💠 دو #خاطره از شهیدحسین اسکندرلو
#خاطره_اول
چند وقتي از مجروحيتم گذشته بود ولي بخاطر خوب نشدن شکستگی پام، همچنان در راه رفتن مشكل جدی داشتم. از طرفی هم تاب موندن در پشت جبهه رو نداشتم.
بنابراین راهی جبهه شدم. ولی به هر گردان و واحدي كه ميرفتم، منو به واحد خودشون راه نميدادند.
تا اينكه برای اولین مرتبه از لشگر ۲۷ جدا شدم و رفتم لشگر ۱۰ و گردان علياصغر. البته دوستان زيادي داشتم كه تو اون گردان بودند. برای همین رفتم پيش فرمانده باصفاشون،حسين اسكندرلو و درخواست كردم كه تو گردان اونها وارد بشم. يادمه او با چهره بسيار گشادهاي منو پذيرفت. خیلی روحیه اجتماعی گرمی داشت و البته متواضع و خاکی!
بهمن ماه ٦٤ بود و گردان علي اصغر در ساختمان بيمارستان نيمه كاره خرمشهر استقرار داشت. البته شهر تخلیه شده بود.
روزهاي بسيار خوب و خاطرهانگیزی تو اين گردان داشتم تا زمانيكه گردان آماده رفتن براي عمليات در جزيره امالرصاص شد. ولي با كمال تعجب ديدم كه شهید مجتبی صفدری فرمانده دسته ما، بمن گفت که به دستور فرمانده گردان باید در مقر بمونم و نمیتونم همراه گردان بعمليات برم. هرچقدر هم التماس كردم ، تاثيري نداشت که نداشت، دستور فرمانده گردان بود. البته الان که فکر میکنم میبینم که این تصمیم کاملا صحیحی بوده، چون نه تنها كارآمد نبودم، بلكه در عملیات، وبال گردن هم ميشدم.
خلاصه اون شب من با دنيايي از حسرت و آرزو در مقر موندم تا شاهد برگشت گردان از هم پاشيده در عمليات باشم. متاسفانه تو اون عمليات، بسياري از بچههاي گردان علي اصغر شهيد شدند.
ولي هيچ وقت مردونگي شهيد اسكندرلو رو فراموش نميكنم، زماني كه هيچ واحد يا گرداني منو بخاطر جراحتم قبول نميكرد، ايشون با آغوش باز منو پذيرفت.
#خاطره_دوم
آبان ماه ۶۲ بود. چند روزی بود عملیات والفجر ۴ در ارتفاعات کانیمانگا مشرف به دشت شیلر و در منطقه پنجوین عراق شروع شده بود. ارتفاعات بلند که دست ارتش صدام بود، کار رو خیلی سخت کرده بود. ولی خدا رو شکر، بچهها طی چند مرحله تونستند ارتفاعات رو تصرف کنند. ما اون موقع تو گردان میثم بودیم. یکی دو روز که از عملیات گذشته بود، بخاطر اینکه هنوز جاده مواصلاتی برای لجستیک نیروهای ایرانی مستقر در ارتفاعات توسط نیروهای مهندسی لشگر ۲۷ احداث نشده بود، با چند نفر از دوستان گردان میثم آماده شدیم که پای پیاده از ارتفاعات بریم پایین تا جاییکه نیروهای پشتیبانی میتونستند بیان و از اونجا آب و مواد غذایی و سایر نیازهامون رو تحویل بگیریم و با کوله پشتی بیاریم تو سنگرها در بالای ارتفاعات. البته موقع پایین رفتن هم تعدادی از پیکرهای پاک شهدای گردان رو در برانکارد قرار دادیم و با خودمون بردیم.
راه طولانی بود و ناهموار و دشوار. وقتی داشتیم پایین میرفتیم، برخورد کردیم به نیروهای گردان سلمان که اونها هم داشتند آماده میشدند تا همین کار رو انجام بدن. منتهی دو تا تفاوت وجود داشت. اولا، نیروهای گردان سلمان تعدادی از تکاورهای بعثی رو به اسارت گرفته بودند و لذا میخواستند اونها رو هم ببرند پایین ارتفاعات و برای اعزام به پشت جبهه، تحویل بدن. و دوما، تعدادی از مجروحان گردان هم روی برانکاردها آماده انتقال به پایین ارتفاعات بودند. اولین خاطره شخصی من از حسین اسکندرلو، مربوط به این بخش هست. ایشون فرمانده گردان سلمان بود و داشت بچهها رو برای این کار آماده میکرد. چون دقیقا داشتیم از کنار بچههای گردان سلمان رد میشدیم، تونستم این سکانس زیبا رو بطور کامل در حافظه خودم ثبت کنم.
موضوع از این قرار بود که یکی از مجروحین ایرانی که روی برانکارد بود و بخاطر مجروحیت زیاد، نای حرف زدن نداشت، بسختی صدا کرد: حاجی! حاجی!
حاج حسین اسکندرلو هم که مشغول هماهنگیهای لازم بود، بسرعت خودش رو بالای برانکارد مجروح ایرانی رسوند و گفت: جانم حاجی!
مجروح: گناه داره حاجی!
فرمانده گردان: چی گناه داره عزیزم؟
مجروح: اینکه لباس اسیر عراقی رو از تنش درآوردید. امام گفته حرامِ
(توضیح: بخاطر هوای سرد منطقه در ارتفاعات، ژاکت و اورکت این اسرا که درحال رفتن به پشت جبهه و جای گرم و نرم بودند، گرفته شده بود و به رزمندههایی که لباس گرم نداشتند تحویل شده بود).
فرمانده با صدای بلند: نه عزیزم، نه قربونت برم. چه گناهی داره؟ اینا دارن میرن کویت! خیالت تخت باشه عزیزم!
شیرینی این دیالوگ چند دقیقهای، هنوز که هنوزه زیر زبونم هست.
اینکه یه مجروح، #اولا دلش برای نیروی نظامی دشمن بسوزه که او رو مجروح و دوستانش رو شهید کرده.
#دوما ، در همه لحظات سخت جنگ، رزمنده ایرانی مقید به مسائل اخلاقی و اعتقادیش باشه و #سوما حاج حسین اسکندرلو بعنوان فرمانده گردان، با درایت کامل و اجتهاد در محل، هم به فکر مسائل اعتقادی خودش باشه و هم به فکر نیروهای تحت امرش!
رضا نوریان
۱۳ اردیبهشت ۹۹
🔷 به مناسبت ۱۳ اردیبهشت روز جهانی آزادی مطبوعات
♦️شهید آوینی: «ژورنالیسم حرفهای ناگزیر است که بنیان کار خویش را بر ضعفهای بشر امروز بگذارد و از ترشح بزاق خوانندگان ارتزاق کند و حتی اگر اجازه دهند هیچ ممانعتی برای سوءاستفاده از غرایز جنسی مردان و هوس جلوهفروشی در زنان، سر راه خویش نمیبیند و خود را به آبوآتش میزند تا راهی به قلبهای مریض پیدا کند و نقبی به جیبها بزند.»
🔸منبع: کتاب «حلزونهای خانه به دوش»، مقاله «ژورنالیسم حرفهای»
🔷 به مناسبت ۱۳ اردیبهشت روز جهانی آزادی مطبوعات
♦️شهید آوینی: «تِزِ روزنامه نگاری حرفه ای یا حرفه ای کاری چنین توصیه می کند: باید حرفه ای نوشت، باید در نشریه به همه جریان ها به یک اندازه سهم داد، باید همه جریان ها را وارد گود کرد تا نشریه تیراژ پیدا کند، به سود دهی برسد و از ورشکستگی نجات پیدا کند.
♦️باید از همه کس و همه چیز بنویسید. کاری به محتوا نداشته باشید. برای یک روزنامه نگار نباید بین آمریکا و آفریقای مظلوم، بین صهیونیسم و فلسطین، بین تئاتریست های مذهبی و غیر مذهبی، بین شاعران مسلمان و لائیک، فرقی وجود داشته باشد؛ هر چه بتواند فروش داشته باشد و جنجال برپا کند مغتنم است.
♦️تیراژ و سود دهی بزرگ ترین معضل نشریات کنونی است و پُر روشن است که کمتر صاحب امتیازی می تواند در برابر این استدلال حسابگرانه تاب بیاورد و تسلیم نشود. اگر نشریه ای خود را فقط در برابر میزان فروش متعهد بداند، بدون تردید کارش به آنجا خواهد کشید که هر تعهدی را جز این نفی کند.»
🔸منبع: کتاب «حلزونهای خانه به دوش»، مقاله «ژورنالیسم حرفهای»
🔷 به مناسبت ۱۳ اردیبهشت روز جهانی آزادی مطبوعات
♦️شهید آوینی: «مشخصه اصلی ژورنالیسم حرفه ای آن است که خود را به سخیف ترین گرایش ها و سلیقه های روز فروخته است و روی به ابتذال آورده و برای جلب مشتری دست به همان کارهایی می زند که پاتوق های کنار خیابانی می زنند.
♦️باز هم اگر این نشریات با توسل به این جاذبه های سخیف فقط مشکل سود دهی و تیراژ خود را حل می کردند حرفی نبود، ولی کار به همین جا ختم نمی شود. تِزِ روزنامه نگاری حرفه ای اکنون مانیفستِ یک مبارزه پنهان سیاسی با انقلاب اسلامی است.
♦️وجود و بقای انقلاب به دین و دینداری مردم رجوع دارد؛ پس هرچه بتواند انسان را به غفلت بکشاند می تواند اسباب یک مبارزه سیاسی با انقلاب اسلامی واقع شود. از عکس های فوتبالیست های حرفه ای در آدامس های بادکنکی گرفته تا دانستنی های عملی، دیدنی های توریستی، رمان های عشقی و پلیسی و ایدئولوژی های سیاسی، یعنی هرچه بتواند بنیان دینداری را سُست کند، فی نفسه می تواند در خدمت مبارزه با انقلاب اسلامی که بر اصل عینیتِ دیانت و سیاست استوار است واقع شود. بنابراین، غرب برای مبارزه با انقلاب لازم نیست که حتماً روی به مقابله سیاسی و نظامی بیاورد؛ همه چیز، مشروط بر آنکه بتواند مردمان را از دین غافل کند، یک سلاح سیاسی است.»
🔸منبع: کتاب «حلزونهای خانه به دوش»، مقاله «ژورنالیسم حرفهای»
تو همان
صبح عزيزى
و دليل نفسى
كه اگر باز نيايى
به تنم جانى نيست...
شما بر روزهای ما نسیم بهشت پاشیدید...
🌴🌹 شهید احمدی و 🌷 شهید ملاسلیمانی ، فرمانده گردان فتح - عملیات بیت المقدس -اردیبهشت ۱۳۶۱
ا🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱
🔹ملکوتی یکی از رزمندگان حاضر در این عملیات بوده است که این تصویر را با دوربین شخصی خود به ثبت رسانده. وی درباره این عکس می گوید:
▫️نزدیک ظهر بود، رزمندها در حال استراحت بودند از دور متوجه این صحنه شدم و بدون آنکه این دو #شهید متوجه شوند از آنها عکس گرفتم.
🌷“ شهید ملاسلیمانی” فرماندهی گردان فتح در بین بچه ها خیلی محبوبیت داشت، برای استراحت سرش را روی پای شهید احمدی گذاشته بود، خیلی صحنه زیبایی بود
📷 برای ثبت عکس جلو رفتم. این دو شهید هیچ نسبتی با همدیگر ندارند، صمیمت بین این دو در این عکس خیلی زیباست و همیشه من را متاثر می کند هر دو در عملیات بیت المقدس به #شهادت رسیدند...💕💕💕
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
♦️سردار رحیم صفوی،از فرماندهان جنگ در دوران دفاع مقدس:
🎙روز دهم اردیبهشت عملیات الی بیت المقدس با هدف آزادسازی خرمشهر شروع شد. یک شب تا صبح بیدار بودم و بعد از نماز از فرط خستگی خواب رفتم. خواب دیدم خدمت امام خمینی (ره) رسیدم و نقشه عملیات را خدمتشان ارائه کرده و گفتم: آقا خرمشهر را آزاد کردیم. امام بسیار خوشحال و شاد شدند و شروع به لبخند زدن کردند. من لبخند مبارک آن بزرگوار را در خواب دیدم و از خوشحالی حضرت از خواب پریدم.
♦️من به آقای رضایی گفتم: من الان این خواب را دیدم و یقین دارم که ما به همین زودی خرمشهر را می گیریم. ساعت ده صبح همان روز اولین یگان ما وارد خرمشهر شد. بچه های لشکر ۸ نجف اشرف اولین نیروهایی بودند که بعد از نزدیک به دو سال وارد خرمشهر شدند. عراقی ها تصور چنین پیشرفتی در کار بچه ها را نداشتند و حتی در همان صبح با هلیکوپتر نیرو وارد خرمشهر می کردند. هلیکوپترهای آنها آنقدر مطمئن بودند که به راحتی پایین می آمدند تا آنجا که بچه ها یکی از آنها را با آر پی جی سرنگون کردند.
🔸منبع: کتاب «امام و دفاع مقدس، صفحه ۴۸»
▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩🚩
🔷 ۱۰ اردیبهشت سالروز آغاز عملیات تاریخی «الی بیت القدس» به منظور آزادسازی خرمشهر
آمده بودند تا تمامی خود را
برای آزادی خرمشهر نثار کنند
این مردها ...
اردیبهشت ۱۳۶۱
جاده اهواز - خرمشهر
دلاور مردان لشکر ۸ نجف اشرف
#عملیات_بیت_المقدس
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
چهره هایشان
حتی در پسِ خاک؛
سرشار از نور بود ...
چنان نوری که شب؛ رنگ باخت
و جشنوارهای از حماسه آفریده شد ...
جادهی اهواز؛ خرمشهر _ منطقه کوشک
اردیبهشت مــاه ســــال ۱۳۶۱
🔹 مرحله دوم عملیات بیت المقدس
𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
🪴 نشر مطالب،صدقه جاریه است🪴
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نبرد خرمشهر - عملیات الی بیت المقدس
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
👇👇👇👇👇👇👇👇
💠 #خاطرات_ماندگار
5️⃣ #قسمت_پنجم
°○☆🍃 الی بیت المقدس 🍃☆○°
🔖 تمام این صحبتها را که مطرح کردند، امام در جواب آنها فرمودند: تا توکّلتان چقدر باشد❗️
💠 در این لحظه برادران ما – #رضایی و #صیاد_شیرازی – دیگر ننشستند و سریع حرکت کردند به سمت جنوب؛ کلّ فرماندهان لشکرها و تیپها را احضار کردند و به آنها گفتند ما مسایل و مشکلاتمان را با امام مطرح کردیم و ایشان در جواب ما فرمودند: تا توکّلتان چقدر باشد!
🍃 این موضوع در روحیهی برادرها خیلی تأثیر گذاشت، طوری که آنجا برادرها همه به گریه افتادند و میگفتند: لابد توکّلمان ضعیف است دیگر، لابد توکّل نداریم که امام چنین صحبتی فرموده! این شد که همه عزمشان را جزم کردند تا با توکّل به خدا، خودشان را برای اجرای مرحلهی پایانی عملیات آماده کنند.»
📄 بعد از ابلاغ پیام امام، #احمدمتوسلیان نیز با پای گچ گرفته و عصا به دست، وارد منطقه میشود و به کمک #همت و #شهبازی، با سرعت هر چه تمامتر سازمان رزم تیپ ۲۷ را تمام میکنند و متوسلیان در جلسه توجیهی قبل عملیات، در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۶۱، در شامگاه جمعه فرماندهان گردانهای تیپ ۲۷ را چنین مورد خطاب قرار میدهد:
🔸… برادرها، باید به خدمت شما عرض کنم که لازم است سریعاً کارها را شروع کنیم؛ و آمادهی عملیات بشویم؛ عملیات برای آزادسازی #خرمشهر.
💢 باید بدانید که عملیات به هیچ وجه لغو شدنی نیست. ولو این که حتّی یک نفر هم زنده نماند، لغو عملیات نخواهیم داشت؛ مرگ با آزادی خرّمشهر.
⇦ #ادامه_دارد..