پنجشنبه ۲۵ بهمن سال ۱۳۶۴ و شب جمعه بود. شروع کردم به خواندن دعای کمیل. خیلی نگران بودم.
از خداحافظی آخر حاج جعفر و حرف هایی که به حاج خانم زده بود بیشتر دلواپس شدم.
همین طور طی دعای کمیل اشک می ریختم و از خدا سلامتی حاجی را می خواستم.
بعد از دعا خیلی سریع با بچه ها خوابیدیم. تازه چشمانم گرم شده بود که احساس کردم پشت دیوار بقیع ایستاده ام!
ایام فاطمیه بود من هم به یاد سفر حج و شهر مدینه و غربت مادرم حضرت زهرا(س) بودم.
من در کنار دیوار بقیع بودم. اما با تعجب دیدم عده ای از خانم ها داخل قبرستان بالای سر یک مزاز نشسته اند!
با خودم گفتم خانم ها را که داخل قبرستان بقیع راه نمی دادند، این ها چطور رفته اند؟!
دوباره دقت کردم. دیدم قبری که دور آن جمع شده اند بر خلاف دیگر قبور، سنگ مزار دارد. سنگی سفید و درخشنده، مثل قبور شهدا در بهشت زهرا(س) از خانمی پرسیدم: « شما چطور رفتید داخل، اصلا این قبر برای کیست؟!»
آن خانم هم جواب داد: اینجا مزار حضرت زهرا(س) است. اگر می خواهی به اینجا بیایی باید یک نفر شمارا شفاعت کند.
تا این جمله را گفت از خواب پریدم. شروع کردم به فکر کردن. منظور از این خواب چه بود؟! مزار حضرت فاطمه(س)؟! شفاعت؟!
روز بعد حساب کردم دیدم بیست روزه از حاجی خبر نداریم. نگرانی ام بیشتر شده بود.
دیگر برادران جعفر هم جبهه بودند اما آن ها پیش هم نبودند تا خبر بگیرند.
ا▫️▪️▫️▪️▫️
صبح شنبه که بیست و هفتم بهمن بود دیر از خواب بیدار شدم. باید سریع می رفتم محل کار. خودم را سریع رساندم به مدرسه. دیر شده بود. بچه ها رفته بودند سر کلاس.
می خواستم سریع به کلاس برسم که مدیر مدرسه از پنجره ی دفترش من را دید. در حال صحبت کردن با تلفن بود. یک دفعه بلند گفت: « خانم محمدی، خانم محمدی بیا تلفن.»
بعد آرام گفت: « برادر گوشی را نگه دارید.» با تعجب برگشتم به سمت دفتر مدیر و گفتم: « با من کار دارند؟!»
گفت: « بیا، آقای جنگروی از جبهه تماس گرفتند.»
نفهمیدم چطور گوشی را از دست خانم مدیر گرفتم. سلام کردم و با خوشحالی شروع به صحبت کردیم. خانم مدیر هم رفت بیرون.
جعفر همین طور با خوشحالی صحبت می کرد و حال همه را می پرسید. حال مادر و پدر، حال من و مهدیه و علیرضا و...
خیلی با من صحبت کرد. بعد دوباره شروع کرد حال و احوال پرسید. انگار نمی خواست قطع کند، مرتب ادامه می داد.
چند دقیقه ای با هم حرف زدیم. بعد هم گفت: « الان جلسه داریم. باید بروم سمت منطقه فاو.»
گفتم: « خیلی مراقب خودت باش، راستی خیلی وقته رفتی منطقه، کی بر می گردی؟!»
بی مقدمه گفت: « مگر نمی خواهی بروی زیارت، پس دیگر نگو کی بر می گردی!»
دست آخر هم یک جمله گفت و خداحافظی کرد. این جمله تا شب فکر من را مشغول کرده بود. حاجی گفت: « مواظب باش صدایت به گوش نامحرم نرسید!!» بعد هم گفت: « خداحافظ و قطع کرد.»
هی با خودم می گفتم در مدرسه ی ما که مرد وجود نداشت، یعنی چه که گفت صدایت به گوش نامحرم نرسد؟!
— راوی: همسر شهید
📚منبع: کتاب "بی قرار " - زندگی نامه و خاطرات سردار شهید حاج جعفر جنگروی
در این هوا و صبح زیبا
یک چایی داغ میچسبه...
#صبح_بخیر
#بفرمایید_چای
#چادر_گردان
دوران جنگ تحمیلی
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
#شهادت نردبان #آسمان بود
#شهادت #آسمان را نردبان بود
.
🌿 رزمندگان خطه شمال در مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور، با توجه به شرایط جنگی، زندگی متفاوتی را با مردمان پشت جبهه داشتند.
📷 تصویر فوق || تعدادی از آنها کلبهای زیبا و به یاد ماندنی با یک نردبان چوبی در بالای درخت ساختهاند...
🌷 #شهدای_ساری
⚪️ دوران جنگ تحمیلی
👬 #بچه_ها_مون_کجان ...⁉️
🤔🤔 نگاهی به گذشته و حال ....
👆🎞 یادمان هست در دهه ۶۰ و در دوران دفاع مقدس، در مراسمات مذهبی, تشییع شهدا، مناسبتهایی مانند دهه فجر و دیگر فعالیتهای اجتماعی ....
کودکان، نونهالان و نوجوانان، حضور چشمگیر و فعالی داشتند؟؟ ... و اما...
... و اما امروز ؟؟!
👬 #بچههامان_کجان ...؟؟!!
پای گوشی!!
خواب
کم حوصله
بیانگیزه ...
چرا ؟؟!
⁉️ آیا این از تبعاتِ زندگی آپارتماننشینی ست؟
⁉️بازیهای رایانهای و درگیر شدن ذهن کودک و نوجوان با فضای مجازی؟
⁉️کمرنگ شدن روابط اجتماعی و گرایش به فردگرایی، انزواطلبی و خودبینی؟
⁉️عدم تحرک و به فراموشی سپرده شدن بازیهای مفرح و نشاطآور: هفتسنگ، گلکوچیک، عروسکبازی، کاردستی، تیلهبازی، وسطی و...؟
✍ کودکان دهه ۶۰ ، فعالتر، سرزندهتر ... و البته صبورتر، پرحوصلهتر ...و قانعتر بود و این صفات, در آیندهشان نیز تأثیر داشت،بطوریکه زندگیهای زناشویی به ندرت منجر به طلاق و جدایی میشد ... و در صحنه اجتماع نیز، کمتر شاهد ناهنجاری،خشونت و اغتشاش بودیم.
🔴 #نکته : ﴿بخش قابل توجهی از ناآرامیها و اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ توسط برخی جوانان و نوجوانان فریبخورده، ناشی از تربیت ناصحیح، گذراندن نامطلوب دوران کودکی و مدرسه و صد البته: تأثیرات نامطلوب فضای مجازی مخرب و بی در و پیکر🤔﴾
▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩
#اندکی_تأمل و #تلنگر
#مسئولین_فرهنگی
#اصلاح_سبک_زندگی
👈کودکان،نونهالان و نوجوانان خود را دریابیم،
پیش از آنکه دشمن، آنها را از ما برباید!
┄☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┄
👇👇