🔷 ۴ اسفند ۶۵ -- سالروز شهادت فیلمبردار مجموعه #روایت_فتح ، «امیراسکندر یکه تاز»
🌴 #شلمچه // عملیات کربلایی ۵
♦️شهید آوینی:
«دوربین ابزاری بیش نیست. چشمی دوربین بر چشم امیر است و این اوست كه پیام خویش را از زبان دیگران ابلاغ میكند. وقتی امیر میكوشد كه از زبان تصویر، حقیقت حضور امت را در صحنههای حق بیان كند، پیام امیر، پیام حضور است؛ حضوری دائم، گسترده و خستگیناپذیر.
📽 دوربین شهید امیراسكندر یكهتاز در همه اعزامها حضور داشت و مخصوصاً بچههای پایگاه مقداد او را خیلی خوب به یاد میآورند، او را كه با آنهمه لطافت و عشق و صبر، پروانهوار گِرد شمع حضور راهیان كربلا و خانوادههایشان میگردید و با آنان سخن میگفت.»
▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩🚩
♦️شهید آوینی:
«خاک جبههها نیز اثر گامهای مشتاق امیر را بر لوح جاودانه خویش ثبت كردهاند و بر حضور او در پیشگاه خدا شهادت خواهند داد. در عملیات كربلای پنج، نخست وظیفه دستیاری را بر عهده داشت و بعد از شهادت قاسم بوذری جای خالی او را پر كرد و ضبط صوت را بر شانه انداخت.
▫️بر ما خرده مگیرید كه چرا از یک تن سخن میگوییم. پیام امیر پیام یک فرد نیست، پیام یک امت است، امتی كه در راه خدا قیام كرده است و برای تجدید احكام مُعَطَلِه كتاب خدا و اعلام دین و سُنَن رسول اكرم استقامت میورزد. و چون اینچنین باشد، نام امیر در میان همه نامها گم میشود و راه اوست كه جاودانه میماند.»
🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ایتا
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️روبیکا
https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▪️سروش
https://splus.ir/DefaeMoqaddas2
دفاع مقدس
عجب ماهیه این اسفند ماه... 🌷 شهید فضل الله محلاتی🌷 ۱ اسفند ماه-اصابت موشک هواپیمای عراقی 🌷 شهید
اسفندِ پر از زخم .
اسفند، ماهِ "آتش در نِیستان"
ماهِ محمدابراهیم همت، که روز هفدهم اسفند در میانه عملیات پر از زخم و خون خیبر در سهراهیِ مرگ به شهادت رسید و سرش رفت، اما قولش نرفت
ماهِ عباس کریمی که روز ۲۴ اسفند در کنار رودخانه دجله و شمال القرنه، نیروهای لشکر ۲۷ را فرماندهی کرد و ترکشِ خمپاره، سر این فرمانده دلیر و نجیب را شکافت و به شهادت رساند.
ماهِ مهدی باکری است. که در غروب غمانگیز ۲۵ اسفند وقتی در شرق رودخانه دجله با یارانِ اندکش محاصره شده بود، ایستاد و جنگید و در جواب اصرار رفیقش احمد کاظمی برای بازگشتن گفت: «اینجا جای خوبی شده، اگر بیایی تا همیشه با همیم». و بعد تیرِ مستقیم به پیشانیاش خورد و متعاقب آن قایقی که جنازه او را باز میگرداند با آرپیجی منفجر شد و تکههای پیکرش در خروش آب دجله رو به سوی مقصدی نامعلوم رفتند... «آقامهدی» همانطور که دوست میداشت بینشان ماند؛ اما شناسنامه سرزمینِ ما شد.
ماهِ حمید باکری که روز ششم اسفند در جزیره مجنون زیر آتشی بیامان به شهادت رسید و برادرش مهدی اجازه نداد تنها جنازه او را بازگردانند و پیکرش همانجا کنار پل شحیطاط ماند
"یک شب آتش در نیستانی، فتاد"
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▫️ایتا
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▫️روبیکا
https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▫️سروش
https://splus.ir/DefaeMoqaddas2
👇👇👇
27.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 نماهنگ باکری ها
🔹 ۶ اسفند ۱۳۶۲ - سالروز شهادت حمید باکری، قائم مقام لشگر ۳۱ عاشورا - عملیات #خیبر
▫️۲۵ اسفند ۱۳۶۳ --سالروز شهادت مهندس مهدی باکری، فرمانده لشکر عاشورا -- عملیات بدر
🎞 نماهنگ باکری ها در راستای معرفی هر چه بیشتر شهید مهدی باکری و شهید حمید باکری
▫️شعر و آهنگ : اسفندیار قره باغی
▫️خواننده: استاد اسفندیار قره باغی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▫️ایتا
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▫️روبیکا
https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
▫️سروش
https://splus.ir/DefaeMoqaddas2
👇👇👇👇👇
آن چشمها را شفیع میگیرم
🌴 عملیات رمضان را در جبهه بودم
قاطی مردان معرکه.نمیدانم کدام دعای پدر و مادر در حقم اجابت شده بود که یوسف وادی عشق به متاع ناچیزم نگاه نکرد و اجازه داد در خیل مجاهدان قرار گیرم
هرچندوقتیکبار نامه ای می آمد دست جعفر رضایی که میدیدم نامه را میبوسد و میگذارد روی چشمش💕
▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩
کارم در جبهه سقایی بود💦
یک کامیون تحویل گرفته بودم با یک تانکر آب بر پشتش
میرفتم واحدها را آب میرساندم
یکی از آنها مخابرات بود
منبع اونها را پر آب کردم و یکراست رفتم سراغ محمد آقاکیشی که مسئول مخابرات لشگر بود
درحال روبوسی و احوالپرسی که دیدم رزمنده ای با لباس خاکی بسیجی آمد
موتور شاسی بلندش را خاموش کرد و رو به محمد پرسید:
آی قارداش نه خبر؟(چه خبر برادر)
آقاکیشی هم یه چیزهایی گفت و او گاز موتور را گرفت و رفت
▫️پرسیدم:بو کیمیدی؟(این کی بود)
▪️تانیمادین(نشناختی؟)
▫️یوخ(نه)
▪️آمهدی دی دا(آقامهدی بود دیگه)
▫️آمهدی باکری؟
تمام تصوراتم از آقامهدی که این همه آوازه اش را شنیده بودم آوار شد روی سرم
▫️پرسیدم:چرا چشمهاش کاسه خون بود؟نه سفیدی اش معلوم بود،نه سیاهی اش
▪️محمدگفت:آقامهدی ۱هفته ست نخوابیده،مقصود!
⚪️یاد آن دستخطها افتادم که حاج جعفر میبوسید و میگذاشت روی چشمش
آقا مهدی را باهمان دستخطها میشناختم و در ذهنم چیزی از او ساخته بودم که با آن آقامهدی که دیدم یکی نبود
من۲چیز را پیش خدا شفیع می آورم.
یکی چشمهای خون گرفته باکری را در آن دیدار
و یکی صدای گرفته مصطفی پیشقدم را در عملیات کربلای۵
آنقدر دادزده بودکه صدایش در نمی آمد.آن چشمها و آن صدا وجیها عندالله هستند
مقصود پور رادی