54.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏷 نگاه کنید ؛
فاتحان فاو هفتاد هشتاد ساله نبودند
همین بچه های ۱۶ -- ۱۵
ساله ای بودند که کمر دشمن را
در والفجر هشت شکستند...
.
27.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 #نبرد_فاو
💠 قسمت اول
📽 مستندی بسیار دیدنی و لحظه به لحظه از مراحل پیروزمند عملیات غرورآفرین #والفجر_هشت
🌸 یاد باد یاد مردان مرد...
🇮🇷 عملیات شکوهمند والفجر هشت در ۲۰ بهمنماه ۱۳۶۴ با رمز مبارک فاطمهالزهرا(س) در منطقه عملیاتی اروندرود انجام گردید و رزمندگان اسلام با عبور شگفت انگیز و ناباورانه از رودخانه وحشی اروندرود موفق به آزاد سازی شهر بندری فاو عراق و منطقه وسیعی از خاک کشور عراق شدند.
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهدا قهرمانان کشور هستند
به عشق و یاد شهدای عزیزمان
ان شاءالله شهدا شفیع مان باشند
#مدیونشهداهستیم
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#اندکی_تأمل
🌿ماه رمضان، فرصتی برای تفکر و پیدا کردن راه ...
▫️▫️▫️▫️▫️🌱🌱🌱🌱🌱
🎥 نمیشود ساکت ماند!
🎧 دارم صوت استاد را گوش میدهم. مثل همیشه حرفهایش، برایم فقط حرف نیست؛ حرفهایی است که انگار قبلاً عملشدهاند!
از هدف میگوید تا میرسد به اینجا که:
🎙استاد علی صفایی حائری
▫️ #عین_صاد
📝 «خدا شاهد است اگر در کارتان، در تجارتتان این دقت را نداشته باشید که باری از دوش ولیّ برداریدبه خدا قسم به جز اینکه بار ولیّ را سنگین کرده باشید و رنج او را زیاد کرده باشید چیزی نکردید!
این بچههای کوچک و جاهل و غافل در این زمین و آسمان، رها هستند؛ در ایران در آسیا در افریقا در اروپا در امریکا...
اینها همه بچههای خاکاند !
اینها انساناند !
اینها باید به افلاک میرسیدند !
باید از آسمان میگذشتند !
اینها درد آدم است!»
💫 و حالا من ماندهام و سکوت؛ سکوتی که به من فهماند نمیشود ساکت ماند!
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
کانال صدای ماندگار شهید كافےjazb javanan dar mah ramazan be masajed.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
#جذب_جوانان_در_ماه_رمضان_به_مساجد
با صدای شهيد حاج شيخ احمد كافی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
🌗 ماه رمضان بود. اسبابکشی داشتیم، میخواستیم از خانهای که در بازارچه زینعلی بود به خانهای در خیابان راهنمایی اسبابکشی کنیم. حبیب هم خیلی کارکرد و عرق ریخت و حسابی خسته شد، دیگر نا و توانی نداشت. همان روز مادر هم بااینکه بیمار بود، روزه بود و از پا افتاد. آبی به سروصورتش زدیم و خواهش کردیم روزهاش را باز کند. قبول نمیکرد. حالش بدتر شد. بازخواهش کردیم، نگاهی به حبیب که از خستگی گوشهای نشسته بود کرد و گفت: آگه حبیب روزهاش را باز کند، من هم روزهام را باز میکنم.
یک هندوانه خنک قاچ کردم و بهزور و اصرار حبیب را هم مجبور کردم روزهاش را به خاطر مادر بشکند. از محبتش چیزی نگفت و روزهاش را باز کرد تا مادر هم چیزی بخورد.
بعد ماه مبارک بود. یکشب دیروقت بود که آمد. ساعت 12 بود. من تنها بیدار بودم. گفت: خواهر چیزی برای خوردن داریم، چیزی نخوردم، خیلی گرسنه هستم؟
کمی خورشت بادمجان داشتیم گرم کردم، یکتکه نان همروی گاز خشک کردم به او دادم. کنارم نشست و خورد. صبح روز بعد بود. گفتم: حبیب بیا صبحانه بخور!
خندید و گفت: یک قاچ هندوانه خوردم، حالا حالاها باید جواب پس بدهم!
گفتم: روزهای؟
خندید. گفتم: حبیب اصلاً گردن من، من مجبورت کردم روزهات را بخوری!
قبول نکرد. گفت: من سالم بودم، مشکلی نداشتم که روزهام را شکستم، حالا هم باید آن یک روز را جبران کنم!
به خاطر همان یک روز، شصت روز روزه گرفت. یک ماه تمام پشت سرهم، سی روز هم دوشنبه و پنجشنبه.
هدیه به روح مطهر🌷شهید «حبیب روزی طلب» فاتحه مع الصلوات - شهدای فارس
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇👇