eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30هزار عکس
19.9هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از KHAMENEI.IR
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 ویژه؛ ببینید 🎬 امنیت تنگه هرمز؛ برای ما یا هیچ کس! 💬 پاسخ رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه به تهدیدهای توخالی و بی‌ارزش آمریکا درباره تنگه هرمز در خطبه عربی نماز جمعه سال ۶۲:👇 ✏️ و اشاره‌ای هم در پایان به تهدید‌های توخالی و بی‌ارزش آمریکا درباره‌ی تنگه‌ی هرمز میکنم. 📢 من به افکار عمومی جهان میگویم: 👈 تنگه‌ی هرمز نه متعلّق به آمریکا است و نه به هیچ یک از طاغوت‌ها و زورمداران جهان بلکه متعلّق به ملّت‌های این منطقه است. ✏️ درست است که آمریکا و غرب منافعی در این منطقه دارند امّا منافع صاحبان اصلی این منطقه، یعنی منافع ملّت‌های منطقه مقدّم بر هر منافع دیگری است. 👈 اگر قرار باشد منافع ما به خطر بیفتد چه دلیلی دارد که منافع آمریکا و و کشورهای غربی برجا بماند؟ ✏️ میخواهم به افکار عمومی جهان و به همه‌ی آزاداندیشان جهان تأکید نمایم تصمیم ما درباره‌ی تنگه‌ی هرمز که اگر منافع کشور ما در خلیج فارس مورد هرگونه تهدیدی واقع شود تصمیمی قطعی و نهایی خواهد بود. ✏️ اگر روزی بخواهیم امنیّت منطقه را به‌هم بریزیم، قطعاً نه ناوگان‌های آمریکا و انگلیس و نه هر قدرت دیگری نمیتوانند امنیّت را به آن بازگردانند. 🔸 💻 Farsi.Khamenei.ir
دفاع مقدس
🎬 کلیپی از تصاویر شهید عباس کریمی، فرمانده لشکر۲۷ و بخشی از سخنرانی او در جمع رزمندگان 🌷۲۳ اسفند۶۳-
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 فیلم حضور شهید عباس کریمی در مراسم شهید همت؛ ا▫️🔹▫️🔹▫️🔹▫️ 🌷شهید عباس كريمی قهرودی🌷 ولادت: ۱۳۳۶ هجری شمسی در «قهرود» کاشان شهادت: ۲۳ اسفند ۱۳۶۳ فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) در چهارمین روز عملیات بدر در منطقه عملیاتی شرق رودخانه دجله بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به ناحیه پشت سرش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
💠 آنکه فهمید، آنکه نفهمید‼️ 🔹 رضا، از بچه‌های محل، یکی ـ دو سالی از بقیه بزرگ‌تر بود. آن روزها، رضا توی «کمیته انقلاب اسلامی» مرکز کار می‌کرد که وظیفه خطیر برقراری نظم و امنیت شهر دست آن‌ها بود. آن سال‌ها که زمان جنگ بود، به دلیل تحریم‌های خارجی و کمبود مایحتاج مردم، خیلی از اجناس و لوازم خوراکی، یا به صورت «کوپنی» توزیع می‌شدند یا با «دفترچه بسیج اقتصادی»؛ که برای هر خانواده سهمیه مشخصی داشت. «شیر» که در خانواده‌ها به‌خصوص به‌عنوان غذای واجب کودکان، هر روز صبح علی‌الطلوع، مقدار محدودی بین مغازه‌ها توزیع می‌شد، از آن دست مواردی بود که زن‌های خانه‌دار، آفتاب نزده، در سرمای سوزان زمستان، چادر به سر توی صف طویلی که جلوی بقالی‌ها و سوپرمارکت‌ها تشکیل می‌شد، می‌ایستادند، بلکه بتوانند یک یا دو شیشه نیم‌لیتری «شیر پاک» بگیرند و برای کودکان خردسال خود ببرند. ▪️غالباً هم شیر کم می‌آمد که آخرش یا به تعدادی نمی‌رسید و با صورت‌های سرخ از شلاق سرما، دست خالی برمی‌گشتند، یا بین مردم و مغازه‌دار دعوا می‌شد که: ـ تو شیرها رو قایم کردی تا به آشناهای خودتون بدی.... چندبار «نادر محمدی» (۲۳ اسفند ۱۳۶۲ در عملیات خیبر در جزیره مجنون به شهادت رسید) به رضا گیر داد و گفت: ببین رضا جون، این کاری که تو انجام می‌دی، از چند نظر مشکل داره. اول این که تو حق‌الناس رو رعایت نمی‌کنی. حق اون پیرزن‌هایی که توی سرما اومدن وایسادن که یه شیشه شیر گیرشون بیاد رو داری پایمال می‌کنی که اصلاً حرومه. بعد هم اینکه با این کار تو که جلوی چشم مردم می‌ری سر جعبه‌های شیر و بدون نوبت و بی‌اهمیت و احترام به مردم، یه شیشه ورمی‌داری و قلوپ قلوپ سر می‌کشی، مردم که همه تو رو می‌شناسن و تازه بعضی وقتا هم با لباس کمیته می‌ری، نسبت به نیروهای انقلاب بدبین و عصبانی می‌شن. پس تو داری چند کار خلاف انجام می‌دی. ولی این حرف‌ها به گوش رضا نرفت که نرفت. همچنان می‌رفت دم مغازه «قاسم بقال» و قلوپ قلوپ شیر می‌خورد. 🔺رضای «شیر پاک» خورده، جبهه هم رفت. حتی در یکی ـ دو عملیات ترکش هم خورد، ولی.... شاید نفهمید که برای چی و چطور به جبهه رفت. امروز رضا برای خودش تاجری شده میلیاردر. دیگر با هیچ‌کدام از بچه محل‌های قدیمی نمی‌پره، مگر این‌که طرف اهل تجارت و معامله باشه. آن هم صابون رضا به تنش نخورده و کلاهش رو برنداشته باشه. رضای میلیاردر، امروز سه عدد ناقابل همسر ابتیاع فرموده و گاه‌به‌گاه، لبی هم به «حقه» می‌چسبونه؛ یعنی «آر.پی.جی»‌زن قهاری شده واسه خودش. البته نه از نوع جنگی، از آن نوع که با آن «تریاک» تناول می‌فرمایند.» (داودآبادی) 📚 نقل ار کتاب "آنکه فهمید، آنکه نفهمید" خاطرات حمید داودآبادی از روزهای حضورش در جبهه ▪️ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
شهیدی که زمان و مکان شهادتش را میدانست* *شهید عبدالحسین برونسی*🌹 تاریخ تولد: ۳ / ۶ / ۱۳۲۱ تاریخ شهادت: ۲۳ / ۱۲ / ۱۳۶۳ محل تولد: تربت حیدریه مزار: مشهد محل شهادت: شرق بصره 🌹فرمانده تیپ ۱۸ جوادالائمه (ع) همرزمش میگوید← صحنه عاشورا و بریده شدن گلوی حضرت علی اصغر قلبشو آتیش میزد🖤 همیشه میگفت آرزومه تیر بخوره به گلوم و با خون گلوم بنویسم یا فاطمه..🌷والفجر ۱، یک تیر تو آخرین حد گردنش خورد وقتی به عقب بردنش گفت آرزوی دیگه ای ندارم جز شهادت🕊 *همه دیدیم که با خون گلوش روی یه تخته سنگی نوشت یا فاطمه زهرا(س)*🌷،چون تیر از فاصله دور خورده بود تو حد گردن و گلوش شهید نشد🥀اونو به بیمارستان بردن و خوب شد🌹 روز قبل از عملیات روحیه عجیبی داشت مدام اشک میریخت خوابی دیده بود برایم تعریف کرد و گفت:حضرت فاطمه زهرا (س) را دیدم که فرمود:🌷 *فردا مهمان ما هستی، محل شهادت را هم نشان داد. همین چهار راهی که در منطقه عملیاتی بدر (پد)فرود هلی کوپتر است و به طرف نفت خانه و جاده آسفالت بصره _ الاماره میرود*✋🏻من در این چهار راه باید نماز بخوانم تا به سوی خدا پرواز کنم🕊 *و او نیز در همان جا و همان وقتیکه گفته بود، در ۲۳ اسفند ۶۳ به زیبایی تعبیر شد.* و با اصابت خمپاره به ملکوت اعلی پرواز کرد🕋🕊 *سردار شهید عبدالحسین برونسی* ┅┅❅🇮🇷❀کانال دفاع مقدس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❀🇮🇷❅┅┅
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سخنرانی استاد عالی در حسینیه امام خمینی و در محضر رهبر انقلاب و سردار دلها 🌿 هدایت شهید برونسی توسط حضرت زهرا (س) ⭕️وقتی حضرت زهرا(س) راه برون رفت از میدان مین و محاصره دشمن را به شهید برونسی نشان می‌دهد... 👈 فرماندهان جنگ نظامی در عین تلاش‌های خودشون، نگاهشون به آسمان بود، نه به قدرت‌های پوشالی... 🗓به مناسبت ۲۳ اسفند، سالروز شهادت ا▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️ شهید برونسی: "خدايا! اگر می‌دانستم با مرگ من يک دختر در دامان حجاب می‌رود، حاضر بودم هزاران بار بميرم تا هزاران دختر دردامان حجاب بروند." ┅┅❅🇮🇷❀کانال دفاع مقدس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❀🇮🇷❅┅┅ 👇👇
خاک‌های_نرم_کوشک_زندگی‌نامه_شهید.pdf
حجم: 2.1M
📚 نسخه PDF | 📖 کتاب: " " 🌷بر اساس زندگی‌نامه و خاطرات شهید عبدالحسین ‌برونسی، استاد بنّایی که ‌در دوران بدون گذراندن دوره های نظامی به فرماندهی ‌تیپ ‌رسید - به فرموده ‌رهبر انقلاب: شهید برونسی جزء ‌عجایب ‌انقلاب ‌ماست ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️ 🌷سردار فاطمی 🌷 فرمانده تیپ ۱۸ شهادت : ۶۳/۱۲/۲۳ - شرق دجله ،
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 لهجه جذاب تربتی (خراسانی) ... و عقیده صاف شهید برونسی شنیدن داره 🌴 توسل به امام زمان و حضرت زهرا (س) دوران دفاع مقدس ┅┅❅🇮🇷❀کانال دفاع مقدس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❀🇮🇷❅┅┅
دفاع مقدس
🎙 لهجه جذاب تربتی (خراسانی) ... و عقیده صاف شهید برونسی شنیدن داره 🌴 توسل به امام زمان و حضرت زهرا (
‍ 💚 مکاشفه‌ شهید عبدالحسین‌ برونسی‌ با حضرت‌ زهرا( س ) 🔰شهید برونسی فرمانده است توی عملیات رمضان، تیربار دشمن می گیره تو گردان عده ای شهید میشن گردان زمین گیر میشه. 😞 سید کاظم حسینی میگه : من معاون شهید برونسی بودم، اصلا بچه ها نمی تونستن سرشونو بلند کنن، یه دفه دیدم شهید برونسی بیسیم چی و پیک و همه رو ول کرد و رفت یه جاافتاد به سجده رفتم دیدم آروم آروم داره گریه می کنه، میگه یا زهرا مدد، مادر جان مدد...😭 بهش گفتم: حالا وقت این حرفا نیس ، پاشو فرماندهی کن !بچه های مردم دارن شهید میشن، ولی شهید برونسی انگار مرده بود و اصلا  توجهی به این خمپاره ها و حرفهای من نداشت. گفت : بعد از لحظاتی بلند شد و گفت: سید کاظم ؟  گفتم:  بله ؟ گفت: سیدکاظم اینجا که من ایستادم قدم کن، 25 قدم بشمار بچه های گردان رو ببر سمت چپ، بعد 40 قدم ببر جلو. گفتم : بچه ها اصلا  نمیتونن سرشونو بلند کنن عراقی ها تیربارو گرفتن تو بچه ها. چی میگی؟ گفت : خون همه بچه ها گردن من، من میگم همین. گفت : وقتی این دستورو داد آتیش دشمنم خاموش شد، 25 قدم رفتم به چپ، 40 قدم رفتم جلو، بعد یه پیرمردی بود توی گردان ما خوب آرپیچی می زد، یه دفه شهید برونسی گفت فلانی آرپیچی بزن، گفت : آقای برونسی من که تو این تاریکی چیزی نمی بینم 😳 گفت : بگو یا زهرا و شلیک کن. می گفت : یا زهرا گفت و شلیک کرد و خورد به یه تانک و منفجر شد. تمام فضا اتیش گرفت و روشن شدفضا، گفت اون شب 80 تانک دشمن رو زدیم و بعد عقب نشینی کردیم 💪 چند روز بعد که پیش روی شد و رفتیم شهدا رو بیاریم، رفتم اونجا که شهید برونسی به سجده افتاده بود و می گفت یا زهرا مدد 😭 نگاه کردم دیدم جلومون میدون مین هست.😳 قدم شماری کردم 25 قدم به چپ دیدم معبریه که دشمن توش تردد می کرده اگر من 30 قدم می رفتم اونورتر توی مین ها بودم 40 قدم رفتم جلو دیدم میدان مین دشمن تموم میشه رفتم دیدم اولین تانک دشمن رو که زدن فرمانده های دشمن با درجه های بالا افتادن بیرون و کشته شدن. شهدا رو که جمع کردیم برگشتیم تو سنگر نشستم، گفتم آقای برونسی من بچه ی فاطمه ام ، من سیدم، به جده ام قسم از پیشت تکون نمی خورم تا سِر اون شب رو بهم بگی، تو اون شب تو سجده افتادی فقط گفتی یا زهرا مدد، چی شد یه دفه بلند شدی گفتی 25 قدم به چپ؟ 40 قدم جلو، بعد به آرپیچی زن گفتی شلیک کن؟ شلیک کرد به یه تانک خورد که فرماندهان دشمن تو اون تانک بودن ؟ قصه چیه؟ گفت سید کاظم دست از سرم بردار! گفتم نه تا این سِر رو نگی رهات نمیکنم، گفت میگم ولی قول بده تا زنده ام به کسی نگی☝️ گفتم باشه! گفت : تو سجده بودم همینطور که گفتم یا زهرا مدد،  (توعالم مکاشفه) یه خانومی رو دیدم به من گفت چی شده؟ گفتم بی بی جان موندم؛😔 اینا زائرین کربلای حسین تو هستند، اینجا موندن چه کنم؟😭 گفت :  آقای برونسی جلوت میدون مینه، حرکت نکن، 25 قدم برو به سمت چپ، اونجا معبر دشمنه، از اونجا بچه ها رو 40 قدم ببر جلو میدون مین تموم میشه فرمانده های دشمن یه جا جمع شدن تو تانک جلسه دارن آرپیچی رو شلیک کن ایشالا تانک منفجر میشه و شما ان شاء الله پیروز میشی💚 🌷 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅ 👇👇👇
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 سالروز تولد فرمانده شهید تیپ جوادالأئمه ، عبدالحسین برونسی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم | رهبر انقلاب: شهید برونسی جزء عجایب انقلاب ماست!!! 🌷سردار فاطمی فرمانده تیپ ۱۸ 🌱 ۲۳ شهریور ۱۳۲۱ - سالروز ولادت سردار شهید عبدالحسین برونسی، فرمانده تیپ ۱۸ جوادالائمه (ع) 🌷شهادت : ۶۳/۱۲/۲۳ - شرق دجله ، ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅
Khamenei.irکلیپ_صوتی_درباره_شهید_اوستا_عبدالحسین.mp3
زمان: حجم: 3.9M
📢 کلیپ صوتی شامل بخشی از کلام شهید و سخن رحیم‌پورازغدی راجع به شهید عبدالحسین برونسی، فرمانده تیپ ۱۸ جوادالائمه (ع) 🌷۲۳ اسفند ۱۳۶۳ - سالرور شهادت عارف، رزمنده و سردار دلاور سپاه توحید، عبدالحسین برونسی — 🌴 - شرق دجله 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎤 مصاحبه با عبد صالح و عارف بالله، اوستا عبدالحسین برونسی دوران جنگ تحمیلی ▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩 💠 شهید عبدالحسین برونسی 🔹همسر شهید برونسی می گوید: ▫️يك روز با دو تا از همرزماش آمده بود خانه. آن وقت‌ها هنوز كوی طلاب می‌نشستيم. خانه كوچک بود و تا دلت بخواهد . فصل بود و عرق همين‌طور شُرشُر از سرو رويمان می‌ريخت. رفتم آشپزخانه. يک پارچ آب يخ درست كردم و آوردم برايشان. یكی ‌از دوست‌های عبدالحسين گفت:"ببخشيد حاج آقا." اگر جسارت نباشد می‌خواستم بگويم كولری را كه داديد به آن بنده خدا، برای خانه خودتان واجب‌تر بود. يكی ديگر به تاييد حرف او گفت: آره بابا، بچه‌های شما اينجا خيلي بيشتر گرما می‌خورند. 🌹كنجكاو شدم. با خودم گفتم: پس شوهر ما هم تقسيم می‌كند! منتظر بودم ببينم عبدالحسين چه می‌گويد. خنده‌ای كرد و گفت: اين حرف‌ها چيه شما می‌زنيد؟ رفيقش گفت: جدی می‌گويم حاج آقا. باز خنديد و گفت: شوخی نكن بابا جلوی اين زن‌ها! الان خانم ما باورش می‌شود و فكر می‌كند اجازه تقسيم كولرهای دنيا، دست ماست. انگار فهميدند عبدالحسين دوست ندارد راجع به اين موضوع صحبت شود؛ ديگر چيزی نگفتند. من هم خيال كولر را از سرم بيرون كردم. می‌دانستم كاری كه نبايد بكند، نمی‌كند. از اتاق آمدم بيرون. 🔺بعد از ، همان رفيقش می‌گفت: ▫️آن روزها وقتی شما از اتاق رفتيد بيرون، حاج آقا گفت: می‌شود آن خانواده‌ای كه شهيد دادند، آن شهيدی كه جگرش داغ دار است، توی گرما باشد و بچه های من زير كولر؟! كولر سهم مادر شهيد است، خانواده من گرما را می‌توانند تحمل كنند. —📚منبع: کتاب