512_70432451763610.aac
حجم:
17.1M
🌗 #شب_عاشورا
🕌 مسجد امیرالمومنین (ع) // غرب تهران
🤲 دعای پایانی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
📷 مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی علیهالسلام امشب با حضور حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار شد. ۱۴۰۴/۴/۱۴
💻 Farsi.Khamenei.ir
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 لحظه ورود رهبر انقلاب به حسینیه امام خمینی(ره) در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی
💻 Farsi.Khamenei.ir
📷 تصاویر ورود و حضور رهبر انقلاب در حسینیه امام خمینی(ره) در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی
💻 Farsi.Khamenei.ir
50.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆🎥 مداحی رزمندگان جهاد نجفآباد و لشکر ۸ نجف اشرف
مهرماه ۶۲ ، همزمان با شب عاشورا
🌿 حوالی بانه کردستان
🎞 بخشی از برنامه مداحی و سینهزنی رزمندگان لشگر۸ و جهادسازندگی نجفآباد اصفهان
⌛️در چند ثانیۀ ابتدایی فیلم، لحظاتی از انتقال پیکر شهید ذبیحالله عاصیزاده دیده میشود. این شهید که بنیانگزار تیپ ۱۸ الغدیر یزد است، پیش از تاسیس این تیپ، بهمراه چند صد نفر از رزمندگان استان یزدی، در ترکیب لشکر نجف حضور داشتند.
این شهید ۲۲ ساله که در اردکان یزد به دنیا آمده بود، در زمان شهادت علاوه بر فرماندهی تیپ تازه تاسیس الغدیر، فرماندهی محور لشکر۸ را نیز بر عهده داشت.
این مداحی در ادامه، با خاموش شدن چراغها همراه شده و برای لحظاتی فقط صدا شنیده میشود. در مرحلۀ بعد، چراغها دوباره روشن شده و سخنران، بعد از انجام چند دعا، بحث اصلیاش را ادامه میدهد.
بخش پایانی فیلم، به مداحی و سینهزنی یک رزمندۀ نوجوان اختصاص دارد که تاکنون او را نشناختهایم.
#بخوانید 👇👇
💠 آن چشمها را شفیع می گیرم 🤲
🌴 عملیات رمضان را در جبهه بودم .
قاطی مردان معرکه. نمی دانم کدام دعای پدر و مادرم در حقم اجابت شده بود که یوسف وادی عشق به متاع ناچیزم نگاه نکرد و اجازه داد در خیل مجاهدان قرار گیرم.
حکایت جابرابن عبد الله است که در روز #اربعین خودش را از زمره شهیدان کربلا می شمارد. دلیلش هم محبت آنان است که در دل دارد.
هر چندوقتیکبار نامه ای می آمد دست جعفر رضایی که می دیدم نامه را می بوسد و می گذارد روی چشمش💕 . . .
ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
کارم در جبهه سقایی بود💦💦
یک کامیون تحویل گرفته بودم با یک تانکر آب بر پشتش
می رفتم واحد ها و یگان ها را آب می رساندم
یکی از آن واحدها مخابرات بود.
رفتم واحد و تانکرهای واحد را پر آب کردیم و یکراست رفتم سراغ محمد آقاکیشی که مسئول مخابرات لشگر بود.
در حال روبوسی و احوالپرسی که دیدم رزمنده ای با لباس خاکی بسیجی آمد.
موتور شاسی بلندش را خاموش کرد و رو به محمد پرسید:
آی قارداش نه خبر؟ (چه خبر برادر)
محمد آقا گیشی هم یه چیزهایی گفت و او گاز موتور را گرفت و رفت.
▫️پرسیدم: بو کیمیدی محمد؟ (این کی بود محمد)
▪️ تانیمادین (نشناختی)
▫️یوخ (نه)
▪️آمهدی دی دا (آقا مهدی بود دیگه)
▫️آمهدی باکری؟
تمام تصوراتم از آقا مهدی که این همه آوازه اش را شنیده بودم آوار شد روی سرم.
▫️پرسیدم : چرا چشم های آقا مهدی کاسه خون بود؟! نه سفیدی اش معلوم بود، نه سیاهی اش. قرمزِ قرمز!
▪️محمد گفت: آقا مهدی یک هفته است نخوابیده، مقصود!!
⚪️ یاد آن دستخط ها افتادم که حاج جعفر می بوسید و می گذاشت روی چشمش.
آقا مهدی را با همان دستخط ها می شناختم و در ذهنم چیزی از او ساخته بودم که با آن آقا مهدی که دیدم یکی نبود.
من دو چیز را پیش خدا شفیع می آورم.
یکی چشمهای خون گرفته آقا مهدی باکری را در آن دیدار
و یکی صدای گرفته مصطفی پیشقدم را در عملیات کربلای پنج
آنقدر داد زده بود که صدایش در نمی آمد. آن چشمها و آن صدا وجیها عندالله هستند🌴
درست مثل شب عاشورا و زبان حال حضرت رباب (س)
گورموسن سسلر باتیبدور ؟!
آغلیوب ای وای دئماخدان !
نمی بینی که صداها گرفته اند ؟!
از گریستن و وای وای گفتن ها!
(راوی: مقصود پور رادی؛ ذاکر اهل بیت ع و رزمنده لشگر ۳۱ عاشورا)
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
#نشر_مطالب_صدقه_جاریه_است
🌴 کانال #دفاع_مقدس:
روایتگر رویدادهای جنگ
و حال و هوای رزمندگان جبهه های نبرد حق علیه باطل
⚪️ کولاک بچه محل های طیب در دفاع مقدس
▫️ عبــاس از زرنگهـای گـردان میــثم بـود؛ خوب می جنـگید. ریـز نقش بود اما یک دنیا جیـگر و معـرفت داشت. همیشه به اصـغر (شهیدارسنجانی) می گفت: «حـاجی! ما بچه ی باغ بیسیم هستیم! بچه محـل طیـب؛ رفیق نیمه راه نیستیم.»
🔹 عبـاس را گذاشتند توی آمبولانس.
اصغر رفت جلو زد به شیشه و گفت:
«زرنـگ! طیب گفت خمیـنی بچـه ی حضـرت زهـراست (س)؛ تو این آقا سـید رو تنـها میگذاری و در میـری؟! اونم تو این شب عاشـورا؟ »
◇ عباس گفت: «زخمی ام حاج اصـغر.» اصغر گفت: «زخمی چیه مشدی؟! یه ترکش نقلی خوردی.»
◇ عبـاس هیچ چیز نگفت؛ فقط به اصغر نگاه کرد و آمبولانس رفت. چند دقیقه ی بعد عباس برگشت! روی پابند نبود؛ خسته و نفس بریده؛ از سرش خـون می آمد. بی معطلی رفت سمت سه راهی شهـادت. اما معلوم بود جـان و بنیه اش رفته.
◇ پشت سرش، یک پیرمرد آمد و گفت: «من راننده ی همان آمبولانس ام! بابا شما به این بچه چی گفتید؟! وسط راه زیر توپ و خمپاره، یهـو گفت: «وایســا! نگــه دار!» من توجهی نکردم، فکر کردم بچه است و حالیش نیست مجروح شده.
◇ یکهو ناراحت شد؛ با کـله اش زد تو شیشه ی آمبولانس و شیشه را شکست!
بعد هـم خـودش رو پـرت کـرد بیـرون ..
📚 کوچه نقاش ها
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩🚩 #در_مسیر_شهدا
📽 #استوری / فرازی زیبا از وصیتنامه بسیجی مخلص #شهید_سیدداود_شبیری
✍... اگر دشمن را در خانه اش نکشید ، دشمن مى آید و شما را در خانه تان مى کشد.
در زمان امام حسین (ع) نیز عده اى شب عاشورا از معرکه جنگ فرار نمودند. امام حسین (ع) با همان عده معدود به جنگ یزیدیان برخاست زیرا که مى دانست ، حق است و آخر خون حسین(ع) بود که اسلام را تا الان زنده نگه داشته است.
در راه خدا کشته شدن و کشتن هر دو پیروزى است...
🌸 یاد باد یاد مردان مرد...
🇮🇷 شیرمرد زنجانی ، بسیجی دلاور #شهید_سیدداود_شبیری مداح باصفای جبهه ها ، از رزمندگان سلحشور و فرماندهان حماسه ساز #استان_زنجان در دوران دفاع مقدس بود که فروردین ماه ۱۳۶۶ در عملیات عاشورایی #کربلای_هشت در منطقه عملیاتی #شلمچه به آرزوی دیرینه خود رسیده و سبکبال و خونین پیکر تا محضر دوست پرواز کرد
38.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 #جبهه_اسلام
📽 فیلمی زیبا و خاطره برانگیز از دوران دفاع مقدس و حال و هوای رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل با نوحه ای بسیار حماسی و شورآفرین از مداح باصفای جبهه ها #حاج_صادق_آهنگران
🎙 این جبهه ی اسلام است
دل شور دگر دارد
حقا که بر این محفل الله نظر دارد
شو عازم این سامان تا عشق و صفا بینی
در بزم فداکاران خوش روح وفا بینی
روشن دل هر عاشق از نور خدا بینی
آنکس بود از ما دور اینجا چه خبر دارد
گویی که ز نو اسلام در غزوه ی چون صدر است
هر صحنه ی این میدان یادآوری از بدر است
روزش همه عاشورا ، شبها همه چون قدر است
این منظره ی زیبا در دل چه اثر دارد
این لیله ی معراج است یا خود شب عاشورا
آوای مناجات است هر گوشه ی این صحرا
بر گوش رسد بانگ یا سیدی یا مولا
خوش حالت عرفانی هنگام سحر دارد
خوش زمزمه ی قرآن آید ز دل سنگر
انوار خداوندی تابیده بر این لشگر
یکسر همه جان برکف بگذشته ز جان و سر
رو سوی خدا هر کس با دیده ی تر دارد...