🕊🕊 ۱۰ تیر ۱۳۶۵، - سالروز شهادت تقی رفیعی مقدم
🌴عملیاتِ کربلای۱، مهران
🌱ولادت: ۱۳۴۶، قم
رزمنده گردان تخریب لشکر ۱۷ علی ابن ابی طالب(ع)
مزار شهید: گلزار مطهر شهدای علیبنجعفر "ع" قم
اول خودش آمد
و گفت:
《حسین! خیلی دلم گرفته
میخوام برام روضه بخونی.
شاید دیگه فرصت روضه گوش کردن نداشته باشیم.》
گفتم:
«تقی برو! شب عملیاته خیلی کار دارم.»
رفت و باز برگشت.
این بار شهید یعقوبی رو آورده بود
برا واسطه.
اصرار که فقط چند دقیقه.
سه تایی رفتیم پشت سنگر.
گفتم:
«چه روضهای بخونم؟»
تقی گفت:
《دلم هوای حضرت عباس(علیهالسلام) را کرده.》
و من هم شروع کردم به روضه خوندن:
«ای اهل حرم میر علمدار نیامد، علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد، علمدار نیامد»
کلی وقت داشتند
با همین دو تا بیت گریه میکردند.
رهاشون کردم به حال خودشون و رفتم.
عملیات شروع شد.
با رمز "یا ابوالفضل العباس(علیهالسلام)!"
یاد حرف تقی افتادم که گفته بود:
《دلم هوای حضرت عباس(علیهالسلام) را کرده.》
بیسیم زدم وضعیتش رو بپرسم گفتند:
«چند لحظه قبل شهید شد!»
🎤 راوی: حاج حسین کاجی
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 صحبت های مادر ژاپنی شهید محمد بابایی در مورد هجرتش به ایران و شهادت فرزندش؛
🕊🕊 ۱۰ تیر ۱۳۶۵ -- سالروز شهادت سلمان ایزدیار
🌷شهید ایزدیار: مسئولین جمهوری اسلامی شهدا را ناظر بر اعمال خود بدانند
🔹️ سلمان ایزدیار وصیت نامه ای دارد که چراغ و راهنمای امروز ماست.
◇ امروز در گذر و پیچ تاریخی انتخابات بایستی این وصیت نامه را بارها و بارها هم برای خود و هم برای دیگران بخوانیم.
🔸️ بخشهایی از وصیتنامه این شهید عزیز: 👇👇
✅ ای مردم! دنیا پرکاهی ارزش ندارد زیاد سنگ دنیا را به دل نزنید، زیاد حرص دنیا را نخورید، فکر آخرت باشیم
◇ اعمال خود را در نظر بگیریم ببینیم آیا با این اعمال میتوانیم در روز قیامت روبرروی پیغمبر و ائمه اطهار و شهدا بایستیم.
✅ خلاصه اگر شهید شدم چند نکته است که باید گفت به عنوان وصیت:
۱) امام امت را پیروی و به او قوت قلب دهید
۲) اگر اشکالی در بعضی از ادارات و نهادها مشاهده شد به حساب اسلام نگذارید
۳) دست از حمایت انقلاب که همان استقامت است برندارید و این را بدانید که هر کس باید تکلیفش را انجام دهد
۴) راه شهیدان را ادامه دهید
۵) امیدوارم جوانان و نوجوانانی راه خدا را پیشه کنند
۶) امیدوارم کسانی که مسئولیتی در جمهوری اسلامی دارند، ما را ناظر بر اعمال خود بدانند و بعضی از آنها از لغزشهای خود جلوگیری کنند و به فکر پا برهنه ها باشند
🔻 سردار شهید «سلمان ایزدیار» در روز ۹ آبان سال ۱۳۳۹ در شهر کرج دیده به جهان گشود و در تاریخ ۱۰ تیر سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای یک بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید
#سردار_شهید_سلمان_ایزدیار
سالروز شهادت 🕊🕊
🌷🌷شهیدان، پایان جنگ را دیدند
⚪️ما آخر جنگ را دیدیم!
اعزامی که بعد ۴۰ سال، هنوز ادامه دارد و تمام شدنی نیست!
۴۰ سال پیش، دقیقا در چنین روزهایی، همه نا، در گردان شهادت به فرماندهی سردار شهید "علیاصغر صفرخانی" در پادگان دوکوهه، گرد هم آمددیم.
جمعی که در بهمن ۱۳۶۴ در عملیات والفحر ۸ در فاو، اوج حضورمان باهم بود.
آن روزها، حاج "حسنعلی نوروزیان" که ۴۰ سال داشت، مسئول دسته ما بود و امروز که ۸۴ سال از خدا عمر گرفته، با بدنی پر از ترکش و جراحات قدیمی، همچنان پدری دلسوز، در خانه اش پذیرایمان شد.
صبح روز جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، مجید محمدی، عادل حسنی و سیدجواد میرکاظمیان لطف کردند، آمدند دنبالم و رفتیم به انتهای شرق تهران، روستای ده امام مامازن.
بچه های گردان شهادت و خانواده شهید عزیز "حمید کرمانشاهی" سر مزار او جمع شدند تا سی و هشتمین سالگرد او را یاد کنند.
همان شد که "علیرضا اشتری" به جمعمان اضافه شد و گاز ماشین را گرفتیم و رفتیم به منتهیالیه غرب تهران: شهر قدس (قلعه حسنخان)
و ساعتها در خانه حاج حسن نوروزیان گفتیم و گفتیم.
آن روز، باقیمانده گردان شهادت در خانه حاجی جمع بودیم و از غایبان سفرکرده، شهیدان علیاصغر صفرخانی، حمید کرمانشاهی، حسین کریمی، یوسف محمدی، مجید خواجهافضلی، فریدون عباسیان، حمید عربی، سیدرضا دستواره، ابراهیم احمدینژاد، سیدمحسن موسوی، میثم و ...
گفتیم و آسمان دلمان بارانی شد.
چه کیفی کردیم.
بعد ۴۰ سال دوری، غمو هجران، چه حالی داد این جمع باصفا و خدایی با یاد شهیدان مظلوم و گمنام.
حمید داودآبادی
اول شهریور ۱۴۰۴
📷 عکس حجله ای فرمانده
🌷سالروز شهادت فرمانده، "علی اصغر صفرخانی"
دم غروب بود.عصر روز دوشنبه 9تیر1365
چند روزی بودکه ارتش عراق شهر مهران را اشغال کرده بود. حضرت امام خمینی (ره) فرموده بودند:
"مهران باید آزاد شود."
بنا شد آن شب، گردان شهادت به فرماندهی "علی اصغر صفرخانی"خط شکن باشدقرار بودنیروهای گردان،اولین نفراتی باشندکه در تاریکی شب،وارد دشت روبه رو شوند، به تیربارهای دشمن حمله کنند، خط را بشکنند تا نیروهای دیگر گردان ها بروند برای آزادسازی مهران؛ که رفتند و مهران را دو سه روز بعد آزاد کردند.
دم غروب بود
فرمانده گردان، آمده بود تا برای آخرین بار، از بالای خاکریز،وضعیت خط مقدم دشمن را زیرنظر بگیرد
وقتی ازخاکریز پایین آمد، دوربین عکاسی را ازکوله پشتی درآوردم. از او خواستم با آن چهره خاکی، بایستد تا عکسی تکی از او بگیرم
ایستاد، عکس گرفتم، که شد این.
با خنده گفتم:
-برادر صفرخانی،ان شاءالله این عکس رومیزنم روی حجله تون
خندید وگفت:
- عمرا اگه بتونی.
وخندیدم وگفتم:
-حالا می بینیم
فردا صبح،سه شنبه دهم تیر1365،وقتی علی اصغر صفرخانی فرمانده گردان شهادت به شهادت رسید، همین عکس را درقطع بزرگ چاپ کردم و بر حجله اش نشاندم-داودآبادی