eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30.3هزار عکس
20.1هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿در ملکوت اعلی جز شهید کسی زنده نیست و حیات دیگران اگر هم باشد، باز هم به طفیلی شهداست...🌷🌷 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس
۲۰ اردیبهشت ۶۱ -- سالروز شهادت احمد بابایی، فرمانده گردان مالک اشتر - تیپ ۲۷ 🔸متولد: بخش رامند بوئین زهرا قزوین/ سال ۱۳۳۴ 🔹سال۴۷؛ مهاجرت بتهران و ورود به نیروی هوایی 🔸سال۵۵؛ استعفا از نیروی هوایی بعلت جو غیر مذهبی آنجا 🔹سال۵۵؛ ازدواج؛ و اشتغال در شغل رانندگی کامیون 🔸سال۵۶؛ قرق کردن قهوه‌خانه‌ای در نازی‌آباد تهران جهت فعالیت علیه رژیم شاه 🔹سال۵۷؛ عضویت در کمیته انقلاب 🔸سال۵۸؛ عضویت در سپاه 🔹سال۵۹؛ (۱۹ مهر) عزیمت بجبهه جنوب و مجروحیت 🔸سال ۶۰؛ مجروحیت در عملیات بازی‌دراز 🔹سال۶۰؛ انتخاب بسمت فرماندهی گردان مالک شهادت: عملیات بیت المقدس -- محور شلمچه_خرمشهر؛ بر اثر اصابت گلوله به پیشانی 💠مزار: بهشت زهرا (س) ق۲۶ ر۹ ش۴۳ ▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 💢خاطره ای از شهیداحمدبابایی !! یادش بخیر!چقدر سختی کشیدیم! شبها فقط دوساعت می‌خوابیدیم.آنقدر گرم بود که انگار در حمام سونا بودیم، ولی خستگی همه را بیهوش می‌کرد.اما بابایی همان دوساعت را هم آرام نمی‌گرفت. دور می‌افتاد و بهمه بچه ها سرمی‌زد.تمام بچه ها رامی‌شناخت یکشب یکی ازبچه ها ازشدت گرما رفته بود بالای کانکس ها خوابیده بود.حاجی فهمیده بود یکی کم است.خیلی گشته بود تا بالاخره صبح بالای کانکس پیدایش کرده بود.صدایش زده بود که پسرم تو آن بالا چه کار می‌کنی؟ آن بنده خدا هم که مست خواب بود توی همانحال خواب وبیدار گفته بود:حاجی داشتم دعای کومله می‌خواندم،خوابم برد. حاجی خندیده بودکه: اولاً کمیل، نه کومله،دوما نمازصبح که خواندی باچی وضو گرفتی؟ گفته بود: با آب. حاجی گفته بود پاشو بیاعزیزم توی کتری چایی بوده نه آب.تو با چایی وضوگرفتی ونماز خواندی!
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔵 ۱۵ خرداد ۱٣٣۴ —سالروز تولد شهبد احمد بابایی فرمانده گردان مالک -لشگر۲۷ ا▫️▫️▫️▫️ 💠 تکلیف من اینجاست؛ ▫️ آزادی خرمشهر از بچه من مهمتر است! ▫️مرحله دوم عملیات بیت المقدس برای حمل مجروح، یک فروند هلیکوپتر شنوک به منطقه اعزام شده بود . هلیکوپتر اوج گرفت و بعد از کمتر از1ساعت، نشست جایی. پرسیدم اینجا کجاست ؟ — بندر ماهشهر داخل یک سالن پر از تخت بود و سِرُم و انبوه مجروحانی که تعداد زیادی از آنها همانجا از شدت جراحت شهید می شدند. قیافه مجروح تخت کناری من آشنا بود! او را می شناختم بابایی فرمانده گردان مالک از ناحیه دست تیر خورده بود. او هم مرا می شناخت . تن هردومان لباس بیمارستان پوشاندند و کمی دوا درمان کردند. او آهسته گفت: "میایی فرار کنیم؟ -کجا؟ "خط ! وی چنان محکم و مصمم اسم خط رو آورد که مشتاق همراهی با او شدم. بعد از نماز صبح بابایی گفت: پاشو ... مثل کسانی که از زندان فرار می کنند بسمت دیوار انتهای درمانگاه رفتیم. من دست هایم را که سالم بود قلاب کردم و بابایی از دیوار بالا رفت و او هم با همان یک دست سالمش مرا با آن زخم باز، بالا کشید در مسیر دیدم او خیلی ساکت است، پرسیدم : برادر بابایی خیلی تو فکری! -آره از تهران زنگ زدند وگفتند خدا بهت یک دختر داده. پرسیدم: پس تو میخواهی از دارخوین(مقر تیپ) بری تهران؟ - نه!! می روم خط !! اما شما با این وضعیت و زخم و شرایط و بچه ات! حرفم را برید؛ "تکلیف من اینجاست آزادی خرمشهر از بچه من مهمتر است " بابایی همانروز ۲۰ اردیبهشت ۶۱ بخط میرود و با یک گلوله مستقیم آر.پی.جی بشهادت می رسد و دیدار با دخترش به قیامت می افتد.. راوی:شهیدعلی خوش لفظ
‍ 🍃 نام دیگرش ماه‌ عاشق هاست اردیبهشت را می‌گویم هر صفحه اش را که ورق میزنی داستان عاشقیست که به معشوق خود رسیده. به صفحه بیستم که میرسی نام «احمد بابایی» می‌درخشد✨ 🍃عاشقی که در نوزدهمین روز از دومین ماه اولین فصل سال به معشوق ازلی اش رسید. یاد داد آسمانی شدن که بال و پر نمی‌خواهد. قدری جنون می‌خواهد تا با ندای دلت به برسی مصداق شیدائی بود، این را مسئولین بیمارستان می‌گویند... 🍃هربار که مجروح می گشت یکماه در بیمارستان بستری می شد و سریع به بر می‌گشت. معروف بود به تیر و ترکش. می‌گویند کاش یک بار دیگر بابایی زنده می شد و جوانان نسل سومی تحت او قرار می‌گرفتند 🍃می‌گویند تمام تاثیر گذاری اش از معنویت شبانه سرچشمه می‌گرفت. دلاوری و جنگاوری هایش یک طرف، در اعمال و کارهایش طرفی دیگر 🍃رسید به عملیات وقتی که راهی تا فتح خرمشهر نمانده بود و اینبار کلکسیون تیر و ترکش با اصابت گلوله ای در میان پیشانی، کامل شد و احمد بابایی به سوی محبوب شتافت. ما ماندیم و داشتن فرمانده ای چون احمد بابایی 🌱 تولد: ۱۵ خرداد ۱٣٣۴ 🕊 شهادت : ٢۰ اردیبهشت ۶۱ 🥀مزاز: گلزار شهدای بهشت زهرا (س) ▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩 👆📷 احمد متوسلیان و همرزمانش - سپاه بانه - پاییز ۱۳۵۸ •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس