Salar AghiliSalar Aghili - Iran (128).mp3
زمان:
حجم:
4.4M
🇮🇷🇮🇷 ♩♬♫♪♭ 🇮🇷🇮🇷
ایران؛ فدایِ اشک وُ خنده ی تو… دلِ پر وُ تپنده ی تو…●♪♫
فدایِ حسرت وُ امیدت…●♪♫
رهاییِ رمنده ی تو… رهاییِ رمنده ی تو…●♪♫
ایران! اگر دلِ تو را شکستند؛ تو را به بندِ کینه بستند…●♪♫
چه عاشقانِ بی نشانی؛ که پای دردِ تو، نشستند… که پای دردِ تو، نشستند…●♪♫
کلام شد؛ گلوله باران! به خون کشیده شد، خیابان…●♪♫
ولی کلامِ آخر این شد؛ که جانِ من، فدای ایران…●♪♫
تو ماندی وُ زمانه، نو شد●♪♫
خیالِ عاشقانه؛ نو شد●♪♫
هزار دل شکست وُ آخر؛ هزار وُ یک بهانه، نو شد●♪♫
ایران! به خاکِ خسته ی تو؛ سوگند●♪♫
به بغضِ خفته ی دماوند؛ که شوقِ زنده ماندنِ من، به شادی تو خورده پیوند…●♪♫
به شادی تو خورده پیوند…●♪♫
ایران! اگر دلِ تو را شکستند؛ تو را به بندِ کینه بستند…●♪♫
چه عاشقانِ بی نشانی؛ که پای دردِ تو، نشستند… که پای دردِ تو، نشستند…●♪♫
☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبخند زدی بهار با آن آمد
یک باغ پر از نرگس و ریحان آمد
ای دست بلند آسمان در دستت
من نام تو را خواندم و باران آمد
شهید حاج حسین خرازی
دفاع مقدس
لبخند زدی بهار با آن آمد یک باغ پر از نرگس و ریحان آمد ای دست بلند آسمان در دستت من نام تو را خواندم
🔅 شهید حسین خرازی
اسطوره شجاعت و اسوه نجابت
بخشی از مصاحبه بهداروند با حاج صادق آهنگران 👇👇
بهداروند: در عکس ها و تصاویری که از شما از دوران دفاع مقدس به یادگار مانده، عکسی در کنار سردار دلاور سپاه شهید حسین خرازی است. چقدر با این شهید والامقام ارتباط و آشنایی داشتی؟
▫️ من تقریباً از زمانی که مجبور شدم سلاح را بر زمین بگذارم و میکروفن به دست بگیرم، گذرم به قرارگاه مشترک ارتش و سپاه بیشتر شد و در این رفت و آمدها بود که با فرمانده ای نجیب، با وقار و خوش اخلاقی به نام "حسین خرازی" آشنا شدم. ایشان فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین(ع) بود و در سخت ترین عملیات ها شرکت میکرد و حماسه می آفرید. درواقع نام این لشکر با نام فرمانده شجاع آن شهید خرازی پیوند خورده بود و دوست و دشمن می دانستند که در هر محوری لشکر ۱۴ امام حسین(ع) عمل کند به واسطه شجاعت و درایت فرمانده دلاور آن، پیروزی قطعی است.
شما اگر نگاهی به کارنامهاین لشکر در طول دفاع مقدس بیاندازید، صدق سخن من برایتان روشن خواهد شد. من از نزدیک این شجاعت ها را می دیدم و از صلابت شهید خرازی احساس غرور میکردم. البته این نکته را اضافه کنم که بچههای اصفهان و فرماندهان آن همگی در جنگ تحمیلی رشادت ها آفریدند.
باید بگویم که آن بزرگوار برای من یک اسوه و الگو بود و از وی درس اخلاق و معنویت آموختم؛ اما آنچه بیش از همه انسان را مجذوب شهید خرازی میکرد، چهره خندان و نگاه معصومانه او بود که نشان از روح پاک و وجود بی آلایش او داشت. در هر شرایطی نیز این لبخند از چهره زیبای او محو نمیشد. حداقل من هیچگاه آن بزرگوار را اخمو و غمگین ندیدم.
🔺بهداروند: اما من عکسی از ایشان دیدم که زانوی غم در بغل گرفته و بسیار غمگین و ناراحت است. علتش را نمی دانم اما به نظر می رسد در شرایط خاصی قرار داشته است یا اینکه در ایام و مراسم خاصی واقع شده بود...
▫️ فکر میکنم من هم آن عکس را دیده باشم. بله یادم افتاد کدام عکس را می گویی. این عکس مربوط به عملیات والفجر ۸ و زمانی است که شهید خرازی سه تن از فرماندهان شجاع لشکرش را از دست داده و از فرط ناراحتی و اندوه اینگونه غمگین و سوگوار است.
🔺بهداروند: آدمی که این قدر رقیق القلب بود، چگونه در جنگ فرماندهی میکرد؟
▫️خوب این فرق میان فرماندهی ما با سایر فرماندهان در جاهای دیگر دنیا است. به ویژه در جنگ تحمیلی من به عینه شاهد بودم که فرماندهان بر قلوب لشکریان خود فرماندهی میکردند و همه در هر سن و سالی بهفرمانده دسترسی داشتند و او را در کنار خود می یافتند. شاید یکی از اسرار موفقیت فرماندهان در دفاع مقدس همین بود که خود را جدای از دیگران نمی دانستند و تحت هر شرایطی در خطوط مقدم جبهه با یاران و همرزمان خود بودند.
شهید حسین خرازی نیز اینگونه بود و به خاطر حضور در خط مقدم بارها بهشدت مجروح شد و در عملیات خیبر نیز یک دست خود را از دست داد و در نهایت نیز در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید.
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر قدم زدی میدون مینو
که من هر جا قدم میزارم امنه
چجوری ساکت و دیوار بستی
که حتی خونه بی دیوارم امنه
خواننده: حمید عسکری
🌷 شهید حسین خرازی
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 برشی شورانگیز و بی نظیر از مستند «روایت فتح» که عاشقان دفاع مقدس و سربازان جبهه حق را خون به جگر می کند!
🔸ای کاش قدیمی های جنگ این کلیپ را نبینند!
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
24.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 #كلیدداران_كعبهی_شیدایی
📽 برشی بسیار دیدنی و خاطره انگیز از مستند #روایت_فتح با گفتاری زیبا از شهید آوینی
🎙شهادت ذروهی بلند تكامل انسانی است و خون شهید سبزینهی حیات طیبهی اخروی و تربت او دارالشفای آزادگان. شهیدان در جوار رحمت حق شاهدانِ محفل انساند. چرا باید برای آنها دلتنگ باشیم؟ برای خود دلتنگ باشیم كه اموات قبرستان عادات و تعلقاتیم و گمگشتههای فراموشخانهی نفس...
حسین (ع) سرسلسلهی شیداییان عشق است و شیدایی را به هر كسی نمی بخشند؛ شیدایی حق پاداش از خود گذشتگی است، اما خودپرستان مفتون شیطانند. آن نیز جنون است، اما از آن جنون تا این شیدایی امانتداران امانت ازلی، فاصله از زمین تا آسمان است. شهدا كلیدداران كعبهی شیدایی هستند و كعبهی شیدایی كربلاست.
رنج در دنیا مفتاح گنج است. دستهای دنیایی جعفر بن ابیطالب و ابوالفضل عباس(ع) را ستاندند تا ایشان را بالهایی بهشتی بخشند. اگر كسی بینگارد كه بی درد و رنج و بلا پای در جنت رضوان حق خواهد نهاد، سخت در اشتباه است. تنها رزمآورانند كه بهحقیقت، «یا لیتنا كنا معكم» گفتهاند و لاغیر...
ما سرگردانهای مدار نفس را چه می رسد كه از ستارگان كهكشان حسین بن علی(ع) سخنی بگوییم؟ ما را چه می رسد كه از ساكنان حریم قدس و شاهدان محفل انس سخن بگوییم؟ گفتنی ها را او كه باید بگوید، گفته است،امام را می گویم:خدا می داند كه راه و رسم شهادت كورشدنی نیست...
#دفاع_مقدس
#روایت_فتح
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
دلم تنگِ نماز خواندنهای جعفر است
بخش۱ از۲
"جعفرعلی گروسی"،از آن دست بچههایی بود که درهمان اولین برخوردها،صداقت و معنویتش آدم را جذب میکرد.آنطور که خودش میگفت،اعزام قبلیاش را در کردستان بوده که باوجود سختی و مشقات بسیار در آنجا،تصمیم گرفته بود برای تقویت روحیه،مدتی در جبهه جنوب بهسر ببرد.
ازهمان سلاموعلیک اول،از او خوشم آمد.خوشبرخورد، خندهرو،کمحرف و بسیار اهل معنویات.
شاید اگرکسی اولینبار او را میدید،این احساس را پیدا میکرد که او دارد ریا میکند!ولی کافی بود دقایقی با او همصحبت شود تا به اوج اخلاصش پی ببرد.
جعفر،شیفته نماز بود.یکساعت مانده به اذان ظهر،دلدل می کرد چرا اذان نمیگویند؟
باخنده میگفتم:خب تو که اینقدر مشتاق نمازی،بیخیال اذان شو و خودت نماز بخون.
و این درحالی بود که مدام مشغول انجام مستحباتش بود.
گاهی باصدای نازک و قشنگش،در رسای شهدا سرود میخواند؛مخصوصاً آن شب که بین نماز مغربوعشا،خواند:
لالهها لالهها نشکفته پَر شد
"ساری"نیامد،جبهه شهید شد...
("محسن ساری"فرماندهمان که درعملیات بدر بهشهادت رسید.)
آن روزهایی را که باهم در گردان شهادت بودیم،در اردوگاه کوزران کرمانشاه،در قسمتی از کوه،با شاخوبرگ درختچههای بلوط،آلونکی درست کرده بودیم.بعد ازظهرها به آنجا میرفتیم،نوار نوحهخوانی و زیارت عاشورای حاج"منصور ارضی"را داخل ضبط میگذاشت و میگریست.
بیشتر از هرچیز،عاشق گریههای پاک و مخلصانهاش بودم.اهل ریا نبود و جلوی هرکس و هرجا که بود،تا گریهاش میگرفت،خود را رها میکرد.
آن روز عصر،سرش را گذاشته بود روی شانه من و به نوحهخوانی در رسای شهید خردسال کربلا،"عبدالله بن الحسن"(ع)گوش میداد:
ز بُستانِ زهرا، گلِ یاسَمَن
ز خیمه برون شد،به طرف ِچَمن
هراسان و لرزان،چنان میدوید
به سوی حسین،یادگارِ حسن
شدیداگریه میکرد.من که اهل این چیزها نبودم،فقط با گریههای او میگریستم!آنقدر خالص اشک میریخت که حیفم میآمد قطرات زلال اشکش روی زمین بریزند!
درهمان حال که نوحه به اوج خود رسیده بود و هایهای گریه جعفر بلند بود،روکردم به او و گفتم:جعفر.
-جانم؟
-یه چیز میپرسم، جونِ من راستش رو بگو.
-دست شما دردنکنه.مگه من تا حالا دروغ هم بهت گفتم؟
-نه،ولی خواهشا این رو درست جواب بده.
-باشه.بفرما.
-تو که اینقدر عاشق نماز هستی،چرا وقتی موقع سلام نماز میشه،بدنت شروع میکنه به لرزیدن؟
جا خورد.سرش را از شانهام برداشت،نگاهی متعجب انداخت وگفت:
-چی؟تو ازکجا میدونی بدن من میلرزه؟
-پدرآمرزیده،فکر کردی الکی موقع نماز میشینم کنارت و خودم رو میچسبونم بهت؟
-خب که چی؟
-واقعا برای چی موقع سلام نماز،بدنت شروع میکنه به لرزیدن؟آخه خیلی غیرعادیه.
-ولش کن داش حمید...چیزی نیست.
-چیه فکر کردی ریا میشه؟نترس بابا،من برای کسی تعریف نمیکنم. فکر کردی الان میرم سر نمازجماعت و داد میزنم؟نخیر.میخوام خودم بفهمم.راحتت کنم،میخوام یاد بگیرم.حالیم بشه.مگه اینجا غیر از من و تو و خدا،کس دیگهای هم هست که نمیخوای جلوش حرف بزنی؟سعی کرد ازپاسخ دادن طفره رود.سرانجام پس از التماس زیاد،قبول کرد وگفت:
-ببین حمیدجون،من همونقدر که عاشق شروع نماز هستم،وقتی به سلام نماز که میرسم،دست خودم نیست،ناخودآگاه بدنم شروع میکنه به لرزیدن.نمیدونم چرا،ولی فقط اینرو میفهمم که انگار بدنم میگه وای بدبخت شدی،نماز تموم شد.
-خب مگه چیه؟
-خودمم نمیدونم.ولی ازبس عاشق نماز هستم،میرم نمازشب میخونم،زیارت عاشورا میخونم تا یه کم آروم بشم.
-خب که چی؟برای چی این حال بهت دست میده؟
-ببین داداش،منکه خدا رو دوست دارم.عاشقشم.میمیرم براش.اصلا اومدم اینجا که جونم رو براش بدم.
-خب.
-خب اونم باید بگه که منرو دوست داره؟
-ای بابا...اگه تورو دوست نداشته باشه،کییو میتونه دوست داشته باشه؟
-نه...باید بهم بگه.باید ثابت کنه که دوستم داره.
ادامه دارد
حمید داودآبادی و شهید جعفرعلی گروسی
تابستان ۱۳۶۴پادگان دوکوهه،گردان شهادت
👇👇