ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
👆🎥 صحنه هایی از حضور فرماندهان، جلوتر از خط مقدم و در یک قدمی دشمن در عملیات والفجر هشت 🎞 در این کلیپ کوتاه، شهیدان حاج احمد کاظمی(فرمانده لشکر ۸ نجف) و حاج حسین خرازی، ف ل ۱۴ امام حسین-ع) و همچنین عزیز جعفری و سردار مرتضی قربانی فرمانده لشکر ۲۵ کربلا دیده می‌شوند. 💥در لحظات پایانی، دو گلوله توپ به صورت متوالی در همان حوالی به زمین اصابت می‌کند که واکنش جالب افراد را به همراه دارد… دوران جنگ تحمیلی ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 📷 در عکس پایینی، «حاج احمد کاظمی»(گوشی بی‌سیم در دست) و نیز «ابوشهاب» (از فرماندهان «لشکر ۱۴ امام حسین(ع) دیده می‌شوند. در اینجا دیگر، افراد قبلی حضور ندارند... ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱 👇👇👇
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم کامل‌تر (ابتدا و انتهای این کلیپ، ثانیه‌های اضافه‌تری دارد (بویژه آن قسمتی که گلوله توپ یا خمپاره در نزدیکشان فرود می آید) ▫️▫️▫️▫️▫️👇 👆 شهیدان کاظمی و خرازی در عملیات والفجر ۸ ⌛️دهه سوم بهمن ۶۴ --- شبه جزیره فاو عراق // عملیات والفجر هشت 👆 🎞 جلسه فرماندهان || ... که سردار مرتضی قربانی (فرمانده ل ۲۵ کربلا) و برادر عزیز جعفری (از فرماندهان قرارگاه) و برخی مسئولان یگان‌ها نیز در جمع حاضر دیده می‌شوند. مکان: عقبه جبهه و نزدیک عملیات || در کنار جاده فاو به البحار 🎙 صدای فرماندهان به سختی شنیده می‌شود و دقیقاً نمی‌توان گفت راجع به چه جزئیاتی صحبت می‌کنند ولی به احتمال زیاد، در مورد برنامه‌های آینده عملیات و وظایف هر یک از یگان‌ها گفتگو می‌شود. در اواخر این جلسه کوتاه، فرماندهان شروع به شوخی می‌کنند که به نظر می‌رسد مرتضی قربانی و شیوه شهادت احتمالی او، محور این شوخی‌ها است. در آخرین لحظات نیز دو گلوله توپ به صورت متوالی به همان حوالی اصابت می‌کند که واکنش جالب حاضران را به همراه دارد. 🌴در عملیات والفجر ۸ که یکی از درخشان‌ترین عملیات‌های دوران دفاع‌ مقدس محسوب می‌شود، شبه‌ جزیره فاو عراق به تصرف درآمد که تا اواخر جنگ تحمیلی در اختیار ایران قرار داشت. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 ۲۰ بهمن سالروز پیچیده ترین عملیات نظامی تاریخ جهان، والفجر ۸ گرامی باد. ♦️شامگاه ۲۰ بهمن سال ۱۳۶۴، لحظات آغازین عملیات غرور انگیز والفجر ۸ از نگاه دوربین و صدای شهید آوینی با زیر صدای حاج صادق آهنگران •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس 👇👇
🌴عملیات پیروزمندانه والفجر ۸ 👆🎥 توجیه نیروهای گردان خط شکن حضرت زینت (س) لشکر ١٩ فجر فارس-- قبل از عملیات توسط سردار شهید باقر سلیمانی ▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩 🎞 فیلم پایین: 🌷شهید باقر سلیمانی، فرمانده گردان حضرت زینب (س) --- چند روز قبل از شهادت🕊🕊 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 👇👇