5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#اندکی_تأمل
🌿ماه رمضان، فرصتی برای تفکر و پیدا کردن راه ...
▫️▫️▫️▫️▫️🌱🌱🌱🌱🌱
🎥 نمیشود ساکت ماند!
🎧 دارم صوت استاد را گوش میدهم. مثل همیشه حرفهایش، برایم فقط حرف نیست؛ حرفهایی است که انگار قبلاً عملشدهاند!
از هدف میگوید تا میرسد به اینجا که:
🎙استاد علی صفایی حائری
▫️ #عین_صاد
📝 «خدا شاهد است اگر در کارتان، در تجارتتان این دقت را نداشته باشید که باری از دوش ولیّ برداریدبه خدا قسم به جز اینکه بار ولیّ را سنگین کرده باشید و رنج او را زیاد کرده باشید چیزی نکردید!
این بچههای کوچک و جاهل و غافل در این زمین و آسمان، رها هستند؛ در ایران در آسیا در افریقا در اروپا در امریکا...
اینها همه بچههای خاکاند !
اینها انساناند !
اینها باید به افلاک میرسیدند !
باید از آسمان میگذشتند !
اینها درد آدم است!»
💫 و حالا من ماندهام و سکوت؛ سکوتی که به من فهماند نمیشود ساکت ماند!
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
کانال صدای ماندگار شهید كافےjazb javanan dar mah ramazan be masajed.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
#جذب_جوانان_در_ماه_رمضان_به_مساجد
با صدای شهيد حاج شيخ احمد كافی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
🌗 ماه رمضان بود. اسبابکشی داشتیم، میخواستیم از خانهای که در بازارچه زینعلی بود به خانهای در خیابان راهنمایی اسبابکشی کنیم. حبیب هم خیلی کارکرد و عرق ریخت و حسابی خسته شد، دیگر نا و توانی نداشت. همان روز مادر هم بااینکه بیمار بود، روزه بود و از پا افتاد. آبی به سروصورتش زدیم و خواهش کردیم روزهاش را باز کند. قبول نمیکرد. حالش بدتر شد. بازخواهش کردیم، نگاهی به حبیب که از خستگی گوشهای نشسته بود کرد و گفت: آگه حبیب روزهاش را باز کند، من هم روزهام را باز میکنم.
یک هندوانه خنک قاچ کردم و بهزور و اصرار حبیب را هم مجبور کردم روزهاش را به خاطر مادر بشکند. از محبتش چیزی نگفت و روزهاش را باز کرد تا مادر هم چیزی بخورد.
بعد ماه مبارک بود. یکشب دیروقت بود که آمد. ساعت 12 بود. من تنها بیدار بودم. گفت: خواهر چیزی برای خوردن داریم، چیزی نخوردم، خیلی گرسنه هستم؟
کمی خورشت بادمجان داشتیم گرم کردم، یکتکه نان همروی گاز خشک کردم به او دادم. کنارم نشست و خورد. صبح روز بعد بود. گفتم: حبیب بیا صبحانه بخور!
خندید و گفت: یک قاچ هندوانه خوردم، حالا حالاها باید جواب پس بدهم!
گفتم: روزهای؟
خندید. گفتم: حبیب اصلاً گردن من، من مجبورت کردم روزهات را بخوری!
قبول نکرد. گفت: من سالم بودم، مشکلی نداشتم که روزهام را شکستم، حالا هم باید آن یک روز را جبران کنم!
به خاطر همان یک روز، شصت روز روزه گرفت. یک ماه تمام پشت سرهم، سی روز هم دوشنبه و پنجشنبه.
هدیه به روح مطهر🌷شهید «حبیب روزی طلب» فاتحه مع الصلوات - شهدای فارس
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇👇
هدایت شده از دفاع مقدس
🌷شهید حبیب روزیطلب در ۲۳ مرداد ۱۳۳۹ در شیراز در خانوادهای مذهبی که پدر کارگر مغازه نانوایی بود بدنیا آمد.
تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در شیراز تمام و با اخذ دیپلم ریاضی و شرکت در کنکور سراسری در رشته علوم انسانی، جامعه شناسی تهران قبول شد و بیش از یک ترم در دانشگاه نبود که منجر به انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها شد و حدود شش ماه همراه با شهید سعید ابوالاحرار در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل شد که با شروع جنگ تحمیلی راهی جبهههای نبرد حق علیه باطل گردید و نهایتاً در عملیات محرّم سال ۱۳۶۱ در ۲۲ محرم همان سال در تپّه ۱۷۵ به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
وصف شهید روزیطلب از زبان عارف کامل؛ شیخ حسنعلی نجابت
بسم الله الرحمن الرحیم
این بزرگوار رضوان الله علیه از یک سال قبل از شهادت پُرسعادتش با بنده اظهار دوستی و وداد نمود و تدریجاً هدف عالی خودش را که معرفت خداوند و اولیاء عظام خداوند است ظاهر فرمود و روز به روز انقطاعش از غیر خدا رو به فزونی داشت. حتّی دو هفته قبل از حرکت ایشان بطرف جبهه مبارکه آنچه لازمه انقطاع تام بود مالک شده بود و از مرتبه سلوک و عالم تخیّل عبور فرموده بود و فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علی علیه الصلاه و السلام بر ایشان انطباق کامل داشت، آنجا که در خطبه همّام فرمودند: «یَنظُر اِلیهِم الناظرُ فیَحسَبُهُم مَرضی’ و ما بِالقَوم مِن مَرَض و یقول لَقد خُولِطوا و لَقد خالَطَهُم أمرٌ عظیمٌ» بیننده میپندارد که آنها بیمارند در صورتیکه بیماری ندارند، چون مطلبی که از تخیّل و افکار افراد عادی خارج است با او برخورد کرده و وی آن را به جان و دل پذیرفته است.
لهذا مردم میپندارند که او دیوانه شده. ایشان (حبیب روزیطلب) ماندنشان در این نشئه موجب ملالشان بود، چون بالکلّیه اسباب مفرِّح این نشئه موجب فرح ایشان نمیشد. لهذا محبوب مطلقش چنین شرافت عظمایی را که نصیب اولیاء خاصّ خود میفرماید به وی عطا فرمود. هنیئاً له و لوالدیه و لارحامه ـ و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. حسنعلی نجابت»
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
هدایت شده از دفاع مقدس
یارب تو ز حالم باخبری مهمان توأم فرما نظری.mp3
زمان:
حجم:
14.4M
🌗 در این اولین شب جمعه ماه مبارک رمضان
👆📢 #بشنویم نوای حاج صادق آهنگران
در دوران #دفاع_مقدس
به ظلمت زِ نور خدا می گریزی
تو لب تشنه زِ آب بقا می گریزی
شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان)
یا رب تو ز حالم باخبری
مهمان توأم فرما نظری
مهمان توأم فرما نظری
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
هدایت شده از دفاع مقدس
یارب تو ز حالم باخبری مهمان توأم فرما نظری.mp3
زمان:
حجم:
14.4M
🌗 در این اولین شب جمعه ماه مبارک رمضان
👆📢 #بشنویم نوای حاج صادق آهنگران
در دوران #دفاع_مقدس
به ظلمت زِ نور خدا می گریزی
تو لب تشنه زِ آب بقا می گریزی
شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان)
یا رب تو ز حالم باخبری
مهمان توأم فرما نظری
مهمان توأم فرما نظری
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷 ۳۰ بهمن مصادف است با سالروز شهادت طلبه شهید، جاویدالاثر صادق محمدی
🌿 فرمانده گردان مسلم بن عقیل (ع) - لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع)
متولد: ۱۳۴۳- شهر ری
شهادت : ۳۰ بهمن ۱۳۶۵
عملیات کربلای ۵ ، شلمچه
در خانواده مذهبی در جنوب تهران بدنیا آمد. پدرش شغل قصابی داشت. پس از اتمام دوره راهنمایی در سن ۱۴ سالگی با اصرار فراوان به شهر قم مدرسه حقانی رفت و در آنجا مشغول درس حوزه گردید. همزمان با درس حوزه، دبیرستان را نیز ادامه داد و به سرعت در دروس حوزه پیشرفت نمود تا اینکه در سن ۱۸ سالگی به عنوان یک سخنران خوب، جلب توجه دوستان و اطرافیان و مساجد محله را نمود، به طوری که اغلب اوقات از وی برای سخنرانی دعوت به عمل می آمد.
تا پایان دوره کاردانی در رشته الهیات و معارف اسلامی درس خواند.
با شروع جنگ تحمیلی مرتب در جبهه به عنوان رزمنده حاضر می شد و در اکثر عملیاتها شرکت داشت. به حضرت امام(ره) عشق میورزید و پیرو بیقید و شرط مقام ولایت بود. او در سال ۱۳۶۱ در سن ۱۹ سالگی ازدواج نمود و در سن ۲۱ سالگی خداوند دختری به ایشان عطا فرمود که نامش را عطیه گذاشت. وی سرانجام در سن۲۲ سالگی پرکشید و پیکر مطهرش نیز مفقودالاثر اعلام شد.
ا🌱🌴🌱🌴🌱🌴🌱🌴🌱🌴🌱
در دست نوشته ای از او می خوانیم:
✍️ نمی دانم چرا این دفعه با دفعات دیگر برایم فرق دارد،
این بار جبهه برایم خیلی زیباتر شده...
اینجا دانشگاهی است که درسهایش را در هیچ جای دیگری نمی شود آموخت. اینجا تسویه خانه ای است که روح های سالم را از نفس های مریض جدا می کند .
❤️ جبهه آنقدر زیبا است که نمی توانم آن را ترک کنم
.✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
روزشمار دفاع مقدس – 30 بهمن 1361.pdf
حجم:
194.3K
📆 وقایع جنگ در 30 بهمن 1361
.✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷 ۳۰ بهمن ۱۳۶۱ - سالروز شهادت رزمنده بسیجی، شهید سید احمد شمس (اهل سراب)
محل شهادت: مهاباد (در دوران ناامنی در کردستان -- ,زمانی که ضدانقلاب و گروهک های تجزیه طلب با همدستی بیگانگان می خواستند دیار عزیز کردستان و بخشی از آذربایجان غربی را از خاک میهن جدا کنند!! --- دوران غربت غرب --- زمانی که تردد در معابر و جاده های مواصلاتی از ساعت سه بعدازظهر تا هشت نه صبح ممنوع بود و هر فرد یا خودرویی در این تایم، در جاده ها تردد می کرد، امکان حمله از سوی ضدانقلاب به آن بسیار زیاد بود، مگر به همراه ستون نظامی و تیم های تامین ...)
ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
✍️ وصیت نامه شهید سيد احمد شمس
بسم الله الرحمن الرحیم
پدرجان و مادرجان، من به هيچ كس بدهي ندارم و از اين نظر راحتم. شما مي دانيد كه آمدن من به جبهه براي پول نبوده و فقط براي خدا آمده ام. ما بايد به جبهه برويم؛ چه جبههي كردستان و چه جبههي عراق. بايد اين دشمنان را نابود كنيم. اين را تكرار مي كنم؛ بايد دشمن را سركوب كرد. در آخر بگويم كه جبهه ها مرد مي خواهد؛ نه جواناني را كه هر روز، مقداري پودر به سر و صورت خود می زنند! اين حرف را نيز براي مادرم مي گويم که وقتي شهيد شدم اصلا گريه نكند. مادر اگر براي شهيد شدنم گريه كردي تو را حلال نمي كنم. وصیت دیگرم این است که وقتی مهدیه بزرگ شد، عکس مرا به او نشان بدهيد و بگوييد این عموی توست که آمریکاییها او را کشتند.
(اگر امکان داشته باشد جنازه ام را به تهران برده و در بهشت زهرا دفن كنيد. )