50.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆🎥 مداحی رزمندگان جهاد نجفآباد و لشکر ۸ نجف اشرف
مهرماه ۶۲ ، همزمان با شب عاشورا
🌿 حوالی بانه کردستان
🎞 بخشی از برنامه مداحی و سینهزنی رزمندگان لشگر۸ و جهادسازندگی نجفآباد اصفهان
⌛️در چند ثانیۀ ابتدایی فیلم، لحظاتی از انتقال پیکر شهید ذبیحالله عاصیزاده دیده میشود. این شهید که بنیانگزار تیپ ۱۸ الغدیر یزد است، پیش از تاسیس این تیپ، بهمراه چند صد نفر از رزمندگان استان یزدی، در ترکیب لشکر نجف حضور داشتند.
این شهید ۲۲ ساله که در اردکان یزد به دنیا آمده بود، در زمان شهادت علاوه بر فرماندهی تیپ تازه تاسیس الغدیر، فرماندهی محور لشکر۸ را نیز بر عهده داشت.
این مداحی در ادامه، با خاموش شدن چراغها همراه شده و برای لحظاتی فقط صدا شنیده میشود. در مرحلۀ بعد، چراغها دوباره روشن شده و سخنران، بعد از انجام چند دعا، بحث اصلیاش را ادامه میدهد.
بخش پایانی فیلم، به مداحی و سینهزنی یک رزمندۀ نوجوان اختصاص دارد که تاکنون او را نشناختهایم.
#بخوانید 👇👇
💠 آن چشمها را شفیع می گیرم 🤲
🌴 عملیات رمضان را در جبهه بودم .
قاطی مردان معرکه. نمی دانم کدام دعای پدر و مادرم در حقم اجابت شده بود که یوسف وادی عشق به متاع ناچیزم نگاه نکرد و اجازه داد در خیل مجاهدان قرار گیرم.
حکایت جابرابن عبد الله است که در روز #اربعین خودش را از زمره شهیدان کربلا می شمارد. دلیلش هم محبت آنان است که در دل دارد.
هر چندوقتیکبار نامه ای می آمد دست جعفر رضایی که می دیدم نامه را می بوسد و می گذارد روی چشمش💕 . . .
ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
کارم در جبهه سقایی بود💦💦
یک کامیون تحویل گرفته بودم با یک تانکر آب بر پشتش
می رفتم واحد ها و یگان ها را آب می رساندم
یکی از آن واحدها مخابرات بود.
رفتم واحد و تانکرهای واحد را پر آب کردیم و یکراست رفتم سراغ محمد آقاکیشی که مسئول مخابرات لشگر بود.
در حال روبوسی و احوالپرسی که دیدم رزمنده ای با لباس خاکی بسیجی آمد.
موتور شاسی بلندش را خاموش کرد و رو به محمد پرسید:
آی قارداش نه خبر؟ (چه خبر برادر)
محمد آقا گیشی هم یه چیزهایی گفت و او گاز موتور را گرفت و رفت.
▫️پرسیدم: بو کیمیدی محمد؟ (این کی بود محمد)
▪️ تانیمادین (نشناختی)
▫️یوخ (نه)
▪️آمهدی دی دا (آقا مهدی بود دیگه)
▫️آمهدی باکری؟
تمام تصوراتم از آقا مهدی که این همه آوازه اش را شنیده بودم آوار شد روی سرم.
▫️پرسیدم : چرا چشم های آقا مهدی کاسه خون بود؟! نه سفیدی اش معلوم بود، نه سیاهی اش. قرمزِ قرمز!
▪️محمد گفت: آقا مهدی یک هفته است نخوابیده، مقصود!!
⚪️ یاد آن دستخط ها افتادم که حاج جعفر می بوسید و می گذاشت روی چشمش.
آقا مهدی را با همان دستخط ها می شناختم و در ذهنم چیزی از او ساخته بودم که با آن آقا مهدی که دیدم یکی نبود.
من دو چیز را پیش خدا شفیع می آورم.
یکی چشمهای خون گرفته آقا مهدی باکری را در آن دیدار
و یکی صدای گرفته مصطفی پیشقدم را در عملیات کربلای پنج
آنقدر داد زده بود که صدایش در نمی آمد. آن چشمها و آن صدا وجیها عندالله هستند🌴
درست مثل شب عاشورا و زبان حال حضرت رباب (س)
گورموسن سسلر باتیبدور ؟!
آغلیوب ای وای دئماخدان !
نمی بینی که صداها گرفته اند ؟!
از گریستن و وای وای گفتن ها!
(راوی: مقصود پور رادی؛ ذاکر اهل بیت ع و رزمنده لشگر ۳۱ عاشورا)
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
#نشر_مطالب_صدقه_جاریه_است
🌴 کانال #دفاع_مقدس:
روایتگر رویدادهای جنگ
و حال و هوای رزمندگان جبهه های نبرد حق علیه باطل
⚪️ کولاک بچه محل های طیب در دفاع مقدس
▫️ عبــاس از زرنگهـای گـردان میــثم بـود؛ خوب می جنـگید. ریـز نقش بود اما یک دنیا جیـگر و معـرفت داشت. همیشه به اصـغر (شهیدارسنجانی) می گفت: «حـاجی! ما بچه ی باغ بیسیم هستیم! بچه محـل طیـب؛ رفیق نیمه راه نیستیم.»
🔹 عبـاس را گذاشتند توی آمبولانس.
اصغر رفت جلو زد به شیشه و گفت:
«زرنـگ! طیب گفت خمیـنی بچـه ی حضـرت زهـراست (س)؛ تو این آقا سـید رو تنـها میگذاری و در میـری؟! اونم تو این شب عاشـورا؟ »
◇ عباس گفت: «زخمی ام حاج اصـغر.» اصغر گفت: «زخمی چیه مشدی؟! یه ترکش نقلی خوردی.»
◇ عبـاس هیچ چیز نگفت؛ فقط به اصغر نگاه کرد و آمبولانس رفت. چند دقیقه ی بعد عباس برگشت! روی پابند نبود؛ خسته و نفس بریده؛ از سرش خـون می آمد. بی معطلی رفت سمت سه راهی شهـادت. اما معلوم بود جـان و بنیه اش رفته.
◇ پشت سرش، یک پیرمرد آمد و گفت: «من راننده ی همان آمبولانس ام! بابا شما به این بچه چی گفتید؟! وسط راه زیر توپ و خمپاره، یهـو گفت: «وایســا! نگــه دار!» من توجهی نکردم، فکر کردم بچه است و حالیش نیست مجروح شده.
◇ یکهو ناراحت شد؛ با کـله اش زد تو شیشه ی آمبولانس و شیشه را شکست!
بعد هـم خـودش رو پـرت کـرد بیـرون ..
📚 کوچه نقاش ها
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩🚩 #در_مسیر_شهدا
📽 #استوری / فرازی زیبا از وصیتنامه بسیجی مخلص #شهید_سیدداود_شبیری
✍... اگر دشمن را در خانه اش نکشید ، دشمن مى آید و شما را در خانه تان مى کشد.
در زمان امام حسین (ع) نیز عده اى شب عاشورا از معرکه جنگ فرار نمودند. امام حسین (ع) با همان عده معدود به جنگ یزیدیان برخاست زیرا که مى دانست ، حق است و آخر خون حسین(ع) بود که اسلام را تا الان زنده نگه داشته است.
در راه خدا کشته شدن و کشتن هر دو پیروزى است...
🌸 یاد باد یاد مردان مرد...
🇮🇷 شیرمرد زنجانی ، بسیجی دلاور #شهید_سیدداود_شبیری مداح باصفای جبهه ها ، از رزمندگان سلحشور و فرماندهان حماسه ساز #استان_زنجان در دوران دفاع مقدس بود که فروردین ماه ۱۳۶۶ در عملیات عاشورایی #کربلای_هشت در منطقه عملیاتی #شلمچه به آرزوی دیرینه خود رسیده و سبکبال و خونین پیکر تا محضر دوست پرواز کرد
38.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 #جبهه_اسلام
📽 فیلمی زیبا و خاطره برانگیز از دوران دفاع مقدس و حال و هوای رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل با نوحه ای بسیار حماسی و شورآفرین از مداح باصفای جبهه ها #حاج_صادق_آهنگران
🎙 این جبهه ی اسلام است
دل شور دگر دارد
حقا که بر این محفل الله نظر دارد
شو عازم این سامان تا عشق و صفا بینی
در بزم فداکاران خوش روح وفا بینی
روشن دل هر عاشق از نور خدا بینی
آنکس بود از ما دور اینجا چه خبر دارد
گویی که ز نو اسلام در غزوه ی چون صدر است
هر صحنه ی این میدان یادآوری از بدر است
روزش همه عاشورا ، شبها همه چون قدر است
این منظره ی زیبا در دل چه اثر دارد
این لیله ی معراج است یا خود شب عاشورا
آوای مناجات است هر گوشه ی این صحرا
بر گوش رسد بانگ یا سیدی یا مولا
خوش حالت عرفانی هنگام سحر دارد
خوش زمزمه ی قرآن آید ز دل سنگر
انوار خداوندی تابیده بر این لشگر
یکسر همه جان برکف بگذشته ز جان و سر
رو سوی خدا هر کس با دیده ی تر دارد...
عمه زینب ذوالجناح بی سوار می آید شب عاشورای 1368 مسجد جزایری اهواز.mp3
زمان:
حجم:
15.1M
#محرم_1368
🎙نوای صادق آهنگران:
علی را در غدیر خُم نبی بگرفت روی دست
ولی من روی دست خود علی اصغر آوردم
علی انگشتر خود را به سائل داد اما من
برای ساربان انگشت با انگشتر آوردم
الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم
نه تنها سر برایت بلکه از سر بهتر آوردم
شاعر محمدحسن فرحبخشیان(ژولیده نیشابوری)
عمه زینب عمه زینب
ذوالجناح بی سوار می آید
زمان: شب عاشورای 1368
مکان:مسجد جزایری اهواز
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذالک اللهم العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا
السلام علیک یا اباعبدالله - السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم.
السلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم
نه تنها سر برایت بلکه از سر بهتر آوردم
پی ابقای قد قامت به ظهر روز عاشورا
برای گفتن الله اکبر اکبر آوردم
برای(پی) آزادی نسل جوان از بند استعمار
برادر زاده ای چون قاسم فرخ فر آوردم
برای اینکه قرآنت نگردد پایمال خصم
به زیر سُم مرکب ها الهی پیکر آوردم
(خدایا) اگر با کشتن من دین تو جاوید می گردد
برای خنجر شمر ستمگر حنجر آوردم
(یا زهرا) شب عاشوراست شب عاشورا بیا بریم کنار خیمه ی حسین بنشینیم امشب محفل باصفایی دارند عاشقان حسین یاران حسین. شور و شوقی دارند امشب. خود رو مجسم کنیم دراین شب کنار خیمه های حسین.
علی را در غدیر خُم نبی بگرفت روی دست
ولی من روی دست خود علی اصغر آوردم
علی انگشتر خود را به سائل داد اما من
برای ساربان انگشت با انگشتر آوردم
خیلیا امشب دعا دارن بعضیا التماس دعا دارن خدا رو به امشب قَسَم بدیم به سوز دل زینب قسم بدیم حاجت ها برآورده بشه شب عاشورا شب جانگداز و جانسوزیست.
برای ساربان انگشت با انگشتر آوردم
این بیت آخر. رو خوب گوش کن
برای آنکه همدردی کنم با مادرم زهرا
برای خوردن سیلی سه ساله دختر آوردم
عظم الله اجورکم.
شب عاشورا بیا مقایسه ای کنیم برادرم خواهرم امشب رو با فردا شب.
امشب اهل خیام چگونه شب رو سپری می کنند؟ فردا شب چگونه سپری می کنند؟ در خیمه امشب جمعند یاران حسین زینب کنار حسین است بچه ها کودکان. ابالفضل است علی اکبر است. قاسم است. محفل باصفایی دارند امشب ولی فردا شب چگونه است؟ امشب کنار یکدیگر نشسته اند فرزندان فاطمه امشب جمعشون جمعه ولی فردا در بیابان فردا شب در بیابان بچه سرگردان و پریشانند مقایسه کن امشبو با فردا شب خودش مصیبتیه ها امشب خیمه ها برپاست ولی فردا شب آتش خیام به آسمان می رود.امشب صدای خواندن قرآن به گوش می رسد. ابالفضل رو فرستاد فرزند زهرا امشب رو مهلتی بگیر ابالفضل. تا جنگ رو به فردا کارزار رو به فردا بیندازند چون امشب می خوام مناجات کنیم. خدا می داند تلاوت قرآن رو دوست دارم. استغفارو دوست دارم دعا و ذکر رو دوست دارم. امشب رو مبادا بی تلاوت قرآن سپری کنی. امشب رو مبادا بی استغفار سپری کنی گناهان خودت رو در نظر بگیر شب عاشورا توبه کن امشب.
امشب جمع کودکان در خواب نازند
امشب بچه ها آرام می خوابند چون ابالفضل نگهبان خیمه هاست. ولی فردا زیر خارها باید پیداشون کنی زینب. زینب باید به دنبال کودکان بگردی زیر خارها پیداشون کنی .نقل کردند امشب این دختر سه ساله گوشواره بر گوش داره ولی فردا شب با گوشواره رو از گوش این دختر سه ساله می برند. امشب عباس است ولی فردا عباس کجاست کنار نهر علقمه بدون دست با بدن خون آلود عجب شبیه امشب شهدا رو یاد کن نام شهدا رو بر زبان جاری کن یاد فردا کن. فردا روز عاشوراست در هوای گرم خوزستان در هوای گرم اهواز برادرم خواهرم بیرون بیا پاها رو برهنه کن بگو حسین حسین حسین حسین به سر و سینه بزن خدا رو قَسَم بده از ما راضی باشد عاقبتمون به خیر باشد به حق آن ساعتی گریه کن به حق آن ساعتی که ذوالجناح بی
صاحب آمد سکینه آمده بیرون صدا زد عمه جان بیا اسب بابا آمده ولی بابا رو همراه ندار.د.همه ی اهل خیام بیرون آمدند به دور ذوالجناح حلقه زدند هر کس صحبتی با این زبان بسته دارد..سکینه می گوید بابایم کجاست؟ چرا زینت واژگون گشته؟
چرا یالت خونین گشته؟بابایم کجاست بگو از کجا از فراز تو بر زمین افتاد؟ یکی پاهای اسب رو گرفته نقل کرده اند اسب سر به زیر دارد با سُم خود می زند بر روی زمین. سُم می کوبد بر روی زمین.
با زبان بی زبانی خواست با طفلان بگوید
مه نمی آید جدا کردند از پیکر سرش را
برگشت به طرف قتلگاه یعنی ای اهل خیام ای خانواده ی شهدا بیایید به دنبال من تا نشانتان دهم فرزند فاطمه کجاست؟ اسب م ی رفت زینب و کودکان و زن ها و بچه ها به دنبال اسب می دویدند اونقدر عجله دارد زینب که می دود به دنبال ذوالجناح کودکان به جا می مانند بر می گردد کودکی رو بغل می کند باز می دود. تا می رسند به کنار گودال قتلگاه عجب صحنه ی جانگدازیست می بینند شمربن ذوالجوشن بر روی سینه ی فرزند فاطمه نشسته. یا الله شب عاشوراست.
دیدند شمر بر روی سینه ی فرزند فاطمه نشسته
آن دم بریدم من از حسین دل
این زبانحال زینبه
آن دم بریدم من از حسین دل
کامد به میدان شمر سیه دل
او می دوید و من می دویدم
او سوی مقتل من رو به قاتل
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 نواهای ماندگار
🔻 با نوای
حاج صادق آهنگران
🔅 سرنوحه
شد شب هجران خواهر نالان
کم نما افغان با دلی سوزان
فردا به دشت کربلا زینب ای زینب
گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب
اجرا شده در مسجد جزایری اهواز
در جمع رزمندگان لشکر ۲۵ کربلا
۱۶ آبان ۱۳۶۰
در شب عاشورا
شعر: مرحوم حاج حبیب الله معلمی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌼تو عزاداری هم ملاحظهی مردم رو بکنید!
✍️شب عاشورا، پیروجوان بر سروسینه میزدند و این دم را تکرار میکردند: امشب شهادتنامهی عشاق امضا میشود فردا ز خون عاشقان این دشت دریا میشود
مسنها و بزرگترهای جلسه میگفتند مردم خسته شدند و اصرار داشتند مجلس تمام شود اما جوانترها دوست داشتند هنوز سینه بزنند و #عزاداری کنند. بههرترتیب، مجلس به پایان رسید. جوانها که از بزرگترها شاکی شده بودند از گود مسجد شهدا آمدند بیرون و با حالت قهر به مسجد محمدی رفتند. #آقاابرام آمد مسجد و به ما گفت: «قرار نیست شما تا صبح عزاداری کنید و پیرمرد و پیرزن هم کنار شما اذیت بشن. هرکسی براساس مقتضیات سنش تا یه حدی میتونه توی جلسه بشینه. شما اشتباه کردید و باید سروقت عزاداریتون رو تموم میکردین، بعد میاومدین توی این مسجد، تا صبح میشستید مناجات و عزاداری میکردین.» همون موقع ابراهیم متوجه شد بچهها غذا نخوردند. از یک هیئت دیگه دو تا مجمع بزرگ غذا گرفت برد گذاشت جلوی بچهها و گفت: «حالا بخورید جون بگیرید، جون گرفتید تا صبح عزاداری کنید اما یادتون باشه حتی تو عزاداری #امام_حسین هم ملاحظهی مردم رو بکنید.»
📚 از کتاب جوانمرد روایت زندگی و خاطرات شهید ابراهیم هادی | ج۱
📖 صفحات ۷۸ و ۷۹