eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
29.9هزار عکس
19.9هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دفاع مقدس
4_5845841989009940940.mp3
زمان: حجم: 6.3M
🎙صحبت‌های حاج آقا عابدینی در جمع دوستان 🌷شهادت رهبر 👈 حتماً گوش بدید و منتشر کنید 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 سردار شهید اسدالله پازوکی: ما فقط مقلد امام هستیم، در مسائل نظامی باید اطاعت محض از رهبری باشد. تاریخ مصاحبه: ۱۳۶۴/۱/۲ 🌴 عملیات: عملیات بدر ▫️محل مصاحبه: مقر لشکر حضرت رسول (ص) 🌷شهید پازوکی در طی مصاحبه‌ای بیان داشته است که حضور در جبهه را ادای وظیفه‌ای می‌داند که از طرف مقلد خود امام خمینی (ره) بر آن تأکید شده است. ▫️در این صوت می‌شنویم: 🎙«باز امام می‌گوید، چون‌که ما مقلد امام هستیم، برای ادای وظیفه هم آمدیم اینجا، اطاعت محض هم باید کنیم، کاملاً؛ یعنی اگر امام بازهم دستور بدهند روی چشممان می‌پذیریم، حالا یک منطقه‌ای را رفتیم عملیات انجام دادیم برای رضای خدا، خُب موفق نشدیم در منطقه بمانیم آمدیم اینجا؛ اگر برای رضای خدا بوده ما پیروزیم، اگرنه برای رضای خدا نبوده خُب شکست برای ماست. مسئله نظامی باید اطاعت محض باشد تا آنجایی که کلیه مسئولین ما از طرف امام و همین‌طور به‌مراتب مورد تأیید هستند که می‌آیند اینجا، تا این حالت اسلامی‌اش را دارد که ان‌شاءالله در آینده هم بیشتر بشود.» 🌹۱۱ اسفند ۱۳۶۴- سالروز شهادت سردار دلاور و جانباز دفاع مقدس، اسدالله پازوکی - عملیات والفجر۸ - نقطه رهایی: منطقه 👇👇👇
🌷شهید اسدالله پازوکی، فرمانده دلاور گردان حمزه (ع) ▫️ولادت ۱۳۳۶ ، پاکدشت ورامین- او کودکی زرنگ و در عین حال مهربان بود. قبل از گرفتن دیپلم به دلیل مشکلات مادی و معیشتی خانواده در کار کشاورزی به پدر کمک می کرد و همچنین حرفه آهنگری را آموخت. او در ضمن کار، به مطالعه کتب دینی و مذهبی نیز می پرداخت. در جوانی در خدمت نظام درآمد و آموزش تکاوری و چتربازی را فراگرفت ولی خدمت در ارتش طاغوت را بر نمی تافت لذا از آن استعفا داد. با شروع نهضت امام به جریان انقلاب پیوست. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت سپاه درآمد و با شروع ناآرامی های کردستان عازم آنجا شد. او در آنجا در پاکسازی شهرها و روستاها از لوث وجود ضدانقلاب نقش مؤثری ایفا نمود. سپس تصمیم به ازدواج گرفت و با دختری مؤمن و پاکدامن وصلت نمود. خطبه عقد آنها را نیز حضرت امام (ره) جاری کردند. او مدتی مسئولیت حفاظت از بیت امام در جماران را به عهده داشت. سپس عازم جبهه شد. در عملیات والفجر یک در سال ۱۳۶۱ فرمانده گردان صف بود. در همین عملیات بود که از دست راستش قطع شد. در عملیات خیبر، در زمستان ۶۲ فرماندهی گردان حمزه سیدالشهدا (ع) را به عهده داشت. پس از عملیات خیبر، مسئولیت آموزش نظامی لشکر۲۷ را عهده دار شد. در عملیات والفجر ۸ مسئول محور عملیات بود که رشادت های فراوانی در این عملیات سخت از خود نشان داد. جانباز دفاع مقدس و فرمانده دلیر لشکر۲۷ در ۱۱ اسفند ۱۳۶۴ در همین عملیات در نقطه رهایی: منطقه ، هنگام اذان ظهر بر اثر اصابت تركش خمپازه به فیض شهادت نایل آمد. ا▫️▪️▫️▪️▫️ 💠 : او روزهای حفاظت از بیت امام خمینی در جماران را از شیرین ترین و بهترین دوران زندگیش یاد می کرد و می گفت یك روز كه حضرت امام برای قدم زدن به حیاط منزل تشریف آورده بودند به طرف من آمدند. در آن لحظه بی اختیار جلو رفته و بر دستان مبارکشان را بوسیدم و خود را نیز با دست های آقا متبرک کردم💕 ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas 👇👇
🌹۱۱ اسفند ۱۳۶۴- سالروز شهادت سردار دلاور و جانباز دفاع مقدس، اسدالله پازوکی - عملیات والفجر۸ - نقطه رهایی: منطقه فرمانده گردان صف در عملیات والفجر یک - سال ۱۳۶۱ از دست دادن دست راستش در همین عملیات فرمانده گردان حمزه سیدالشهدا (ع) در سال ۱۳۶۲ مسئولیت آموزش نظامی لشکر۲۷ پس از عملیات خیبر مسئول محور عملیات در عملیات‌ والفجر ۸ و بروز رشادت های فراوان در این عملیات ▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ 📄 بخشی از وصیت نامه شهید اسدالله پازوکی: 🌱 خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیت پیدا کند، که خود را مي‌بازد. خود را گم مي‌کند،‌ قبل از آنکه عنان اختیار از کف شما ربوده شود، خود را بسازید و اصلاح کنید… کسانی که کمر بسته‌اند برای حفظ اسلام، باید اشخاصی باشند که اگر همه رفتند آنها به مانند حضرت امیر (ع) فرمود: اگر همه بروند من مي‌مانم. ای خدای کریم! این خواسته ما را برآورده ساز!! تو کربلا را یک روز به عقب افکندی تا حر نیز توفیق توبه و بازگشت پیدا را کند. پس این آمادگی را نیز در ما ایجاد بفرما! 👇👇
۱۱ اسفند ۶۲ -- شهادت حسن غازی ▫️عملیات خیبر -- محور طلائیه 💠 ایستادگی همراه با جاودانگی: ✍... با خودشان گفته بودند که اگر ما ول کنیم و برویم، روحیه نیروهای لشکر خراب می‌شود؛ پس باید بایستیم. حسن غازی آنجا ماند و تا امروز هم هنوز پیکر مطهرش مفقود است. بعدها هم آنجا تفحص کردند ولی پیکر شهید غازی پیدا نشد... ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ شهید حسن غازی -- بنیانگذار توپخانه ۱۵ خرداد نیروی زمینی سپاه//کاپیتان اسبق سپاهان اصفهان 🌱 متولد سال ۱۳۳۸ در اصفهان-- به دلیل علاقه و استعدادی که به فوتبال داشت، در سن ۱۶ سالگی کاپیتان تیم جوانان سپاهان شد. پس از پایان دوره دبیرستان، در رشته پزشکی دانشگاه اصفهان پذیرفته و مشغول به تحصیل شد. با پیروزی انقلاب اسلامی و شروع تحرکات ضدانقلاب در غرب کشور، پس از طی یک دوره امداد پزشکی در بیمارستان دکتر شریعتی اصفهان، برای ستیز با گروه‌های منحرف ضدانقلاب به کردستان رفت. با شروع جنگ تحمیلی، به جبهه رفت. ابتدا مسئولیت یکی از آتش‌بارهای توپخانه را عهده‌دار شد و بعد از مدتی فرماندهی گروه توپخانه ۱۵ خرداد را پذیرفت. سرانجام یازدهم اسفند ۱۳۶۲، در عملیات خیبر در منطقه طلائیه هدف تیر مستقیم تانک دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید...پیکر مطهر ایشان هنوز باز نگشته است.
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚽️ کاپیتانی که معمولی نبود 📝 روایت زندگی شهید حسن غازی کاپیتان اسبق سپاهان و همبازی احمدرضا عابدزاده، داستان شنیدنی مردمان شهر را از زبان محمود فروزبخش پژوهشگر اصفهانی بشنوید. 🌷سالروز شهادت
⚪️ درباره شهید حسن غازی👇 ▫️یعقوب زهدی؛ سومین فرمانده توپخانه سپاه در دوران دفاع مقدس، در کتاب تاریخ شفاهی خود به بیان نحوه شهادت این شهید بزرگوار اشاره کرده است: ✍ در عملیات خیبر، یک روز آمدند و به ما گفتند که واحد خودکفایی ارتش، یک موشکی به نام موشک عقاب ساخته که سر جنگیش پانصد کیلو وزن دارد، منتها بردش، دو-سه کیلومتر بیشتر نیست. بعد من و آقای حسن طهرانی مقدم گفتیم که دو-سه کیلومتر برد، حداقل این است که از خط خودمان به خط دشمن می‌رسد. یک‌بار طرف‌های پاسگاه برزگری به سمت جاده هویزه، آن موشک را امتحان کردند، اما موشک بلند شده و بعد مثل فشفشه برمی‌گردد و چند صد متری‌شان می‌افتد! فکر کنم آقای رحیم صفوی و آقای محسن رفیق‌دوست هم در موقع آزمایش موشک آنجا بودند. آقای طهرانی مقدم گفت که ما این موشک را ببریم در خط طلائیه آزمایش کنیم، چون پانصد کیلو تی.ان.تی است و خیلی اثر دارد. ایشان سه-چهار نفر از بچه‌های توپخانه را که همه‌شان هم فرمانده بودند، با خود همراه کرد. آقای حسن غازی، آقای محمد آقایی، آقای زین‌العابدین احمدی و آقای سید حبیب‌الله اعتصامی که آن موقع فرمانده توپخانه لشکر ۱۴ امام حسین (ع) بود، همراهش بودند. ایشان از زمانی که عملیات خیبر شروع شده بود، در جزیره مجنون بود و تنها همان روز به طلائیه آمده بود. چون آقای غازی خیلی گرد و خاکی شده بود، حمام رفته و موهایش را از ته تراشیده و یک پیراهن با آرم سپاه پوشیده بود. ایشان هنوز پاسدار نبود، قراردادی بود. حالا بین خودش و خدایش چه داستانی بود و چه شده بود که موهایش را تراشیده و یک پیراهن با آرم سپاه پوشیده بود، نمی‌دانم! شلوارش هم خاکی بود. من در پاسگاه شهابی، مسئولیت تطبیق آتش قرارگاه حنین را به عهده داشتم که حسن غازی به آنجا آمد، احوال‌پرسی کردیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم. من دیدم که آن آدم همیشگی نیست، یک‌جوری داشت خداحافظی می‌کرد! اصلاً تعجب کردم! چند مورد این‌گونه تجربه کردم و متوجه شدم که طرف می‌خواهد شهید شود! خلاصه با حسن طهرانی مقدم، سوار یک تویوتا وانت شدند و موشک را برداشتند و رفتند. از طلائیه جدید به سمت طلائیه قدیم، جاده‌ای بود که اصلاً نمی‌شد ماشین از آن عبور کند. آتش خیلی سنگین بود، یک گلوله می‌آمد و جای دودش گلوله دیگر می‌آمد. به‌هرحال خودشان را به طلائیه قدیم رساندند و در کار آزمایش موشک بودند که دشمن پاتک کرد. تقریباً در خط خودی رخنه شده و خط شکسته شده بود. تعدادی از نیروها دنبال عقب‌نشینی بودند. وضع آشفته‌ای بود و از نظر روحی وضع به‌هم‌ریخته‌ای به وجود آمده بود. حسن طهرانی مقدم که این وضعیت را دیدند، از نیروها خواستند به عقب برگردند. ایشان با محمد آقایی و حاج‌آقا احمدی پشت تویوتا پریده و به سمت عقب آمده بودند، ولی آقای اعتصامی و حسن غازی مانده بودند؛ چون همشهری‌هایشان در لشکر ۱۴ امام حسین (ع) آنجا عمل می‌کردند. تعدادی از آن‌ها را می‌شناختند، خیلی از آن‌ها هم این دو نفر را می‌شناختند. با خودشان گفته بودند که اگر ما ول کنیم و برویم، روحیه نیروهای لشکر خراب می‌شود؛ پس باید بایستیم. دیگر رگ غیرتشان جوشیده بود. رفته بودند پشت خاکریز و آر.پی.جی و تیربار برداشته بودند که با دشمن بجنگند و آزمایش موشک و اینکه مثلاً من فرمانده توپخانه هستم را ول کرده بودند. آقای اعتصامی، که الآن جانباز است، فقط همین یادش مانده که یک گلوله تانک به سینه خاکریز خورد، دیگر هیچ‌چیز در یاد و خاطره‌اش نیست. اعتصامی یک ترکشی به سرش خورده بود. در همین حادثه تقریباً کل بدنش فلج شده بود که طی مرور زمان، یک مقدار حرکت‌هایش را با ممارست و تمرین و با اراده خیلی قوی برگرداند. الآن هم با دو عصا و خیلی سخت راه می‌رود. حسن غازی هم آنجا شهید شد! احتمالاً گلوله تانک، او را پرت می‌کند و جای دیگر می‌افتد، ولی اعتصامی را برمی‌دارند و به عقب می‌آورند. خود آوردن اعتصامی به عقب هم کار عجیبی است. آمبولانس و ماشین هم ازآنجا نمی‌آمد ولی چطور ایشان را به عقب آوردند، من نمی‌دانم. شهید حسن غازی آنجا ماند و تا امروز هم هنوز پیکر مطهرش مفقود است. بعدها هم آنجا تفحص کردند و خیلی از آنجا پیکر مطهر آوردند، ولی پیکر شهید غازی پیدا نشد.