eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30هزار عکس
20هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلمی از صبح روز ۱۳ اردیبهشت سال 1365 🌿 عملیات سیدالشهداء(ع) در جاده آسفالته در فیلم جاده فکه است و رزمندگان لشگر ۱۰ صبح عملیات برای مقابله با پاتک دشمن در حال جابجایی هستند رزمندگان گردان های علی اصغر(ع) ، حضرت قاسم(ع) و..... در تصویر هستند شهدای زیادی حضور دارند که در عملیات های بعد شهید شدند. ✅ در این عملیات بود که فرمانده دلاور حاج حسین اسکندرلو به شهادت رسید🕊🕊 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
نقشه و کالک وضعیت عملیات سید الشهداء (ع) 👇👇👇
📷 به چهره هایشان نگاه کنید انگار نه انگار که از راه آهن برگشته اند انگار نه انگار قرار بود با خانواده ی خود دیداری تازه کنند جانی تازه بگیرند فرمانده فراخوان داده، باید به خط می شدند ... پی نوشت ✍ رزمندگان تیپ سید الشهداء«ع» که پس از ۷۰ روز نبردی سخت و نفس‌گیر در جزیره‌ ام‌الرصاص و فاو آماده می‌شدند تا برای مرخصی به شهرهای‌شان بروند با شنیدن این خبر دوباره به خط شدند، آنهایی هم که به راه آهن رفته بودند تا با قطار به تهران بروند به مقر بازگشتند. به چهره هایشان نگاه کنید👆 (ع) دوران جنگ تحمیلی 👇👇
💠 دو از شهیدحسین اسکندرلو چند وقتي از مجروحيتم گذشته بود ولي بخاطر خوب نشدن شکستگی پام، همچنان در راه رفتن مشكل جدی داشتم. از طرفی هم تاب موندن در پشت جبهه رو نداشتم. بنابراین راهی جبهه شدم. ولی به هر گردان و واحدي كه مي‌رفتم، منو به واحد خودشون راه نمي‌دادند. تا اينكه برای اولین مرتبه از لشگر ۲۷ جدا شدم و رفتم لشگر ۱۰ و گردان علي‌اصغر. البته دوستان زيادي داشتم كه تو اون گردان بودند. برای همین رفتم پيش فرمانده باصفاشون،حسين اسكندرلو و درخواست كردم كه تو گردان اونها وارد بشم. يادمه او با چهره بسيار گشاده‌اي منو پذيرفت. خیلی روحیه اجتماعی گرمی داشت و البته متواضع و خاکی! بهمن ماه ٦٤ بود و گردان علي اصغر در ساختمان بيمارستان نيمه كاره خرمشهر استقرار داشت. البته شهر تخلیه شده بود. روزهاي بسيار خوب و خاطره‌انگیزی تو اين گردان داشتم تا زمانيكه گردان آماده رفتن براي عمليات در جزيره ام‌الرصاص شد. ولي با كمال تعجب ديدم كه شهید مجتبی صفدری فرمانده دسته ما، بمن گفت که به دستور فرمانده گردان باید در مقر بمونم و نمی‌تونم همراه گردان بعمليات برم. هرچقدر هم التماس كردم ، تاثيري نداشت که نداشت، دستور فرمانده گردان بود. البته الان که فکر می‌کنم می‌بینم که این تصمیم کاملا صحیحی بوده، چون نه تنها كارآمد نبودم، بلكه در عملیات، وبال گردن هم مي‌شدم. خلاصه اون شب من با دنيايي از حسرت و آرزو در مقر موندم تا شاهد برگشت گردان از هم پاشيده در عمليات باشم. متاسفانه تو اون عمليات، بسياري از بچه‌هاي گردان علي اصغر شهيد شدند. ولي هيچ وقت مردونگي شهيد اسكندرلو رو فراموش نمي‌كنم، زماني كه هيچ واحد يا گرداني منو بخاطر جراحتم قبول نمي‌كرد، ايشون با آغوش باز منو پذيرفت. آبان ماه ۶۲ بود. چند روزی بود عملیات والفجر ۴ در ارتفاعات کانی‌مانگا مشرف به دشت شیلر و در منطقه پنجوین عراق شروع شده بود. ارتفاعات بلند که دست ارتش صدام بود، کار رو خیلی سخت کرده بود. ولی خدا رو شکر، بچه‌ها طی چند مرحله تونستند ارتفاعات رو تصرف کنند. ما اون موقع تو گردان میثم بودیم. یکی دو روز که از عملیات گذشته بود، بخاطر اینکه هنوز جاده مواصلاتی برای لجستیک نیروهای ایرانی مستقر در ارتفاعات توسط نیروهای مهندسی لشگر ۲۷ احداث نشده بود، با چند نفر از دوستان گردان میثم آماده شدیم که پای پیاده از ارتفاعات بریم پایین تا جاییکه نیروهای پشتیبانی می‌تونستند بیان و از اونجا آب و مواد غذایی و سایر نیازهامون رو تحویل بگیریم و با کوله پشتی بیاریم تو سنگرها در بالای ارتفاعات. البته موقع پایین رفتن هم تعدادی از پیکرهای پاک شهدای گردان رو در برانکارد قرار دادیم و با خودمون بردیم. راه طولانی بود و ناهموار و دشوار. وقتی داشتیم پایین می‌رفتیم، برخورد کردیم به نیروهای گردان سلمان که اونها هم داشتند آماده می‌شدند تا همین کار رو انجام بدن. منتهی دو‌ تا تفاوت وجود داشت. اولا، نیروهای گردان سلمان تعدادی از تکاورهای بعثی رو به اسارت گرفته بودند و لذا می‌خواستند اونها رو هم ببرند پایین ارتفاعات و برای اعزام به پشت جبهه، تحویل بدن. و دوما، تعدادی از مجروحان گردان هم روی برانکاردها آماده انتقال به پایین ارتفاعات بودند. اولین خاطره شخصی من از حسین اسکندرلو، مربوط به این بخش هست. ایشون فرمانده گردان سلمان بود و داشت بچه‌ها رو برای این کار آماده می‌کرد. چون دقیقا داشتیم از کنار بچه‌های گردان سلمان رد می‌شدیم، تونستم این سکانس زیبا رو بطور کامل در حافظه خودم ثبت کنم. موضوع از این قرار بود که یکی از مجروحین ایرانی که روی برانکارد بود و بخاطر مجروحیت زیاد، نای حرف زدن نداشت، بسختی صدا کرد: حاجی! حاجی! حاج حسین اسکندرلو هم که مشغول هماهنگی‌های لازم بود، بسرعت خودش رو بالای برانکارد مجروح ایرانی رسوند و گفت: جانم حاجی! مجروح: گناه داره حاجی! فرمانده گردان: چی گناه داره عزیزم؟ مجروح: اینکه لباس اسیر عراقی رو از تنش درآوردید. امام گفته حرامِ (توضیح: بخاطر هوای سرد منطقه در ارتفاعات، ژاکت و اورکت این اسرا که درحال رفتن به پشت جبهه و جای گرم و نرم بودند، گرفته شده بود و به رزمنده‌هایی که لباس گرم نداشتند تحویل شده بود). فرمانده با صدای بلند: نه عزیزم، نه قربونت برم. چه گناهی داره؟ اینا دارن میرن کویت! خیالت تخت باشه عزیزم! شیرینی این دیالوگ چند دقیقه‌ای، هنوز که هنوزه زیر زبونم هست. اینکه یه مجروح، دلش برای نیروی نظامی دشمن بسوزه که او رو مجروح و دوستانش رو شهید کرده. ، در همه لحظات سخت جنگ، رزمنده ایرانی مقید به مسائل اخلاقی و اعتقادیش باشه و حاج حسین اسکندرلو بعنوان فرمانده گردان، با درایت کامل و اجتهاد در محل، هم به فکر مسائل اعتقادی خودش باشه و هم به فکر نیروهای تحت امرش! رضا نوریان ۱۳ اردیبهشت ۹۹
🔷 به مناسبت ۱۳ اردیبهشت روز جهانی آزادی مطبوعات ♦️شهید آوینی: «ژورنالیسم حرفه‌ای ناگزیر است که بنیان کار خویش را بر ضعف‌های بشر امروز بگذارد و از ترشح بزاق خوانندگان ارتزاق کند و حتی اگر اجازه دهند هیچ ممانعتی برای سوءاستفاده از غرایز جنسی مردان و هوس جلوه‌فروشی در زنان، سر راه خویش نمی‌بیند و خود را به آب‌وآتش می‌زند تا راهی به قلب‌های مریض پیدا کند و نقبی به جیب‌ها بزند.» 🔸منبع: کتاب «حلزون‌های خانه به دوش»، مقاله «ژورنالیسم حرفه‌ای» 
🔷 به مناسبت ۱۳ اردیبهشت روز جهانی آزادی مطبوعات ♦️شهید آوینی: «تِزِ روزنامه نگاری حرفه ای یا حرفه ای کاری چنین توصیه می کند: باید حرفه ای نوشت، باید در نشریه به همه جریان ها به یک اندازه سهم داد، باید همه جریان ها را وارد گود کرد تا نشریه تیراژ پیدا کند، به سود دهی برسد و از ورشکستگی نجات پیدا کند. ♦️باید از همه کس و همه چیز بنویسید. کاری به محتوا نداشته باشید. برای یک روزنامه نگار نباید بین آمریکا و آفریقای مظلوم، بین صهیونیسم و فلسطین، بین تئاتریست های مذهبی و غیر مذهبی، بین شاعران مسلمان و لائیک، فرقی وجود داشته باشد؛ هر چه بتواند فروش داشته باشد و جنجال برپا کند مغتنم است. ♦️تیراژ و سود دهی بزرگ ترین معضل نشریات کنونی است و پُر روشن است که کمتر صاحب امتیازی می تواند در برابر این استدلال حسابگرانه تاب بیاورد و تسلیم نشود. اگر نشریه ای خود را فقط در برابر میزان فروش متعهد بداند، بدون تردید کارش به آنجا خواهد کشید که هر تعهدی را جز این نفی کند.» 🔸منبع: کتاب «حلزون‌های خانه به دوش»، مقاله «ژورنالیسم حرفه‌ای» 
🔷 به مناسبت ۱۳ اردیبهشت روز جهانی آزادی مطبوعات ♦️شهید آوینی: «مشخصه اصلی ژورنالیسم حرفه ای آن است که خود را به سخیف ترین گرایش ها و سلیقه های روز فروخته است و روی به ابتذال آورده و برای جلب مشتری دست به همان کارهایی می زند که پاتوق های کنار خیابانی می زنند. ♦️باز هم اگر این نشریات با توسل به این جاذبه های سخیف فقط مشکل سود دهی و تیراژ خود را حل می کردند حرفی نبود، ولی کار به همین جا ختم نمی شود. تِزِ روزنامه نگاری حرفه ای اکنون مانیفستِ یک مبارزه پنهان سیاسی با انقلاب اسلامی است. ♦️وجود و بقای انقلاب به دین و دینداری مردم رجوع دارد؛ پس هرچه بتواند انسان را به غفلت بکشاند می تواند اسباب یک مبارزه سیاسی با انقلاب اسلامی واقع شود. از عکس های فوتبالیست های حرفه ای در آدامس های بادکنکی گرفته تا دانستنی های عملی، دیدنی های توریستی، رمان های عشقی و پلیسی و ایدئولوژی های سیاسی، یعنی هرچه بتواند بنیان دینداری را سُست کند، فی نفسه می تواند در خدمت مبارزه با انقلاب اسلامی که بر اصل عینیتِ دیانت و سیاست استوار است واقع شود. بنابراین، غرب برای مبارزه با انقلاب لازم نیست که حتماً روی به مقابله سیاسی و نظامی بیاورد؛ همه چیز، مشروط بر آنکه بتواند مردمان را از دین غافل کند، یک سلاح سیاسی است.» 🔸منبع: کتاب «حلزون‌های خانه به دوش»، مقاله «ژورنالیسم حرفه‌ای»