🎤گفتید که در نوجوانی به جبهه رفته بودید؛ محمدحسین علاقهای به شنیدن خاطرات دوران دفاع مقدس شما نشان میداد؟
🎙معمولاً در هر خانوادهای که فضای ایثار، شهادت، بسیج و جبهه وجود داشته باشد، این طور مباحث و بیان خاطرات پیش میآید. خب شکر خدا ما یک خانواده مذهبی و انقلابی داریم و من به هر چهار پسرم گفته بودم که اگر زمانی به شهادت رسیدند، برای آنها لباس مشکی تن نمیکنم. محمدحسین متولد سال ۷۸ بود و موقع شهادتش ۲۶ سال داشت. این بچه تمام سالهای عمرش را در یک فضای مذهبی و انقلابی رشد کرده بود. وقتی که سه روز بعد از شهادت حضرت آقا، محمدحسین به شهادت رسید، لباس مشکی که به تن من بود، به نیت شهادت حضرت آقا پوشیده بودم. بعضی دوستان به طعنه میگفتند چرا لباس مشکی پوشیدید، من میگفتم که این پیراهن سیاه در عزای مقام معظم رهبری است. واقعاً هم از ته دل این باور را داشتم که لباس را نه برای پسرم که برای رهبر شهید پوشیدهام.
🎤محمدحسین از چه زمانی وارد سپاه شده بود؟
🎙دقیقاً یادم نیست چه زمانی عضو سپاه شد. همین قدر میدانم که چند سالی در سپاه خدمت کرد و نهایتاً در کسوت پاسداری و در دفاع از کشورمان در مقابل دشمن امریکایی- صهیونیستی به شهادت رسید. از زمانی که پسرم وارد بسیج (کانون میثم تمار) و متعاقب آن وارد سپاه شد، حسن اخلاقی که از قبل داشت تقویت شد. ایشان خطی را در زندگیاش دنبال میکرد و تا پایان عمر هم همان راه را رفت؛ اول اینکه در خط رهبری بود و بسیار به مقام معظم رهبری علاقه و اعتقاد داشت. سه روز پس از شهادت ایشان هم شهید شد و به رهبر و مقتدایش پیوست. دوم اینکه بسیار مؤدب بود و حسن خلق داشت. نه تنها در برابر پدر و مادر و خانواده، بلکه در برابر دیگران هم ادب را بسیار رعایت میکرد. سوم تعلق خاطری نسبت به مال دنیا نداشت. اولین حقوقی که از سپاه گرفت را به موکب امام حسن علیه السلام داد تا برای خرید غذا و توزیع آن استفاده کنند. یکی از دوستانش طعامی تهیه کرد و بین مردم توزیع شد. جالب است که سالها بعد محمدحسین در شب تولد امام حسن مجتبی (ع) به شهادت رسید.
🎤شهید در بین ائمه اطهار به کدام یک از این خاندان نورانی بیشتر ارادت داشت؟
🎙دوستانش میگفتند که وقتی اسم امام حسین (ع) میآمد، خیلی به هم میریخت. همچنین نام نامی خانم فاطمه زهرا (س) که میآمد، متحول میشد. به حضرت ابوالفضل (ع) هم خیلی عشق و ارادت داشت. شهدا از قافله سرخ امام حسین (ع) هستند و اغلبشان هم به سرور و سالار شهیدان علاقه دارند. خصوصاً که پسرم از کودکی خادم عزاداران و دستگاه امام حسین (ع) بود و انس و علاقه خاصی به این امام شهید داشت.
🎤چه نوع سبک تربیتی را در خانواده پیاده کردید که ماحصلش شهیدی، چون سید محمدحسین بهاءالدینی شد؟
🎙حضرت امام (ره) جملهای دارند به این مضمون که از دامن زن، مرد به معراج میرود. مادر شهید همیشه سعی میکرد بدون وضو به فرزندانمان شیر ندهد. یا نوع و شیوه تربیتشان را با تربیت قرآنی و مذهبی عجین کند. همان طور که قبلاً عرض کردم، شکر خدا تقید مذهبی در خانواده ما وجود داشت. یعنی زمینهها فراهم بود و ما سعی کردیم این داشتههای معنوی ارزشمند را به بچهها منتقل کنیم. همان نوکری امام حسین (ع) که عرض کردم، کم چیزی نیست. وقتی یک کودک از بچگی در فضای هیئت و مسجد بزرگ شود، عشق به اهل بیت (ع) در وجودش ریشه میدواند. این اتفاق برای محمدحسین هم افتاد و این بچه طوری تربیت شد که نهایتاً با سعادت شهادت از دنیا رفت.
🎤با روحیاتی که محمدحسین داشت، فکر میکردید یک روزی با شهادت از این دنیا برود؟
🎙این بچهها (هر چهار پسرم) در وادی شهید و شهادت هستند. خصوصاً محمدحسین که وارد سپاه شده بود و در واقع راهی را شروع کرد که احتمال شهادتش میرفت. آن خاطرهای که قبلاً عرض کردم در مورد نپوشیدن لباس مشکی در صورت شهادت هر کدام از بچهها، به خاطر این است که در خانواده ما چنین جوی وجود داشت و خودمان را برای چنین روزهایی آماده کرده بودیم.
🎤پسرتان در چندمین روز از جنگ تحمیلی رمضان به شهادت رسید؟
🎙سه روز بعد از شروع جنگ و شهادت حضرت آقا بود که محمدحسین به شهادت رسید و به رهبر شهیدش پیوست. پسرم پای لانچر شهید شد و از چند و، چون شهادتش خیلی خبر نداریم. ۱۲ اسفند که محمدحسین به شهادت رسید، ما از قبل خودمان را آماده شنیدن این خبر کرده بودیم. چهار روز مانده به شهادتش، برادر شهید خواب دیده بود که محمدحسین شهید شده است. یک روز قبل از شهادتش هم خودم خواب دیدم که مقام معظم رهبری شهید شدهاند و دارند به سمت بالا اوج میگیرند. پرسیدم آقا کجا دارید میروید؟ گفتند که دارم میروم کربلا. خوب که نگاه کردم دیدم چند نفر دیگر دور ایشان حضور دارند. با دقت به آن جمع نگاه کردم و محمدحسین را بینشان دیدم. فردای همان روز پسرم به شهادت رسید و خبر شهادتش را در مسجد چهارده معصوم علیهم السلام قم به ما اطلاع دادند.
👇👇👇
وقتی که خبر شهادت را به من دادند، گفتم الحمدلله و همان جا سجده کردم و خدا را به خاطر این لطفی که به ما کرده بود، شکر کردم. اطرافیان گریه میکردند و من به آنها میگفتم: چرا گریه میکنید؟ پسرم داماد شده است. خوشحال باشید به خاطر این سعادتی که نصیبش شده است. از طرف دیگر مادر شهید هم هرچند به حکم مادر بودن، حساسیتهای خودش را در مورد پسرش دارد، اما علیرغم همه اینها، ایشان هم بسیار محکم با شهادت محمدحسین روبهرو شد و شکر خدا اجازه ندادیم که غم به ما غلبه کند و ما را از حال خودمان خارج کند. معتقدم که هر وقت خدا بخواهد کسی را ارتقا بدهد، او را دچار غم و حزنی میکند. همین خسران باعث پرورش روح آدم میشود و انسان را از جایگاهی که دارد ارتقا میدهد. این مصیبتها امتحانی از سوی خدا است که ظرفیت آدم را بسنجد. در ماجرای شهادت پسرم، ما چیزی جز زیبایی ندیدیم.
⚪️ ماجرای رساندن خبر شهادت فرزند به مادر شهید:
وقتی که خبر شهادت پسرم را در مسجد به من دادند، به اتفاق تعدادی از آشنایان و دوستان رفتیم تا خبر شهادت را به مادرش بدهیم. آنجا من گفتم: «ایشان مادر سید محمدحسین بهاءالدینی هستند. چهار پسر دارند؛ سید رضا، سید محمدحسین، سید محمدعلی و سید محمدجواد و سید مهدی که خودم هستم. ایشان اسمشان زهرا است، اما چهار پسر دارند و اسمشان را امالبنین گذاشتیم. چهار پسرش هنوز داماد نشدند، محمدحسین زودتر داماد شد...». این را که گفتم متوجه شدند که منظورم چیست و پسرمان به شهادت رسیده است. خبر شهادتش را این طور به مادر رساندیم. مادری که تا آن لحظه خبر نداشت چه اتفاقی افتاده و از چهار پسرش، یکی از آنها آسمانی شده است.
🎤چه خاطره ماندگاری از شهید دارید؟
🎙به عنوان پدر محمدحسین که از کودکی تا بزرگسالی ایشان، لحظه به لحظه قد کشیدنش را دیدهام، سراسر زندگی او برایم خاطره است. چه زمانی که در بچگی همراهم به هیئت میآمد و چه زمانی که وارد سپاه و بسیج شد، همهاش برایم خاطره است. اما یک نکتهای را میخواهم عرض کنم. محمدحسین قبل از شهادتش کلیپی از خودش ضبط کرده و در آن تاریخ شهادتش را ذکر کرده است. این موضوع نشان میدهد که شهید خودش را آماده چنین موقعیتی کرده بود و خدا هم او را با شهادت از این دنیا برد و عاقبتبهخیری را نصیب خودش کرد. راهی را که محمدحسین انتخاب کرده بود، مرامی که در زندگی برگزیده بود، حسن خلق و تقید مذهبی که داشت، او را به این وادی کشاند و شکر خدا که مزد کارهای خالصانهاش را با شهادت گرفت. انشاءالله که آن دنیا هم شفیع ما باشد.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 #عصر_عاشورا، در ساعت شهادت سیدالشهداء؛
📹 قُتل الحسین علیهالسلام...
#آقای_روضهخوان | مرثیهی آذری حضرت آیتالله العظمی شهید سیدعلی خامنهای رضواناللهعلیه
🏴 «مثْلِي لاَ يُبَايِعُ مِثْلَهُ»
🖥 Farsi.Khamenei.ir
24.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 روضهی عصر عاشورا به روایت شهید آیتالله العظمی خامنهای
🏴 ...وقتى که زینب رسید آنجا جسد عزیزش را روى زمین گرم کربلا افتاده دید به جاى هرگونه عکسالعملى، به جاى هر گونه شکایتى رفت به طرف جسد عزیزش ابىعبداللَه خطاب به جدش پیغمبر صدایش بلند شد «یا رسولاللَه صلا علیک ملیک السماء هذا حسینک مرمل بالدماء مقطع الاعضاء»...
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 به ياد عصر روز عاشورا
🎥 فیلم - روضه خوانی شهید ناصر ورامینی در جمع رزمندگان در جبهه-
🌴 ایام محرم حسینی🏴🏴🏴
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
45.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مسجد امام حسن عسکری (ع) عصر عاشورا ۱۳۸۰ نوحه اول مداح حاج صادق آهنگران
Sadegh Ahangaran | موزیکدلSadegh Ahangaran Neuze ShekasteHara.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
🎧 نیزه شکسته ها را
بزن کنار زینب ...
🎙 نوای: صادق #آهنگران
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🚩🚩 شهادت سید و سالار شهیدان، بر شیعیان، اَحرار و آزادگان جهان تسلیت باد
🏴 محرم؛ ماه خون و قیام
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌟 ظهر عاشورا - سال 1359
🌷 شهادت اصغر وصالي تهراني، فرمانده «گروه دستمال سرخها»
ا◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️◽️
شرح دلاور مردی های شهید وصالي تهراني👇
🔹 در محله دولاب تهران به دنیا آمد(1329)- در سال های جوانی توانست با مشقت فراوان از ایران خارج شده و دورههای چریکی را در میان مبارزان فلسطینی طی کند. سپس به ایران آمد و زندگی مخفی خود را شروع کرد اما سرانجام توسط عوامل رژیم طاغوت بازداشت شد. اول به اعدام و بعد با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد ولی بعدها حکم تغییر کرد و دوازده سال زندان برایش بریدند. در اواخر سال56 هم بعد از پنج سال و نیم حبس، از زندان آزاد شد.
🔸 با پیروزی انقلاب، علی اصغر انتظامات زندان قصر را تشکیل داد و در سال 59 وارد سپاه شد و از بنیانگذاران اصلی بخش اطلاعات سپاه گردید و مدتی نیز فرماندهی بخش اطلاعات خارجی را بر عهده گرفت.
▪️روحیه علی اصغر به هیچ وجه با امور اداری و ستادی سازگار نبود و به همین دلیل مسئولیت خود را در ستاد مرکزی سپاه رها کرده و به جبهه غرب شتافت تا به نبرد رودررو با ضدانقلاب و متجاوزین بعثی بپردازد.
🔺او با گردان تحت امرش در سخت ترین جبهه های غرب کشور به نبرد با ضدانقلابیون و ارتش صدام پرداخت بسیاری از نیروهایش در همین زمان به شهادت رسیدند. ام همچنین در غائله پاوه دوشادوش شهید چمران با گروهکهای معارض جنگید. نیروهای تحت امر علی اصغر وصالی به دلیل بستن دستمال سرخ بر گردن هایشان به «گروه دستمال سرخ ها» شهرت داشتند. (وجه تسمیه این گروه، به شهادت یکی از اعضای جوان آن باز می گردد که به هنگام شهادت، لباسی سرخ بر تن داشت که همرزمانش به عنوان یادبود وی، تکه هایی از لباس او را بر گردن بستند و عهد کردند که تا گرفتن انتقامش، آن را از خود جدا نکنند.)
💠 روز تاسوعای سال 1359 تصمیم گرفته شد عملیاتی برای روز عاشورا تدارک دیده شود.حوالی ظهر عاشورا، علی اصغر در تنگه حاجیان از ناحیه سرمورد اصابت گلوله قرار گرفت و بر اثر همین جراحت، مصادف با چهلمین روز شهادت برادرش اسماعیل به شهادت رسید. پیکر پاک او در قطعه 24 بهشت زهرای تهران در کنار برادرش و در میان یارانش (گروه دستمال سرخها) به خاک سپرده شد.
🌷شهید #اصغر_وصالی:
ننگ بر جنازه پاسداری که تو خشاب اسلحه اش فشنگی باقی مونده باشه
📸 فرمانده #دستمال_سرخها که در حادثه پاوه حماسه آفریدند..
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 شهید اصغر وصالی تهرانی
🌷 همرزم شهید #چمران در آزادسازی #پاوه ؛ از فرماندهان جبهه غرب و نجات دهنده شهرهای #گیلانغرب ، #سر_پل_ذهاب از خطر سقوط
دو ماه پس از آغاز جنگ، در #ظهر_عاشورا - 1359 در جریان عملیاتی علیه متجاوزین عراقی، از ناحیه سر بشدت مجروح شد ..... که منجر به شهادت این مجاهد مخلص فی سبیل الله گردید