eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30هزار عکس
19.9هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 روایتی کوتاه از زندگی شهید سعید طوقانی «پهلوان شهید سعید طوقانی» از جمله نوجوانانی بود که رمز عزت و غیرتمندی را از امام راحل (ره) فراگرفت و برای سربلندی دین و میهن، از فدای گرانبهاترین دارایی خویش، یعنی جان خود، دریغ نکرد. سعید طوقانی، سال 1348 در تهران به  دنیا آمد و به لحاظ اینکه پدرش حاج اکبر، از ورزشکاران باستانی به نامِ تهران بود، در خردسالی به این ورزش علاقه مند شد و به همراه پدر و برادران بزرگترش که آنان نیز از جمله ورزشکاران بودند، در زورخانه حضور پیدا می کرد. علاقه  زیاد او به شیرین‌کاری در ورزشِ باستانی باعث شد تا در این زمینه بسیار رشد کند و با ارائه نمایش‌های زیبا، همگان را متحیر سازد. *در سن 7سالگی، بازوبند پهلوانی کشور را از آن خود کرد 6 سالگی او مصادف بود با حضور بیش از پیش در عرصه ورزش باستانی و در سن 7 سالگی - سال 1355- در مراسمی با حضور مسئولین رده بالای مملکتی توانست تنها در عرض 3 دقیقه، 300 دور به دور خود بچرخد و با اجرای حرکات منحصر بفرد، بازوبند پهلوانی کشور را از آنِ خود سازد. از آن روز به بعد، پوسترها و تصاویری با عنوان «پهلوان کوچولوی کشور سعید طوقانی» زینت‌بخش زورخانه­ ها و نشریات ورزشی شد. *در اوج افتخارات، به‌ خاطر امام ورزش را ترک کرد اوج افتخارات سعید سال های55 تا 57 بود. سعید که آن زمان 9 سال بیشتر نداشت، نامه­ای به امام می نویسد و می‌گوید: «من به خاطر کمک به شما و اعتراض به وضع موجود، ورزش خودم را ترک می کنم.» نامه سعید 9 ساله در آن زمان و باتوجه به فشارهای ساواک، نشان از شجاعت او داشت. در همین دوران بود که همراه پدر و برادرهایش به خیابان ها رفته و فریاد عدالت خواهی سرمی داد و با نگه‌داشتن تصویر امام (ره) در میان کتابهایش، از انقلاب حمایت می نمود. با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق به ایران در مهر ماه سال 1359 با وجودی که سن و سال چندانی نداشت، برای رفتن به جبهه اصرار می کرد، چرا که نمی‌توانست شاهد رفتن برادران بزرگترش به جبهه باشد و در خانه بماند. سرانجام با اصرار فراوان توانست همراه پدر و گروهی از ورزشکاران باستانی، برای اجرای ورزش در حضور رزمندگان اسلام، راهی جبهه شود؛ اما خود به خوبی می دانست که اینها همه فقط بهانه ایست برای حضور در صفوفِ رزمندگان و بس. در بازگشت از جبهه، اگرچه جسمش به خانه بازگشت و ظاهراً در کلاس درس بود، ولی روحش در جبهه ها جا ماند. آنقدر اصرار ورزید که با دستکاری شناسنامه و بالا بردن سنّش، توانست راهی جبهه ها شود. روزی که از خانه رفت تنها کاغذی از او، روی طاقچه خانه ماند که بر روی آن نوشته بود: «برادر حمید من رفتم منطقه جنگی لطفاً دنبال من نگردید» 🎥 فیلم زیرخاکی از پهلوان خردسال , سعید طوفانی در حال نمایش و هنرنمایی در حضور مسئولان وقت در دوران قبل از انقلاب 👇👇👇
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 این پهلوان کوچک شهید سعید طوقانی است قبل ازانقلاب که مجری برنامه آخرش میگه« آفرین سعید پیر شی» غافل ازاینکه اوبه جوانی هم نمیرسدو در نوجوانی طی عملیات بدر دلاورانه شهید می شود🕊🕊
زورخانه در جبهه سعید با حضور در پادگان دوکوهه، به همراه شهید «عبّاس دائم الحضور» توانست رزمندگان را به  ورزش باستانی جذب کند و با بهره گیری از کمترین امکانات، زورخانه ای در اردوگاه برپاکند که بعد از شهادتش، نیز ورزش باستانی در جبهه ها از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. زمانی که جبهه بود به او می گویند باید برای مسابقات به خارج بروی و او قبول نمی کند و وقتی می گویند در مسابقات داخلی شرکت کن، می گوید: «چه ارزشی داره من مدال به گردنم بیندازم و رفقایم در جبهه تکه تکه شوند؟» در آن زمان یک برنامه آموزشی از ایشان ساخته شده بود و در تلویزیون نشان داده می شد. دوستان ایشان که به مرخصی آمده بودند پس از بازگشت به او می گویند: «تو را در تلویزیون دیده ایم.» و او با بی اعتنایی می گوید: «ولش کن، بگذار همین جوری، خاکی عینِ هم باشیم» *بچه‌های گردان میثم علاقه خاصی به سعید داشتند بچه‌های گردان میثم و دیگر گردان‌ها علاقه ‌خاصی به سعید داشتند چرا که پاک بود و شیرین. هنگامی که در لباسِ رزم ورزش می‌کرد، می چرخید، میل‌های باستانی را به آسمان می‌انداخت، همه شیفته‌اش می‌شدند؛ از همه بالاتر اخلاقش بود که نسبت به کسی بغض، حسد و کینه نداشت. با همه از درِ محبّت وارد می‌شد. اول یک شوخی بامزه بود، بعد خنده و بعد دوستی...
۲۷ فروردین ۱۴۰۳ --- سالروز درگذشت حاج‌ محمد کیانی... 🌿 رزمندۀ جانباز دوران دفاع مقدس از خطه چهارمحال و بختیاری 💢 استانی که از جمعیت ۶۵۰ هزار نفری آن، ۳۵ هزار نفر به جبهه‌های جنگ رفتند، که از این تعداد ۲ هزار و ۴۵۰ نفر به شهادت رسیدند. نیروهای رزمنده استان در قالب تیپ (لشگر) ۴۴ قمر بنی هاشم (ع) در عملیات‌ها شرکت داشتند ... که از جمله فرماندهان شاخص آن، سردار شهید علی زاهدی (محمدرضا) بود. ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ زنده‌یاد حاج‌ محمد (جمعلی) کیانی، فرمانده گردان امام سجاد (ع) تیپ ۴۴ قمر در دوران جنگ و هم‌رزم شهید حاج‌علی زاهدی بود. او متولد ۳ خرداد ۱۳۳۷ در روستای هرچگان از توابع شهرستان شهرکرد بود. 🌴 با آغاز جنگ تحمیلی در مهرماه ۱۳۵۹ به جبهه شوش اعزام شد و در بسیاری از عملیات‌های رزمندگان اسلام شرکت داشت و چندین بار مجروح شد. او دارای نشان "فتح سه" از دست رهبر معظم انقلاب بود. ⚪️ فرماندهی گردان مقدس یازهرا (س)، فرماندهی گردان امام سجاد(ع) و معاونت عملیات و معاونت هماهنگ کننده تیپ ۴۴ قمربنی هاشم(ع)... و پس از جنگ، مشاور استاندار چهارمحال و بختیاری در امور ایثارگران و خدمت در ستاد توسعه و بازسازی عتبات عالیات استان و مواکب اربعین حسینی، از مسئولیت‌های کارنامه درخشان این جانباز سرافراز است.
دفاع مقدس
۲۷ فروردین -- سالروز در گذشت حاج "علی‌اکبر ژاله ‌مهیاری"، پدر شهید و پیر جبهه‌ها ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 💠 خاطره‌ای از «حاج مهیاری»👇 حاجی مهیاری و تانک عراقی سی‌ام تیر ۱۳۶۱ شلمچه // عملیات رمضان ✍ حاج مهیاری از پیرمردهای‌ باصفای‌ گردان‌ حبیب بود که‌ بالهجۀ‌ غلیظ‌ اصفهانیش‌،لازم‌ نبود بپرسی‌ بچۀ کجاست‌.آن‌ هم به‌ یک‌ پیرمرد با آن‌ سن‌وسال و آن‌ حاضرجوابی‌ و تندی‌ بگی‌:حاجی ‌جون‌ بچۀ کجایی‌؟ اگرهم‌ جرأت‌ می‌کردی‌ و می‌پرسیدی‌،اخم‌ می‌کرد و درحالی‌ که‌ مثلاً عصبانی ‌شده‌ بود،می‌گفت‌: -بچه‌ خودتی‌ فسقلی.‌با پنجاه‌ شصت‌ سال‌ سنم‌ به‌ من‌ می‌گی‌ بچه‌؟ حاجی مهیاری درعملیات رمضان گُلی کاشت که وِردِ زبان همۀ‌ بچه‌ها شد.شنیدن ماجراهای حاجی،از زبان خودش شیرین‌تر بود.وقتی از او پرسیدم،گفت: "صبح روز عملیات،وقتی رسیدیم به کانال پرورش ‌ماهی،خیلی خسته بودم،رفتم توی سایۀ یه تانک که کنار خاکریز بود،استراحت کنم. همین که نشستم کنارش،متوجه شدم از توی اون سر و صدا میاد.اول فکر کردم بچه‌های خودمون هستند.به‌زور از تانک رفتم بالا.درش باز بود.توش رو که نگاه کردم،دیدم سه تا نرّه‌ خر عراقی دارن با هم‌دیگه زِرزِر می‌کنند. سریع یه نارنجک از کمرم درآوردم و ضامنش رو کشیدم.همین که خواستم بندازم توش،دیدم من با این سن‌وسال که نمی‌تونم بپرم پایین و در برم.راستش تانکه هم از این "تی-72"‌ها بود.نویِ نو هم بود.دلم نیومد بترکونمش. از همون بالا داد زدم و اون بدبختا که ترسیده بودن،شروع کردن به"دخیل الخمینی"(پناه می برم به خمینی) گفتن.بهشون حالی کردم که سرخر رو کج کنند و بیان طرف خاکریز خودمون. آوردم تحویل‌شون دادم." وقتی پرسیدم: "با نارنجک چیکار‌ کردی؟" گفت:"هیچی.چیکار‌ باید می‌کردم؟حیف بود بتّرکه.ضامنش رو زدم سر جاش و گذاشتم کمرم." حاج"علی‌اکبر ژاله ‌مهیاری"پیر جبهه‌ها،پدر شهید"علیرضا ژاله مهیاری"،سرانجامش این بود که تا پایان جنگ مردانه و غیرتمندانه حضور پیدا کند. فرزندش می‌گفت:"جنگ که تمام شد،پدرم همواره حسرت زیارت کربلا را می‌خورد تا این‌که چند سالی بعد پایان جنگ،روز 27 فروردین 1371 در آرزوی کربلا،جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و در بهشت‌زهرا (س)قطعۀ 55 ردیف 101 شمارۀ 4 آرام گرفت. نقل از کتاب: تبسم های جبهه
26.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌗 شب جمعه، شب زیارتی حضرت ارباب علیه‌السلام 🕌🚩🚩 🌴 به یاد کربلایی که در بیت رهبر تکرار شد // ما یوم عاشورا و کل ارض کربلا🚩🚩 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄