هدایت شده از دفاع مقدس
48.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 در این صبح جمعه،
دیدگانمان را منور میکنیم به چهره افلاکیان خاک نشین و بندگان صالح خداوند در سرزمین نور . . . .
جبهه های نبرد حق علیه باطل
🌿 گردان امیرالمومنین (ع)
👆🎥 مصاحبه با رزمندههای اصفهانی
دوران جنگ تحمیلی
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
کادر را بستم
بر روی صورتت
یک، دو، سیب
خندیدی ...
خندههایت از کادر بیرون زد ..
خندههایت دلم را بُرد ..
خندههایت بیچارهم کرد ..
خندههایت خدا را هم مشتاق کرد ..
مشتاق شد ، شهیدت کند ...
🌷بسیجی شهید نورالله اختری
🔹 تیپ۱۲ قائم ،سمنان
▫️گردان علی بن ابیطالب (ع)
⚪️ تحصيلات: اول دبيرستان
پهلوان کوچک
در میدانهای بزرگ نبرد ...
🌱تولد: مشهد مقدس // ۱۵ خرداد ۱۳۵۲
🌿 رزمنده تک تيرانداز — خط پدافندی شلمچه
🕊🕊 شهادت: ۱۹ اسفند ۱۳۶۵ // عملیات کربلای۵
🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
همرزم شهید:👇
نورالله ميگفت: «اون دنيا ترسناک نيست، فقط تجلیگاه رفتار اين دنيای ماست.»
گفتم: «من نميفهمم، يعني چي؟»
گفت: «همه چيز جهان آخرت، نتيجه رفتارهای امروز ما در دنياست... باید خيلي دقت کنيم، ببينيم داريم چکار ميکنيم.»
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
📊 #اینفو_گرافیک
🗓 ۱۵ خرداد ۱۳۶۳ - سالروز شهادت خلبان جنگنده سیروس کریمی
#نیروی_هوایی_ارتش
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📊 #موشن_گرافیک
🌷 ١٥ خرداد ١٣٦٣ - شهادت خلبان جاویدالاثر همایون حکمتی
#نیروی_هوایی_ارتش
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 15 خرداد 1350 - سالروز تولد رزمنده بسیجی حمید رضا شفیع نادری
شهید 17 ساله از تیپ الغدیر یزد
دانش آموز و ورزشکار رزمی کار
🌱 ۱۵ خرداد ۱۳۲۶ — زادروز خلبان شهید محمود خضرایی
ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌴 کانال "دفاع مقدس"
👇👇
kazraiy.PDF
حجم:
390.5K
#بخوانید 👇👇
📗 کتاب
#فروغ_پرواز
بر اساس زندگینامه و خاطرات سرتیپ خلبان محمود خضرایی
🔰ناشر: عقیدتی سیاسی #ارتش جمهوری اسلامی ایران
#خلبانان
ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🌱 ۱۵ خرداد ۱۳۲۶ — زادروز خلبان شهید محمود خضرایی
————————-——
🌴 کانال "دفاع مقدس"
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔵 ۱۵ خرداد ۱٣٣۴ —سالروز تولد شهبد احمد بابایی
فرمانده گردان مالک -لشگر۲۷
ا▫️▫️▫️▫️
💠 تکلیف من اینجاست؛
▫️ آزادی خرمشهر از بچه من مهمتر است!
▫️مرحله دوم عملیات بیت المقدس برای حمل مجروح، یک فروند هلیکوپتر شنوک به منطقه اعزام شده بود .
هلیکوپتر اوج گرفت و بعد از کمتر از1ساعت، نشست جایی.
پرسیدم اینجا کجاست ؟
— بندر ماهشهر
داخل یک سالن پر از تخت بود و سِرُم و انبوه مجروحانی که تعداد زیادی از آنها همانجا از شدت جراحت شهید می شدند.
قیافه مجروح تخت کناری من آشنا بود! او را می شناختم
بابایی فرمانده گردان مالک از ناحیه دست تیر خورده بود. او هم مرا می شناخت .
تن هردومان لباس بیمارستان پوشاندند و کمی دوا درمان کردند. او آهسته گفت:
"میایی فرار کنیم؟
-کجا؟
"خط !
وی چنان محکم و مصمم اسم خط رو آورد که مشتاق همراهی با او شدم.
بعد از نماز صبح بابایی گفت: پاشو ...
مثل کسانی که از زندان فرار می کنند بسمت دیوار انتهای درمانگاه رفتیم. من دست هایم را که سالم بود قلاب کردم و بابایی از دیوار بالا رفت و او هم با همان یک دست سالمش مرا با آن زخم باز، بالا کشید
در مسیر دیدم او خیلی ساکت است، پرسیدم : برادر بابایی خیلی تو فکری!
-آره از تهران زنگ زدند وگفتند خدا بهت یک دختر داده.
پرسیدم: پس تو میخواهی از دارخوین(مقر تیپ) بری تهران؟
- نه!! می روم خط !!
اما شما با این وضعیت و زخم و شرایط و بچه ات!
حرفم را برید؛
"تکلیف من اینجاست آزادی خرمشهر از بچه من مهمتر است "
بابایی همانروز ۲۰ اردیبهشت ۶۱ بخط میرود و با یک گلوله مستقیم آر.پی.جی بشهادت می رسد و دیدار با دخترش به قیامت می افتد..
راوی:شهیدعلی خوش لفظ