eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30هزار عکس
19.9هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
ما را هم از رزق آسمانی تان بی نصیب نگذارید ۰۰۰۰ 🌷 "شهید محمدحسن حسنیان " فرمانده گردان المهدی(عج)-- لشکر۱۰سیدالشهدا(ع) درحال تقسیم تنقلات در بین نیروها پ٫ن؛ فرمانده رشید گردان در ۱۳ اردیبهشت‌ ۶۵ در سن ۲۴سالگی در ٱسمانی شد🕊🕊
💠 در روزهای پرالتهاب.پاوه --- مرداد 1358 - و به سرعت راهی شدند. معاون عملیات پایگاه شکاری همدان، نیز ماموریت یافت تا با هواپیمای «اف- 4» بر فراز شهر پاوه به پرواز درآمده و با شکستن دیوار صوتی لحظات پراضطرابی را برای مهاجمان مسلّح فراهم آورد تا نیروهای خودی به فرماندهی شهید چمران و فلاحی از راه برسند. محمد نوژه در کابین جلو و سید عبدالله بشیری موسوی در کابین عقب سوار بر داوطلبانه و با به سوی ماموریت میرفتند. با حضور عقاب تیز پرواز ارتش جمهوری اسلامی بر فراز شهر پاوه وشکستن دیوار صوتی ، دشمن انقلاب به وحشت افتاد و مدافعان کم تعداد شهر امید وار شدند که سیلی فرزندان خمینی در راه است. هواپیمای نوژه در برگشت از ماموریت گرفتار آتش پر حجم سلاح هایی شد که ضدانقلاب از پادگان ها به سرقت برده بود. با وجود اینکه در اثر اصابت گلوله به کابین هواپیما دست راستش به شدت آسیب دیده بود سعی میکرد پرنده اش را سالم به مقصد برساند و حتی خود و خلبان دیگر همراهش که می توانستند در موقع خطر از صندلی پران استفاده کنند و جان خود را نجات دهند از این حق خود صرف نظر کردند تا مبادا سرمایه ای از نظام نوپای اسلامی به هدر رود. آنها تدبیر کردند اما گویا تقدیر بر این بود که خود را با شهادت افطار کنند و در نهایت هواپیمای آنها به کوه برخورد کرد و خلبانان شهید و آسمانی شدند.🕊
شهید دکتر چمران در حال هدایت نیروها
شهيد زین‌الدین رابطه‌ی عاطفی عميقی با نيروهای بسيجی لشکر داشت. هر كس فكر می‌کرد ايشان علاقه‌اش به او بيش از ديگران است. در سد دز بوديم كه آقامهدی برای ديدار با نيروها آمد آنجا. مجلسی برقرار شد، حقير مداحی كردم. پس از آن ايشان سخنرانی جالب و مفصلی كرد. با پايان يافتن سخنرانی بسيجی‌ها او را سر دست گرفتند، با شور و هيجانی خاص نيم ساعتی گرداندند. بچه‌ها به شدت برايش ابراز احساسات می‌کردند و شعار می‌دادند: 《فرمانده‌ی آزاده... آماده‌ايم، آماده!!!》 و آقامهدی نيز چونان شمعی كه در خلوت انس عاشقان بسوزد و آب شود، بی صدا می‌گريست! او به راستی كه بر دل‌ها حكومت می‌كرد! 🎤 راوی: حاج علی مالکی‌نژاد 🌷نثار روح مطهر فرمانده‌ی قلب‌ها، سردار شهید "مهدی زین‌الدین" فرمانده‌ی شجاع و اسوه‌ی لشکر۱۷ علی‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السلام) صلوات🌷
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩🚩 📽 فیلمی زیبا و دیدنی از نوحه خوانی سردار بسیجی در اوایل جنگ تحمیلی 🎙 ما که سرباز حسینیم ، باکی از دشمن نداریم عاشقان کاظمین ایم ، باکی از دشمن نداریم راهیان نینوایم ، یا زیارت یا شهادت عازم کرببلایم ، یا زیارت یا شهادت... مداح باصفای جبهه ها ، بسیجی مخلص و دلاور از رزمندگان سلحشور و فرماندهان حماسه ساز استان زنجان در دوران دفاع مقدس بود که فروردین ماه ۱۳۶۶ در عملیات ، منطقه عملیاتی به آرزوی دیرینه خود رسیده و سبکبال و خونین پیکر تا محضر دوست پرواز کرد.🕊🕊
امروز چه خوش یُمن است صبحانه کنارِ یاران .... آبادان؛ جاده اهواز موقعیت شهید عرب مقر گردان‌های لشکر۱۴ امام حسین صرف صبحانه گردان امام‌حسین(ع) بعد از صبحگاه و ورزش دوران جنگ تحمیلی
1_1671698478.MP3
زمان: حجم: 1.3M
📢 🌱 نواهای ماندگار 🌷 مثنوی خون 🎤 حاج صادق آهنگران: بوی خون می آید از این سرزمین بوی خون می آید از این سرزمین بوی شبنم های مدفون در زمین بوی هجران ،بوی غم، بوی فراق از سوی یک قبر بی شمع و چراغ ای زمین بوی غریبی میدهی بوی قران های جیبی میدهی 🌗 شب های دلتنگی 💦 💦 🌴 بازماندگان از قافله شهدا ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
032 جایگاه جهاد و دفاع ؛ أیت الله جوادی. آملی.mp3
زمان: حجم: 491K
🌹 جایگاه جهاد و دفاع : آیت الله العظمی جوادی آملی ؛ قطعه صوتی شماره 32 مباحث و مطالبی منتخب پیرامون مبانی و جایگاه جهاد و دفاع در اسلام برگرفته از بیانات ، سخنرانیها و تفسیر آیات مربوطه کانال دفاع مقدس 👇 https://eitaa.com/DefaeMoqaddas/68815 🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹ا
دفاع مقدس
👆📷 مریم کاظم‌زاده همسر شهید اصغر وصالی (رهبر گروه دستمال‌سرخ‌ها)
🍂 🔻 دستمال سرخ‌ها 1⃣ شهید اصغر وصالی گفتگو با مریم کاظم‌زاده (همسر وصالی) ┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄ 🔹 بمنطور آشنایی با شهید اصغر وصالی و گروه دستمال‌سرخ‌ها، روزنامه شرق گفتگویی با مریم کاظم‌زاده، همسر اصغر وصالی، ترتیب داد که مشروح آن تقدیم می‌شود. 🔸 ‌‌چطور با شهید وصالی آشنا شدید؟ ‌ در مریوان بودیم؛ من قبل از اصغر وصالی و دکتر چمران در پادگان مریوان بودم. آن‌موقع آقای مصطفوی فرمانده سپاه آنجا بودند. وضعیت مریوان هم آرام نبود و تقریبا دست گروه‌های چپ بود و اجازه نمی‌دادند کسی وارد شهر شود. ارتش به‌لحاظ شرایطی که داشت، دو روزی یک‌بار آذوقه به شهر می‌برد. من یک روز با ماشین‌های ارتش از اردوگاه‌هایی که خارج از شهر زده بودند، برای خروج مردم چند عکس گرفتم. من آن زمان خبرنگار روزنامه انقلاب اسلامی بودم. البته بنی‌صدر آن‌موقع خیلی دخالتی نداشت، سردبیر ما آقای علیرضا نوبری بود. دکتر چمران وقتی وارد منطقه شد، محل اقامتش پادگان بود. دوره مأموریت پاسداران سپاهی که تحت فرماندهی آقای مصطفوی بودند، تمام شده بود و باید نیروی جایگزین می‌آمد که گروه اصغر وصالی آمد. فرمانده گردان ۳ سپاه که باید چند تانک و نفربر را به پادگان مریوان می‌رساندند و یک روز عصر در گرد‌و‌خاکی که تانک‌ها ایجاد کردند، اصغر وصالی وارد مریوان شد. نیرو‌های بالای تانک هم دستمال سرخی بر گردنشان بود و فهمیدیم نیروی جاگزین، دستمال‌سرخ‌ها هستند و چون چمران هم مذاکره کرده بود و می‌خواست به تهران برگردد، من با چمران به کرمانشاه و تهران بازگشتم. چند روز بعد شنیدم چمران به پاوه رفته است و یک روز بعد غائله پاوه شروع شد. من با اصرار زیاد خواستم به منطقه بروم تا گزارش را از چمران بگیرم. با سختی زیادی به اقامتگاه دکتر چمران رفتم و دیدم اصغر وصالی هم آنجاست. وقتی گزارش را خواستم، دکتر چمران گفت با اصغر وصالی صحبت کن. ولی حقیقتش وقتی وارد پادگان شدم، اصغر وصالی برخورد خوبی نداشت و اکراه داشتم که باز بروم، لذا با او صحبت نکردم. روز بعد گروه وصالی مأموریتی داشت برای شناسایی منطقه و به من پیشنهاد شد با آنها بروم و من نیز از خداخواسته همراه آنها رفتم. در آن سفر بود که اصغر وصالی را شناختم. ناگفته نماند که نیرو‌های او را بیشتر شناختم که چقدر پرتلاش، فداکار و صبورند. این سفر دو روز طول کشید و در برگشت هم به یک کمین خوردیم و همراه اصغر به پادگان آمدیم. در آنجا خانم چمران هم آمده بود و خیلی به‌لحاظ روحی برای من مؤثر بود. در آن مأموریت شناسایی، شناخت‌مان از هم بیشتر شد. یادم است یکی از بچه‌های خوب گروه شهید شده بود، آنجا بود که برای اولین‌بار با اصغر وصالی صحبت کردم و فردای آن روز با خانم چمران به تهران برگشتم. بعد از دو روز در ۱۸ شهریور با شهید شیرودی دوباره به بانه و سردشت رفتم و بعد از دو ماه کار دسته وصالی نیز تمام شده بود که به کرمانشاه رفتیم و مصادف شده بود با فوت آقای طالقانی و راه‌ها بسته بود و به ناچار با اتوبوس نیرو‌های وصالی برگشتم و این شروع آشنایی ما بود. ┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄ ادامه دارد 👇👇