دفاع مقدس
⚪️ ۳۰ بهمن ۱۳۶۴ مصادف است با سالروز حماسه گردان حضرت علی اصغر (ع) به فرماندهی شهید حاج حسین اسکندرل
هیـچ دانـی ...
سیـمای بهـشتیـان چگـونه اسـت ؟!
نـورٌ علی نـور
▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩
👆این چهره را چقدر میشناسید؟؟
💠 بچه پولداری که به دنیا پشت پا زد ..!
👇👇
🌷شهید عبدالحمید شاهحسینی
معاون گردان از لشکر۱۰ سیدالشهداء(ع)
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
شهید شمیراننشینی که جبهه را به آمریکا ترجیح داد
🌼 #بچهپولدار | شهیدعبدالحمید شاهحسینی متولد بالاشهر تهران بودو تمام اعضای خانوادهش گرینکارت آمریکا داشتند.همون ایامی که خانوادهش مشغول فراهم کردنِ مقدمات ادامه تحصیلش توی آمریکا بودند،سر از لبنان و همنشینی با چمران،درآورد.توی ۱۸سالگی هم جای موندن و لذت بردن از زندگی پرناز و نعمت در شمیران،ترجیح داد بره جبهه
🌼 #شوخی | شوخطبع بود و توی جبهه به بچههای جنوب شهر تهرانی بشوخی میگفت:شهدای شمیران افضل مِن شهدای میدون خراسان...واقعا هم راست میگفت؛اینکه کسی بتونه از زندگی لاکچری و دنیای پر زرق و برق بگذره و جونش رو برا خدا بده،هنر بزرگی کرده
🌼 #روایت_شهادت | بین رزمندهها عرف بود بهمدیگه میگفتند: انشاءالله شهید بشی..اما شهید شاهحسینی درجواب این حرف میگفت:زبونت رو عقرب بزنه؛من نمیخوام شهید بشم،میخوام بجنگم..
ولی روز آخر وقتی سوار کامیون شدیم برا رفتن بمنطقه عملیاتی،یکی از بچهها به شاهحسینی گفت: الهی شهید بشی...اینبار عبدالحمید نگفت زبونت رو عقرب بزنه، گفت: آره! انشاءالله.من هم از رفقام جاموندم. چبعد هم چشماش پر از اشک شد...توی مسیر کنار دستم بود.اون ایام هواپیماهای بعثی زیاد بالا سر فاو پیداشون میشد.یهو یه هواپیما رو از دور دیدم عبدالحمید گفت:اون هواپیما داره میاد ما رو بزنه.عجیب بود که همون هواپیما اومد و ما را زد.همه بچهها شهید شدند جز من. عبدالحمید افتاده بود روی دستم.لباش تکون میخورد، اما نمیتونست حرف بزنه. دستش هم بپهلوش بود که شهید شد
👇👇
دفاع مقدس
هیـچ دانـی ... سیـمای بهـشتیـان چگـونه اسـت ؟! نـورٌ علی نـور ▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩 👆این چهره را چقدر
💠 بچه پولداری که به دنیا پشت پا زد
محله نیاوران تهران متولد شد
خدا نعمت را برای او تمام کرده بود
هوش و استعداد بالا
هیکل درشت و موزون
چهره زیبا و دوست داشتنی
قدرت بدنی خوب
امکانات دنیایی فوقالعاده
اما حمید تمام این نعمتها را
برای صاحب نعمت خرج کرد
دیپلم که گرفت خانواده مقدمات ادامه تحصیل در آمریکا را برایش فراهم کردند اما همراهی چمران برایش جذابتر بود این شد که سر از لبنان درآورد! و چندی بعد در ۱۸سالگی و اوج جوانی، سنگرهای خاکی جبهه را ترجیح داد به زندگی در ناز و نعمت شمیران
نام او در جبهه با نام گردان قمر بنی هاشم پیوند خورده بود،درست مثل روح و جانِ رزمندهها با محبتِ حمید...او علاوه بر جمال و جلالش،با زبان شیرین و شوخطبعیاش همه را شیفته خودکرده بود.بشوخی به رزمندههای جنوب شهر میگفت:
«شهدای شمرون افضل من شهدای خراسون»
حمید درکنار احمد سارباننژاد عملیاتهای والفجرمقدماتی،والفجر۱، ۲، ۴و خیبر را تجربه کرد وحماسه حضور او در این میدان های کارزار شنیدنی ست.تااینکه درعملیات خیبر شهیدساربان نژاد بدیدار حق شتافت و بقول شهیدحمید،کمر بچه های گردان را شکست
حمید بعد از شهادت احمد تلاش کرد که جای او خالی نماند و در اینکار هم موفق بود درعملیات عاشورای۳ که در مرداد۶۴ در منطقه فکه انجام شد،اینبار حمید در کنار شهیدرضاعبدی نام گردان قمر بنی هاشم را دوباره بر سر زبانها انداخت
سرانجام جانشین گردان قمربنیهاشم در ۳۰بهمن۶۴ هنگام عزیمت رزمندهها برای ماموریت فاو توسط بمب رها شده از هواپیمای دشمن بشهادت رسید
مزار شهید: گلزار شهدای چیذر
👆📷شهید حمید شاه حسینی در حال صحبت با علی فضلی//ف ل ۱۰