روايتي از شهيد اصغر لاوي
فرمانده تيپ زرهي 28 صفر چگونه به شهادت رسيد؟!
اصغر لاوي در سال 1338 در خرمشهر در خانواده ای متوسط دیده به جهان گشود و در همان شهر رشد یافت
اصغر لاوي در سال 1338 در خرمشهر در خانواده ای متوسط دیده به جهان گشود و در همان شهر رشد یافت . پس از سفر به اصفهان ، دوران راهنمایی و دبیرستان را همراه کار گذاراند و در سال 1357 موفق به اخذ دپیلم تجربی شد . پس از اخذ دپیلم به خدمت سربازی رفت و پس از مدت کوتاهی معاف شد و بلافاصله پس از بازگشت سال 59 به عضویت سپاه در آمد و راهی جبهه های کردستان شد . در سال 60 پی از شکست حصر آبادان راهی جنوب شد و فعالیت خود را در انجا آغاز کرد . او در عملیات بستان تنگه چزابه را به منظور تسلط بر شمال رودخانه نیسان با نفربر بست و با دیگر همرزمانش تیپ زرهی دشمن را به محاصره در آورد، گردان محمد رسول الله به فرماندهی وی قبل از عملیات فتح المبین تشکیل شد وی در این عملیات با هدف انهدام نیروهای دشمن در منطقه دشت عباس از ناحیه پا مجروح شد و پس از بهبودی نسبی فرماندهی گردان 26 المهدی را در عملیات محرم دوشادوش شهیدان زین الدین و خرازی به فرماندهی شهید باقری توانستند افتخار آفرینان این عملیات باشند .
پس از انجام این عملیات راهی سومار شد، تا عمليات والفجر مقدماتی هم درآنجا ماند پس از والفجر مقدماتی رهسپار لبنان شد و در آنجا فرماندهی سپاه بر بریتال لبنان و روابط عمومی مقر را عهده دار شد. در آنجا به انجام امور فرهنگی و به آموزش نیروهای سوری و لبنانی پرداخت . بعد از یکی از عملیات ها راهی اصفهان شد و در دوران کوتاهی که فرماندهی سپاه نطنز را بر عهده گرفته بود ازدواج کرد .
وی مجددا برای عملیات والفجر 4 رهسپار جبهه شد وی با پشتکار فراوان تیپ زرهی 28 صفر را راه اندازی نمود و آماده عملیات کرد وی با فرماندهی این تیپ در عملیات های خیبر، میمک و غرب شرکت نمود وی در عملیات های زرهی نیروی زمینی سپاه و قرارگاه خاتم النبیاء برنامه ای تفضیلی تهیه و ارائه داد که از غنی ترین برنامه های اموزشی سطح عالی می باشد .
این عزیز در عملیات کربلای 5 به همراهی 14 تن از یارانش در غروب خونین 29 دی ماه سال 65 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به فیض شهادت نائل آمد .
فرازی از وصیت نامه :
اگر اسلام در خطر افتاد از همه چیز حتی علی اکبر جوان و رشیدی که از همه بیش تر به جوش پیامبر (ص) شبیه بود باید گذاشت .
خدایا سپاس که توفیق عبادت و بندگی را به من عطا نمودی . ای آنان که آزاده هستید انقلاب راه امام .
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سالروز رحلت جانســــــوزرسول اکــــــرم صلی الله علیه وآله وسلم؛ شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام
وشهادت حضرت امام رضا علیه السلام تسلیت باد
027 جایگاه جهاد و دفاع ؛ أیت الله جوادی. آملی.mp3
زمان:
حجم:
3.2M
🌹 جایگاه جهاد و دفاع :
آیت الله العظمی جوادی آملی ؛
قطعه صوتی شماره 27
مباحث و مطالبی منتخب پیرامون مبانی و جایگاه جهاد و دفاع در اسلام
برگرفته از بیانات ، سخنرانیها و تفسیر آیات مربوطه
کانال دفاع مقدس 👇
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas/68815
🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹ا
Sound.Tebyan.netامام رضا.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
🌹 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى
گنبد طلایت طلیعه هستی ما
ضریح مزارت بهانه مستی ما
قربون اون کبوترای حرمت
قربون اون صفای لطف و کرمت
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕌 آخرین زیارتی که آقامهدی شهادت خود را از امام رضا (ع) گرفت....
▫️به روایت همرزم شهید
➕ به همراه تصاویری از نقطهی رهایی لشکر عاشورا در عملیات بدر، همان نبردی که باکری در آن پرکشید🕊🕊
#خدایا_مرا_پاکیزه_بپذیر
#فرمانده_لشکر۳۱_عاشورا
#شهید_مهدی_باکری
🕌 سالروز شهادت امام رئوف علی ابن موسی الرضا علیه السلام تسلیت باد 🏴🏴
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام رضا، قربون کبوترات
یه نگاهی هم بکن به زیر پات..
من اومدم پیش تو زانو زدم
آقا به فریادم برس 😭😔
#شهادت #امام_رضا #امام_رئوف #تسلیت
#یا_ضامن_آهو #مدد #قربون_کبوترای_حرمت_امام_رضا
#دلتنگ_حرم
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
💠 کمی طولانی ست، اما ارزش خوندن رو داره👇👇
⚪️ حکایت رضا شاه و شیخ نخودکی و نماز اول وقت!
بربالین دوست بیماری عیادت رفته بودیم. پیرمرد شیک وکراوات زده ای هم آنجاحضور داشت. چند دقیقه بعداز ورود ما اذان مغرب گفتند.
آقای پیرکراواتی، باشنیدن اذان، درب کیف چرم گرانقیمتش را بازکرد وسجاده اش را درآورد و زودتر از سایرین مشغول خواندن نمازشد.!!
برای من جالب بود که یک پیرمردشیک وصورت تراشیده کراواتی اینطورمقید به نماز اول وقت باشد.بعد ازاینکه همه نمازشان راخواندند، من ازاو دلیل نمازخواندن اول وقتش راپرسیدم! و اوهم قضیه نماز و مرحوم شیخ و رضاشاه را برایم تعریف کرد...درجوانی مدتی ازطرف سردار سپه (رضاشاه) مسئول اجرای طرح تونل کندوان درجاده چالوس بودم. ازطرفی پسرم مبتلا به سرطان خون شده بود و دکترهای فرنگ هم جوابش کرده بودند و خلاصه هرلحظه منتظرمرگ بچه ام بودم.!!
روزی خانمم گفت که برای شفای بچه، مشهد برویم و دست به دامن امام رضا(ع) بشویم...آنموقع من این حرفها را قبول نداشتم اما چون مادربچه خیلی مضطرب و دل شکسته بود قبول کردم...رسیدیم مشهدو بچه را بغل کردم و رفتیم وارد صحن حرم که شدیم خانمم خیلی آه و ناله وگریه میکرد...گفت برویم داخل که من امتناع کردم گفتم همینجا خوبه بچه را گرفت وگریه کنان داخل ضریح آقارفت پیرمردی توجه ام رابه خودش جلب کرد که رو زمین نشسته بود وسفره کوچکی که مقداری انجیر ونبات خرد شده درآن دیده میشد مقابلش پهن بود و مردم صف ایستاده بودند وهرکسی مشکلش را به پیرمرد میگفت و او چند انجیر یا مقداری نبات درون دستش میگذاشت و طرف خوشحال و خندان تشکرمیکرد ومیرفت.!
به خودم گفتم ماعجب مردم احمق وساده ای داریم پیرمرد چطورهمه رادل خوش کرده آنهم با انجیر و تکه ای نبات..!!
حواسم ازخانم و پسرم پرت شده بود و تماشاگر این صحنه بودم که پیرمرد نگاهی به من انداخت و پرسید: حاضری باهم شرطی بگذاریم؟
گفتم:چه شرطی وبرای چی؟
شیخ گفت :قول بده در ازاء سلامتی و شفای پسرت یکسال نمازهای یومیه راسر وقت اذان بخوانی.!
متعجب شدم که او قضیه مرا ازکجا میدانست!؟ کمی فکرکردم دیدم اگرراست بگوید ارزشش را دارد...
خلاصه گفتم :باشه قبوله و بااینکه تا آنزمان نماز نخوانده بودم واصلا قبول نداشتم گفتم:باشه.!
همینکه گفتم قبوله آقا، دیدم سروصدای مردم بلند شد ودر ازدحام جمعیت یکدفعه دیدم پسرم از لابلای جمعیت بیرون دوید ومردم هم بدنبالش چون شفاء گرفته وخوب شده بود.!!
منهم ازآن موقع طبق قول وقرارم بامرحوم "حسنعلی نخودکی" نمازم را دقیق و سروقت میخوانم.!
اما روزی محل اجرای تونل کندوان مشغول کار بودیم که گفتند سردارسپه جهت بازدید درراهه و ترس واضطراب عجیبی همه جارا گرفت چرا که شوخی نبود رضاشاه خیلی جدی وقاطع برخورد میکرد.!
درحال تماشای حرکت کاروان شاه بودیم که اذان ظهرشد مردد بودم بروم نمازم را بخوانم یا صبرکنم بعداز بازدیدشاه نمازم را بخوانم.
چون به خودم قول داده بودم وبه آن پایبند بودم اول وضو گرفتم وایستادم به نماز...رکعت سوم نمازم سایه رضاشاه را کنارم دیدم و خیلی ترسیده بودم..!!
اگرعصبانی میشد یا عمل منو توهین تلقی میکرد کارم تمام بود...
نمازم که تمام شد بلندشدم دیدم درست پشت سرم ایستاده، لذا عذرخواهی کردم وگفتم :
قربان درخدمتگذاری حاضرم شرمنده ام اگروقت شما تلف شد و...
رضاشاه هم پرسید :مهندس همیشه نماز اول وقت میخوانی!؟
گفتم : قربان ازوقتی پسرم شفا گرفت نماز میخوانم چون درحرم امام رضا(ع)شرط کردم رضاشاه نگاهی به همراهانش کرد وبا چوب تعلیمی محکم به یکی زد وگفت:
مردیکه پدرسوخته، کسیکه بچه مریضشو امام رضا شفابده، ونماز اول وقت بخوانه دزد و عوضی نمیشه.!
اونیکه دزده تو پدرسوخته هستی نه این مرد.!
بعدها متوجه شدم،آن شخص زیرآب منو زده بود و رضاشاه آمده بود همانجا کارم را یکسره کند اما نمازخواندن من، نظرش راعوض کرده بود و جانم را خریده بود.!!
ازآن تاریخ دیگرهرجا که باشم اول وقت نمازم را میخوانم و به روح"حسنعلی نخودکی" فاتحه و درود میفرستم....
(خاطره مهندس گرایلی سازنده تونل کندوان)
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🕌 سالروز شهادت امام رئوف علی ابن موسی الرضا علیه السلام تسلیت باد 🏴🏴
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄