آیت الله العظمی جوادی آملی1_28944496538.mp3
زمان:
حجم:
1.5M
📚 درس اخلاق |۱۳۹۷/۰۸/۰۳
اربعین روایت عشق ، خدمت و معرفت
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⌛️ اربعین #پارسال
💕 ارادت جوانان عراقی به آیتالله امام خامنهای
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🌴 عاشت اید الخامنه ای رفع راية حيدرة
#مشایه
#طریق_نجف_الی_کربلا
#لبیک_یا_حسین (ع)
#لبیک_یا_خامنهای
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇👇
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه دعاها کردیم،
چه توسلها جستیم ...
.... تا بمانی ...
و سایهات باشد بر سر ما
ورد دائمیمان بود:
یا رب
زِ چَشم زخمِ زمانش
نگاه دار...
#امام_خامنه_ای را ❤️
... اما دریغ که جور زمان، امانمان نداد
... و دردانۀ عصر، مولا و آقای عزیزتر از جان از بین ما رفت😭😭
غم جانکاه ما از داغ رفتنت، تا ابد در سینههامان جاریست🖤😭
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
۱۵ مرداد ۱۳۶۶ -- سالروز شهادت اسوه معرفت و شرف، خلبانِ شهید عباس بابایی
🚩🌷🚩🌷🚩🌷🚩
🌷ماجرای شنیدنی اطاعت شهید بابایی از سرباز پادگانش!
🔸یکی از همرزمان شهید بابایی میگوید: نگهبان درب فرودگاه اهواز از ورودش به داخل ممانعت کرد، او بدون اهانت به نگهبان برگشت و در آن گرمای سوزان حدود نیم ساعت روی جدول نشست.
🔹به بنده حقیر، مسئول وقت فرودگاه، اطلاع دادند "دم درب مهمان داری."! رفتم و با کمال تعجب شهید عباس بابایی را دیدم که راحت روی زمین نشسته، پس از سلام عرض کردم "جناب بابایی، چرا تو این گرما اینجا نشستی؟!"
🔹خیلی آرام و متواضع پاسخ داد "نگهبان بنده خدا گفت «هواپیما روی باند است و شما نمیتوانی وارد شوی»، من هم منتظر ماندم، مانع پرواز نشوم". در صورتی که شهید بابایی فرمانده معاون عملیات وقت نهاجا بود، نه به نگهبان اهانت کرد و نه خواستار تنبیه او شد، بلکه از من خواست که نگهبان را مورد تشویق قرار دهم.
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #موشن_گرافیک
🗓 ۱۵ مرداد ۱۳۶۶
سالروز شهادت خلبان عباس بابایی
فرار از دست شیطان 📛
💠 خاطره ای از خلبان شهید عباس بابایی
در دوران تحصیل در آمریكا و گذراندن دور آموزش خلبانی، روزی در بولتن خبری پایگاه «ریس» كه هر هفته منتشر می شد، مطلبی نوشته شده بود كه توجه همه را به خود جلب نمود!!
⚪️ مطلب این بود: دانشجو بابایی ساعت دو بعد از نیمه شب، می دود تا شیطان را از خودش دور كند!!
من و بابایی هماتاق بودیم. ماجرای خبر بولتن را از او پرسیدم.
او گفت:ـچند شب پیش، بی خوابی به سرم زده بود. رفتم میدان چمن پایگاه و شروع كردم به دویدن. از قضا كلنل «باكستر»، فرمانده پایگاه با همسرش از میهمانی شبانه بر می گشتند.
آنها با دیدن من شگفت زده شدند. كلنل ماشین را نگه داشت و مرا صدا زد. نزد او رفتم.
او گفت: در این وقت شب برای چه می دوی؟
گفتم: خوابم نمی آمد خواستم كمی ورزش كنم تا خسته شوم.
گویا توضیح من برای كلنل قانع كننده نبود.
او اصرار كرد تا واقعیت را برایش بگویم.
به او گفتم: مسایلی در اطراف من می گذرد، كه گاهی موجب می شود #شیطان با #وسوسه هایش مرا به گناه بكشاند و در دین ما توصیه شده كه در چنین موقعی بدویم و یا دوش آب سرد بگیریم💦💦
آن دو با شنیدن حرف من، تا دقایقی می خندیدند، زیرا با ذهنیتی كه نسبت به مسایل جنسی داشتند نمی توانستند رفتار مرا درك كنند.»
🎤 (راوی: امیر اكبر صیاد بورانی)
کانال #دفاع_مقدس