eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30هزار عکس
20هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از KHAMENEI.IR
✍️ ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای 🌷 زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن* 🖼 *بیتی از غزل تازه منتشرشده رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام رضا علیه‌السلام 📥 نسخه قابل چاپ 💻 Farsi.Khamenei.ir
🕊🕊 چهارم مرداد ماه ۱۳۶۷ – سالروز شهادت رضا نادری رزمنده آر.پی.جی زنی که به تنهایی در تاریک روشنای امروز صبح، یکی دو ساعت ستون چند کیلومتری منافقین را در دهانه تنگه چهارزبر معطل نگه داشت تا خاکریز تنگه تکمیل شود رزمندگانی که سراسیمه خود را به تنگه چهارزیر رسانده بودند، روی ارتفاعاتِ دو سمت جاده و نیز پشت خاکریزی که روی جاده در حال احداث بود، جای گرفتند. هیچکس نمی دانست که چه خواهد شد. هر چه رزمندگان در اشتیاق رویارویی با منافقین و سرکوب آنها آرام و قرار نداشتند، فرماندهان مستقر در منطقه نگران بودند و فقط یک چیز به آنها آرامش می داد، و آن یاری خداوند و امدادهای غیبی او بود. اولین کسانی که با منافقین در تنگه چهارزبر درگیر شدند، بچه های اطلاعات عملیات تیپ 12 قائم (عج) و تیم های آر.پی.جی زن بودند که خود را به تنگه چهارزبر و اطراف راهدارخانه (تلمبه خانه) که جلوتر از خاکریز قرار داشت رسانده بودند تا حرکت ستون نظامی منافقین را متوقف کنند. از بچه های آر.پی.جی زن خواسته شده بود طوری ماشین ها و خودروهای دشمن را بزنند که جاده آسفالته اسلام آباد به کرمانشاه بسته شود و منافقین از ماشین پیاده و متوقف شوند، تا اینکه صبح هوا روشن شده و معلوم شود اینها کی هستند؟ چند نفرند و باید چه کار کرد؟ حسین آقایی فر، یکی از کمک های رضا نادری (آر.پی.جی زن) درگیری تیمشان را این طور تعریف می کند:👇 نزدیکی های صبح روز چهارم مرداد داشتیم سمت راهدارخانه حرکت می کردیم که چند زن را با لباس سیاه و پای برهنه دیدیم که از اسلام آباد می آمدند. پرسیدیم چه شده؟ گفتند: منافقین ریختند تو شهر، مردم را کشتند، همه جا را آتش 🔥🔥زدند، ما هم فرار کردیم. هوا گرگ و میش بود. در ضلع غربی دیوار راهدارخانه پناه گرفتیم. نیروهای گردان قمربنی هاشم (ع) هم به ما ملحق و داخل یک آبراهه در کنار راهدارخانه مستقر شدند. ستون خودرویی منافقین از میان دشت حسن آباد حرکت می کرد و هر لحظه به تنگه نزدیکتر می شد. رضا نادری موشک داخل آر.پی.جی گذاشت و سرِ ستون را نشانه گرفت. درگیری شدیدی شد. همزمان با شلیک نادری، بچه های گردان قمربنی هاشم (ع) هم به ستون نظامیشان تیراندازی می کردند. دو قبضه آر.پی.جی داشتیم. آنها را پر می کردیم و به رضا نادری می دادیم. او یکی دو متری از دیوار راهدارخانه فاصله می گرفت، شلیک می کرد و برمی گشت. دلِ شیری داشت. در شرایطی که کسی جرأت نمی کرد سرش را بلند کند، امانِ منافقین را بریده بود. آنها هم مسیر حرکت رضا و محل استقرار نیروهای گردان قمر را به شدت زیر رگبار آتش دوشکا گرفته بودند. رضا چهار تا از تویوتاهای دوشکادار و خودروهای منافقین، که عکس مسعود و مریم رجوی رویشان نصب بود، منهدم کرد. جاده کاملاً مسدود شده بود. بلند شدیم تا جلوتر برویم. هوا داشت روشن می شد، اما هنوز آفتاب طلوع نکرده بود. تیراندازی خیلی شدید بود. من مقداری می رفتم جلو، بعد نیم خیز می شدم، تیراندازی که قطع می شد، دوباره حرکت می کردم. گاهی هم در چاله های اطراف راهدارخانه پنهان می شدم و اطراف را نگاه می کردم. متوجه شدم رضا نادری داخل چاله ای افتاده. خودم را به او رساندم. با صورت به زمین خورده و دستهایش را بغلش گذاشته بود. پاهایش خونی بود. قفسه سینه اش تیر خورده و سوراخ شده بود. گوش خودم را به بینی اش نزدیک کردم، حس کردم نفس نمی کشد. فاصله ما تا دوشکاها چند متر بیشتر نبود؛ آتش دهنه آنها را می دیدیم. جیب بلوز رضا نادری را بالا زدم و اسمش را روی آن نوشتم تا بعداً بتوانند او را شناسایی کنند. این بار نیم خیز بلند شدم و رویشان رگبار بستم حس کردم برق سه فاز مرا گرفت. با صورت خوردم زمین و بالای سر رضا افتادم. کم کم پاهایم سنگین می شد. هنوز درد شروع نشده بود که با خودم گفتم: باید برگردم عقب. سینه خیز خودم را می کشیدم، گاهی هم سر اسلحه را برمی گرداندم و سمت منافقین شلیک می کردم که کسی دنبالم نیاید. به سختی خودم را به دیوار راهدارخانه و پیش بچه ها رساندم و بیهوش شدم رضا نادری همان کاری را کرد که از او خواسته بودند. منافقین در بیسیم ها یشان می گفتند: اینها کی هستند که جلوی ما ایستادند؟! چه خبر است؟! آنها نمی دانستند که فقط یک آر.پی.جی زن در لحظه هایی سرنوشت ساز کاری کرد که راهشان سد نمود. چنانچه منافقین موفق به عبور از تنگه شده بودند، احتمال سقوط کرمانشاه زیاد بود!!! ستون منافقین یکی دو ساعت آنجا متوقف شدند تا راه باز شود. این زمان، فرصت خوبی بود تا نیروها در تنگه چهارزبر ساماندهی شوند. در این زمان، بیشتر نیروهایی که در چهارزبر می جنگیدند، نیروهای تیپ قائم بودند. 🕊 گروه واتساپ "دفاع مقدس ۲" https://chat.whatsapp.com/KcGc5RPIVyd2LU8tjcgZK1 🌱 تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
💠 سخنی که رزمنده دلاور رضا نادری برای نسل های بعد از خود دارد: متولد سال 1346 - شهرستان شاهرود. مسئول تیم شناسایی و اطلاعات تیپ قائم(عج). در روز میلاد امام رضا(ع) به دنیا آمده بود. برای همین اسمش رضا بود. در ریاضی و محاسبات استاد بود. قهرمانی دومیدانی کشور را داشت. بیست و یک ساله بود. اما کارهای او کارشناسان جنگی را به حیرت وامی‌داشت. 🌷در هر منطقه بهترین طرح‌ها را اجرا می‌کرد. در عملیاتی در منطقه کردستان به شناسایی منطقه رفت. بعد از آن دو روز در داخل چادر مشغول بود! به همراه مقدار زیادی کاغذ و مقوا و چسب! روز بعد فرماندهان گردان‌ها را به داخل چادر دعوت کرد. چیزی که می‌دیدند باور کردنی نبود. ماکت کل منطقه عملیاتی را با مقوا و چسب به زیبایی ساخته بود! هر سؤالی فرمانده گردان‌ها داشتند از روی ماکت جواب می‌داد! و یک نابغه جنگی بود. در شلمچه کاری کرده بود که آتش دشمن روی نیروهای ما نباشد. سنگرهایی طراحی کرد که هم از دید دشمن محفوظ باشد هم دیده‌بان بتواند بدون مشکل کارش را انجام دهد. 🌺رضا نادری یک خطاط بود. تابلوهای شهدا را می‌نوشت. یک نویسنده بود یک استاد ادبیات! زیباترین متن ادبی را چند روز قبل از شهادت برای عید قربان نوشته بود. روزی که رضا در همان روز قربانی خدا شد. عملیات مرصاد در پنجم مرداد ماه سال 1367 او را در سن 21 سالگی آسمانی کرد.🕊🕊🕊 💌قسمتی از وصیت نامه شهید نادری که بر روی سنگ مزار این شهید نوشته شده است: ای برادر به کجا می‌روی، کمی درنگ کن! آیا با کمی گریه و خواندن یک فاتحه بر مزار من و امثال من، مسئولیتی را که با رفتن خود بر دوش تو گذاشته‌ایم فراموش خواهی کرد یا نه!؟ اما مسئولیت ادامه دادن راه ماست. ما نظاره می‌کنیم که تو چه خواهی کرد!! والسلام_عبدالمعاصی رضا نادری 📌مزار شهید: گلزار شهدای شاهرود - سمنان 🕊 گروه واتساپ "دفاع مقدس ۲" https://chat.whatsapp.com/KcGc5RPIVyd2LU8tjcgZK1 🌱 تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
⚪️ جشن نیمه شعبان با طعم شیمیایی !!! 🌷روز قبل از نیمه شعبان سال ۱۳۶۷ بود که با تعدادی از بچه‌ها رفتیم برای جمع کردن چادرهای مقری که توی خط داشتیم. چون شب میلاد امام زمان (عج) بود، گفتیم روحیه بچه‌ها عوض بشه. مهدی صور اسرافیل شروع کرد سرود خوندن و گفت: برادرها من هرچی می‌گم شما بگید: گرفت، گرفت.... مهدی خوند: فلق دوباره رنگ خون گرفت و همه بچه‌ها یک صدا می‌گفتند: گرفت، گرفت و می‌زدند زیر خنده و بعد هم با هم سرود" ای ولی عصر" رو خوندیم.... به مقر که رسیدیم چون چادرها روی زمین خوابیده بود همه با هم چهار طرف چادر را گرفتیم و بلند کردیم و بچه‌ها پایه‌های چادر رو مستقر کردند و چادرها سر جای خود قرار گرفت. چادرها که سر پا شد ما با منظره‌ای مواجه شدیم که اشک‌ها رو سرازیر کرد.... 🌷دیدیم جانمازها کنار هم در یک ردیف پهن شده و این حکایت می‌کرد که دوستان شهید ما برای نماز جماعت ظهر و عصر مهیا شده بودند و وقت نماز مقر بمباران شده بود. (این مقر دو روز قبل، توسط هواپیماهای بعثی بمباران شیمیایی شد که ۱۲ تن از بچه‌‌ها به شهادت رسیدند.) چادرها رو جمع کردیم و نزدیک غروب بود که به نزدیک مقرمون در بیاره رسیدیم. دیدم ماشین‌ها چراغ می‌زنند که جلوتر نروید. دشمن شیمیایی زده. باز به دلمون بد اومد که این‌بار هم مقر ما رو زده. تا جلوی مقر رسیدیم، حاج احمد ماشین رو نگه داشت. من زودتر از همه پایین پریدم و سر بالایی جلو مقر رو بدو بالا رفتم. دیدم چادر تدارکات روی درخت آویزونه و یکی هم به پشت روی زمین افتاده. دلم ریخت و بچه‌ها رو صدا زدم. دیدم کسی جواب نمی‌ده. وارد ساختمون شدم همه جا تاریک بود و صدایی از کسی نمی‌یومد. 🌷کف اتاق تعداد زیادی پتو افتاده بود. پتوها رو وارسی کردم. اتاق خالی بود. از ساختمون بیرون اومدم و بچه‌های دیگه هم رسیدند و همه جا رو وارسی کردیم. یکی از بچه‌ها صدا زد: بچه‌ها رفتند بالای ارتفاع و کسی این‌جا نیست. خاطرمون جمع شد که تلفات زیاد نیست. رفتیم سر وقت چادر تدارکات. شهید رضا استاد به پشت افتاده بود و صورتش خونی بود. اون رو داخل پتو پیچیدیم و به معراج شهدا بردیم. قرارمون بود که شب نیمه شعبان برای ولادت امام زمان (ع) جشن بگیریم که هواپیماهای دشمن برنامه ما رو به‌هم زدند. اون روز نزدیک ۵۰ نفر از بچه‌های تخریب لشگر ۱۰ سیدالشهداء (ع) مصدوم شیمیایی شدند. یه تعداد که حالشون خراب بود و حالت تهوع داشتن با مینی‌بوس به بهداری فرستادیم و ما هم که حالمون زیاد بد نبود موندیم. 🌷نماز مغرب و عشاء رو که خوندیم وضعمون به هم ریخت و سرفه‌های شدید و خارش پوست شروع شد.... حالت تهوع و درد چشم هم اضافه شد و مجبور شدیم که به بهداری مراجعه کنیم و ما رو فرستادند پاوه و بعد هم کرمانشاه و در نهایت در بیمارستان امیرکبیر اراک بستری شدیم.... راوی: جعفر طهماسبی، از رزمندگان تخریب لشکر۱۰ دوران جنگ تحمیلی ------------------------------------------- ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas 📡 کانال "دفاع مقدس" 🕊🕊
🌴دوران 💠 تشرّف رزمندگان به مشهد مقدس جهت زیارت امام رضا (ع) 📷 حاج قاسم سلیمانی، فرمانده لشکر41 ثارالله(ع) کرمان نیز در تصویر دیده می شود
🌷شهید کاوه در حرم مطهر علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) و در حال خواندن نماز در بالای سر حضرت 🌴 – دوران دفاع مقدس ▫️کانال دفاع مقدس
💠 حال و هوای مشهد در دوران 🌴شب های چهارشنبه اطراف ضریح امام رضا(ع) قرق مجروحان جنگ می شد حتی افرادی که سرتاپایشان را گچ گرفته بودند. جمع آنها معنویت و نورانیت خاصی داشت. ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️ 🔺علی پیراسته، از بسیجیان دوران دفاع مقدس درباره حس و حال معنوی رزمندگان و ارتباط با امام رضا(ع) می گوید: ☘️ رزمندگان استان خراسان هنگام اعزام به جبهه ها از هر محله و شهرستانی که بودند به زیارت علی ابن موسی الرضا(ع) مشرف می شدند. آنهااز پادگان شهید رستمی در خیابان کوهسنگی حرکت کرده و پای پیاده خود را به سمت حرم رسانده در حالی که زمزمه می کردند: ما فرستادگان رضاییم-از مشهد عازم کربلاییم یا حسین یا حسین کن حمایت-از فرستادگان رضایت 🌸 آنها در اوج اخلاص و توسل در پی کسب رضای پروردگار بودند و از حضرت رضا(ع) طلب دعا می کردند که آنچه مشیت خداست برایشان پیش آید. 🌷 در اینجا اشاره می کنم به شهید ابراهیم ناظمی. او معلم بود. چند روز قبل از شهادت در عملیات کربلای پنج، او را در اهواز دیدم. جویای احوالش شدم، گفت: رفتم زیارت امام رضا(ع)، عرض کردم: آقا کاری کن این سفر، سفر آخر باشد! ...و همین طور هم شد. برای آنها قفس دنیا تنگ بود و آرزوی پرواز دشتند. 🌼 زیارت امام رضا(ع) خاص ترین برنامه تیپ ها و لشکرها در دوران دفاع مقدس بود. فرماندهان بعد از هر عملیاتنی افراد را به اردوهای زیارتی مشهد اعزام می کردند؛ البته بودند شهدایی که هیچگاه به زیارت امام رضا(ع) مشرف نشدند و پیکر مطهرشان اشتباها به مشهد فرستاده شد و بدین گونه بعد از شهادت، به پابوسی امام(ع) می آمدند!! البته درباره کیفیت ارتباط معنوی و توسلّات شهدا به امام رئوف، بر ما زمینیان مکتوم است. 🌿 رزمنده های زوار امام رضا اگر دو در شب مشهد بودند هر دو شب را تا صبح در حرم می گذراندند و به راز و نیاز و توسل و دعا برای پیروزی سپاهیان اسلام می پرداختند. زیارت حرم رضوی، انگیزه الهی و نیروی معنوی آنها را دوچندان می ساخت و ایشان را در جهاد و رویارویی با دشمن بعثی آماده تر می ساخت. ▫️ کانال دفاع مقدس