💠 سخنی که رزمنده دلاور رضا نادری برای نسل های بعد از خود دارد:
متولد سال 1346 - شهرستان شاهرود. مسئول تیم شناسایی و اطلاعات تیپ قائم(عج). در روز میلاد امام رضا(ع) به دنیا آمده بود. برای همین اسمش رضا بود.
در ریاضی و محاسبات استاد بود. قهرمانی دومیدانی کشور را داشت. بیست و یک ساله بود. اما کارهای او کارشناسان جنگی را به حیرت وامیداشت.
🌷در هر منطقه بهترین طرحها را اجرا میکرد. در عملیاتی در منطقه کردستان به شناسایی منطقه رفت. بعد از آن دو روز در داخل چادر مشغول بود! به همراه مقدار زیادی کاغذ و مقوا و چسب!
روز بعد فرماندهان گردانها را به داخل چادر دعوت کرد. چیزی که میدیدند باور کردنی نبود. ماکت کل منطقه عملیاتی را با مقوا و چسب به زیبایی ساخته بود!
هر سؤالی فرمانده گردانها داشتند از روی ماکت جواب میداد! و یک نابغه جنگی بود. در شلمچه کاری کرده بود که آتش دشمن روی نیروهای ما نباشد. سنگرهایی طراحی کرد که هم از دید دشمن محفوظ باشد هم دیدهبان بتواند بدون مشکل کارش را انجام دهد.
🌺رضا نادری یک خطاط بود. تابلوهای شهدا را مینوشت. یک نویسنده بود یک استاد ادبیات! زیباترین متن ادبی را چند روز قبل از شهادت برای عید قربان نوشته بود. روزی که رضا در همان روز قربانی خدا شد. عملیات مرصاد در پنجم مرداد ماه سال 1367 او را در سن 21 سالگی آسمانی کرد.🕊🕊🕊
💌قسمتی از وصیت نامه شهید نادری که بر روی سنگ مزار این شهید نوشته شده است:
ای برادر به کجا میروی، کمی درنگ کن! آیا با کمی گریه و خواندن یک فاتحه بر مزار من و امثال من، مسئولیتی را که با رفتن خود بر دوش تو گذاشتهایم فراموش خواهی کرد یا نه!؟
اما مسئولیت ادامه دادن راه ماست.
ما نظاره میکنیم که تو چه خواهی کرد!!
والسلام_عبدالمعاصی رضا نادری
📌مزار شهید: گلزار شهدای شاهرود - سمنان
🕊 گروه واتساپ "دفاع مقدس ۲"
https://chat.whatsapp.com/KcGc5RPIVyd2LU8tjcgZK1
🌱 تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas
⚪️ جشن نیمه شعبان با طعم شیمیایی !!!
🌷روز قبل از نیمه شعبان سال ۱۳۶۷ بود که با تعدادی از بچهها رفتیم برای جمع کردن چادرهای مقری که توی خط داشتیم. چون شب میلاد امام زمان (عج) بود، گفتیم روحیه بچهها عوض بشه. مهدی صور اسرافیل شروع کرد سرود خوندن و گفت: برادرها من هرچی میگم شما بگید: گرفت، گرفت.... مهدی خوند: فلق دوباره رنگ خون گرفت و همه بچهها یک صدا میگفتند: گرفت، گرفت و میزدند زیر خنده و بعد هم با هم سرود" ای ولی عصر" رو خوندیم....
به مقر که رسیدیم چون چادرها روی زمین خوابیده بود همه با هم چهار طرف چادر را گرفتیم و بلند کردیم و بچهها پایههای چادر رو مستقر کردند و چادرها سر جای خود قرار گرفت. چادرها که سر پا شد ما با منظرهای مواجه شدیم که اشکها رو سرازیر کرد....
🌷دیدیم جانمازها کنار هم در یک ردیف پهن شده و این حکایت میکرد که دوستان شهید ما برای نماز جماعت ظهر و عصر مهیا شده بودند و وقت نماز مقر بمباران شده بود. (این مقر دو روز قبل، توسط هواپیماهای بعثی بمباران شیمیایی شد که ۱۲ تن از بچهها به شهادت رسیدند.) چادرها رو جمع کردیم و نزدیک غروب بود که به نزدیک مقرمون در بیاره رسیدیم. دیدم ماشینها چراغ میزنند که جلوتر نروید. دشمن شیمیایی زده. باز به دلمون بد اومد که اینبار هم مقر ما رو زده. تا جلوی مقر رسیدیم، حاج احمد ماشین رو نگه داشت. من زودتر از همه پایین پریدم و سر بالایی جلو مقر رو بدو بالا رفتم. دیدم چادر تدارکات روی درخت آویزونه و یکی هم به پشت روی زمین افتاده. دلم ریخت و بچهها رو صدا زدم. دیدم کسی جواب نمیده. وارد ساختمون شدم همه جا تاریک بود و صدایی از کسی نمییومد.
🌷کف اتاق تعداد زیادی پتو افتاده بود. پتوها رو وارسی کردم. اتاق خالی بود. از ساختمون بیرون اومدم و بچههای دیگه هم رسیدند و همه جا رو وارسی کردیم. یکی از بچهها صدا زد: بچهها رفتند بالای ارتفاع و کسی اینجا نیست. خاطرمون جمع شد که تلفات زیاد نیست. رفتیم سر وقت چادر تدارکات. شهید رضا استاد به پشت افتاده بود و صورتش خونی بود. اون رو داخل پتو پیچیدیم و به معراج شهدا بردیم. قرارمون بود که شب نیمه شعبان برای ولادت امام زمان (ع) جشن بگیریم که هواپیماهای دشمن برنامه ما رو بههم زدند. اون روز نزدیک ۵۰ نفر از بچههای تخریب لشگر ۱۰ سیدالشهداء (ع) مصدوم شیمیایی شدند. یه تعداد که حالشون خراب بود و حالت تهوع داشتن با مینیبوس به بهداری فرستادیم و ما هم که حالمون زیاد بد نبود موندیم.
🌷نماز مغرب و عشاء رو که خوندیم وضعمون به هم ریخت و سرفههای شدید و خارش پوست شروع شد.... حالت تهوع و درد چشم هم اضافه شد و مجبور شدیم که به بهداری مراجعه کنیم و ما رو فرستادند پاوه و بعد هم کرمانشاه و در نهایت در بیمارستان امیرکبیر اراک بستری شدیم....
راوی: جعفر طهماسبی، از رزمندگان تخریب لشکر۱۰
دوران جنگ تحمیلی
-------------------------------------------
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
📡 کانال "دفاع مقدس" 🕊🕊
🌴دوران #دفاع_مقدس
💠 تشرّف رزمندگان به مشهد مقدس جهت زیارت امام رضا (ع)
📷 حاج قاسم سلیمانی، فرمانده لشکر41 ثارالله(ع) کرمان نیز در تصویر دیده می شود
💠 حال و هوای مشهد در دوران #دفاع_مقدس
🌴شب های چهارشنبه اطراف ضریح امام رضا(ع) قرق مجروحان جنگ می شد حتی افرادی که سرتاپایشان را گچ گرفته بودند. جمع آنها معنویت و نورانیت خاصی داشت.
ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
🔺علی پیراسته، از بسیجیان دوران دفاع مقدس درباره حس و حال معنوی رزمندگان و ارتباط با امام رضا(ع) می گوید:
☘️ رزمندگان استان خراسان هنگام اعزام به جبهه ها از هر محله و شهرستانی که بودند به زیارت علی ابن موسی الرضا(ع) مشرف می شدند. آنهااز پادگان شهید رستمی در خیابان کوهسنگی حرکت کرده و پای پیاده خود را به سمت حرم رسانده در حالی که زمزمه می کردند:
ما فرستادگان رضاییم-از مشهد عازم کربلاییم
یا حسین یا حسین کن حمایت-از فرستادگان رضایت
🌸 آنها در اوج اخلاص و توسل در پی کسب رضای پروردگار بودند و از حضرت رضا(ع) طلب دعا می کردند که آنچه مشیت خداست برایشان پیش آید.
🌷 در اینجا اشاره می کنم به شهید ابراهیم ناظمی. او معلم بود. چند روز قبل از شهادت در عملیات کربلای پنج، او را در اهواز دیدم. جویای احوالش شدم، گفت: رفتم زیارت امام رضا(ع)، عرض کردم: آقا کاری کن این سفر، سفر آخر باشد! ...و همین طور هم شد. برای آنها قفس دنیا تنگ بود و آرزوی پرواز دشتند.
🌼 زیارت امام رضا(ع) خاص ترین برنامه تیپ ها و لشکرها در دوران دفاع مقدس بود. فرماندهان بعد از هر عملیاتنی افراد را به اردوهای زیارتی مشهد اعزام می کردند؛ البته بودند شهدایی که هیچگاه به زیارت امام رضا(ع) مشرف نشدند و پیکر مطهرشان اشتباها به مشهد فرستاده شد و بدین گونه بعد از شهادت، به پابوسی امام(ع) می آمدند!! البته درباره کیفیت ارتباط معنوی و توسلّات شهدا به امام رئوف، بر ما زمینیان مکتوم است.
🌿 رزمنده های زوار امام رضا اگر دو در شب مشهد بودند هر دو شب را تا صبح در حرم می گذراندند و به راز و نیاز و توسل و دعا برای پیروزی سپاهیان اسلام می پرداختند. زیارت حرم رضوی، انگیزه الهی و نیروی معنوی آنها را دوچندان می ساخت و ایشان را در جهاد و رویارویی با دشمن بعثی آماده تر می ساخت.
▫️ کانال دفاع مقدس