💠 در روزهای پرالتهاب.پاوه --- مرداد 1358 -
#شهد_چمران و #شهید_سرلشگر_فلاحی به سرعت راهی #پاوه شدند.
#خلبان_شهید_محمد_نوژه معاون عملیات پایگاه شکاری همدان، نیز ماموریت یافت تا با هواپیمای «اف- 4» بر فراز شهر پاوه به پرواز درآمده و با شکستن دیوار صوتی لحظات پراضطرابی را برای مهاجمان مسلّح فراهم آورد تا نیروهای خودی به فرماندهی شهید چمران و فلاحی از راه برسند.
محمد نوژه در کابین جلو و سید عبدالله بشیری موسوی در کابین عقب سوار بر #فانتوم_اف_4 داوطلبانه و با #زبان_روزه به سوی ماموریت میرفتند.
با حضور عقاب تیز پرواز ارتش جمهوری اسلامی بر فراز شهر پاوه وشکستن دیوار صوتی ، دشمن انقلاب به وحشت افتاد و مدافعان کم تعداد شهر امید وار شدند که سیلی فرزندان خمینی در راه است.
هواپیمای نوژه در برگشت از ماموریت گرفتار آتش پر حجم سلاح هایی شد که ضدانقلاب از پادگان ها به سرقت برده بود.
#شهید_نوژه با وجود اینکه در اثر اصابت گلوله به کابین هواپیما دست راستش به شدت آسیب دیده بود سعی میکرد پرنده اش را سالم به مقصد برساند و حتی خود و خلبان دیگر همراهش که می توانستند در موقع خطر از صندلی پران استفاده کنند و جان خود را نجات دهند از این حق خود صرف نظر کردند تا مبادا سرمایه ای از نظام نوپای اسلامی به هدر رود.
آنها تدبیر کردند اما گویا تقدیر بر این بود که #روزه خود را با شهادت افطار کنند و در نهایت هواپیمای آنها به کوه برخورد کرد و خلبانان شهید #محمد_نوژه و #سید_عبدالله_بشیری_موسوی آسمانی شدند.🕊
شهيد زینالدین
رابطهی عاطفی عميقی با نيروهای بسيجی لشکر داشت.
هر كس فكر میکرد
ايشان علاقهاش به او بيش از ديگران است.
در سد دز بوديم
كه آقامهدی برای ديدار با نيروها آمد آنجا.
مجلسی برقرار شد،
حقير مداحی كردم.
پس از آن ايشان سخنرانی جالب و مفصلی كرد.
با پايان يافتن سخنرانی
بسيجیها او را سر دست گرفتند،
با شور و هيجانی خاص
نيم ساعتی گرداندند.
بچهها به شدت برايش ابراز احساسات میکردند
و شعار میدادند:
《فرماندهی آزاده... آمادهايم، آماده!!!》
و آقامهدی نيز چونان شمعی كه در خلوت انس عاشقان بسوزد و آب شود،
بی صدا میگريست!
او به راستی كه بر دلها حكومت میكرد!
🎤 راوی: حاج علی مالکینژاد
🌷نثار روح مطهر فرماندهی قلبها، سردار شهید "مهدی زینالدین" فرماندهی شجاع و اسوهی لشکر۱۷ علیبنابیطالب (علیهالسلام) صلوات🌷
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩🚩 #سرباز_حسین_ع
📽 فیلمی زیبا و دیدنی از نوحه خوانی سردار بسیجی #شهید_سید_داود_شبیری در اوایل جنگ تحمیلی
🎙 ما که سرباز حسینیم ، باکی از دشمن نداریم
عاشقان کاظمین ایم ، باکی از دشمن نداریم
راهیان نینوایم ، یا زیارت یا شهادت
عازم کرببلایم ، یا زیارت یا شهادت...
مداح باصفای جبهه ها ، بسیجی مخلص و دلاور #شهید_سید_داود_شبیری از رزمندگان سلحشور و فرماندهان حماسه ساز استان زنجان در دوران دفاع مقدس بود که فروردین ماه ۱۳۶۶ در عملیات #کربلای_هشت ، منطقه عملیاتی #شلمچه به آرزوی دیرینه خود رسیده و سبکبال و خونین پیکر تا محضر دوست پرواز کرد.🕊🕊
#دفاع_مقدس
1_1671698478.MP3
زمان:
حجم:
1.3M
📢 #بشنوید
🌱 نواهای ماندگار
🌷 مثنوی خون
🎤 حاج صادق آهنگران:
بوی خون می آید از این سرزمین
بوی خون می آید از این سرزمین
بوی شبنم های مدفون در زمین
بوی هجران ،بوی غم، بوی فراق
از سوی یک قبر بی شمع و چراغ
ای زمین بوی غریبی میدهی
بوی قران های جیبی میدهی
🌗 شب های دلتنگی 💦 💦
🌴 بازماندگان از قافله شهدا
#گردان_مالک
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
032 جایگاه جهاد و دفاع ؛ أیت الله جوادی. آملی.mp3
زمان:
حجم:
491K
🌹 جایگاه جهاد و دفاع :
آیت الله العظمی جوادی آملی ؛
قطعه صوتی شماره 32
مباحث و مطالبی منتخب پیرامون مبانی و جایگاه جهاد و دفاع در اسلام
برگرفته از بیانات ، سخنرانیها و تفسیر آیات مربوطه
کانال دفاع مقدس 👇
https://eitaa.com/DefaeMoqaddas/68815
🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹ا
دفاع مقدس
🌷 شهید اصغر وصالی؛؛ فرمانده پاکباخته و همرزم دکتر چمران در جریان محاصره پاوه) در آغوش شهید چمران ---
👆📷 مریم کاظمزاده
همسر شهید اصغر وصالی
(رهبر گروه دستمالسرخها)
دفاع مقدس
👆📷 مریم کاظمزاده همسر شهید اصغر وصالی (رهبر گروه دستمالسرخها)
🍂
🔻 دستمال سرخها 1⃣
شهید اصغر وصالی
گفتگو با مریم کاظمزاده (همسر وصالی)
┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
🔹 بمنطور آشنایی با شهید اصغر وصالی و گروه دستمالسرخها، روزنامه شرق گفتگویی با مریم کاظمزاده، همسر اصغر وصالی، ترتیب داد که مشروح آن تقدیم میشود.
🔸 چطور با شهید وصالی آشنا شدید؟
در مریوان بودیم؛ من قبل از اصغر وصالی و دکتر چمران در پادگان مریوان بودم. آنموقع آقای مصطفوی فرمانده سپاه آنجا بودند. وضعیت مریوان هم آرام نبود و تقریبا دست گروههای چپ بود و اجازه نمیدادند کسی وارد شهر شود. ارتش بهلحاظ شرایطی که داشت، دو روزی یکبار آذوقه به شهر میبرد. من یک روز با ماشینهای ارتش از اردوگاههایی که خارج از شهر زده بودند، برای خروج مردم چند عکس گرفتم. من آن زمان خبرنگار روزنامه انقلاب اسلامی بودم. البته بنیصدر آنموقع خیلی دخالتی نداشت، سردبیر ما آقای علیرضا نوبری بود. دکتر چمران وقتی وارد منطقه شد، محل اقامتش پادگان بود. دوره مأموریت پاسداران سپاهی که تحت فرماندهی آقای مصطفوی بودند، تمام شده بود و باید نیروی جایگزین میآمد که گروه اصغر وصالی آمد. فرمانده گردان ۳ سپاه که باید چند تانک و نفربر را به پادگان مریوان میرساندند و یک روز عصر در گردوخاکی که تانکها ایجاد کردند، اصغر وصالی وارد مریوان شد. نیروهای بالای تانک هم دستمال سرخی بر گردنشان بود و فهمیدیم نیروی جاگزین، دستمالسرخها هستند و چون چمران هم مذاکره کرده بود و میخواست به تهران برگردد، من با چمران به کرمانشاه و تهران بازگشتم. چند روز بعد شنیدم چمران به پاوه رفته است و یک روز بعد غائله پاوه شروع شد. من با اصرار زیاد خواستم به منطقه بروم تا گزارش را از چمران بگیرم. با سختی زیادی به اقامتگاه دکتر چمران رفتم و دیدم اصغر وصالی هم آنجاست. وقتی گزارش را خواستم، دکتر چمران گفت با اصغر وصالی صحبت کن. ولی حقیقتش وقتی وارد پادگان شدم، اصغر وصالی برخورد خوبی نداشت و اکراه داشتم که باز بروم، لذا با او صحبت نکردم. روز بعد گروه وصالی مأموریتی داشت برای شناسایی منطقه و به من پیشنهاد شد با آنها بروم و من نیز از خداخواسته همراه آنها رفتم. در آن سفر بود که اصغر وصالی را شناختم. ناگفته نماند که نیروهای او را بیشتر شناختم که چقدر پرتلاش، فداکار و صبورند. این سفر دو روز طول کشید و در برگشت هم به یک کمین خوردیم و همراه اصغر به پادگان آمدیم. در آنجا خانم چمران هم آمده بود و خیلی بهلحاظ روحی برای من مؤثر بود. در آن مأموریت شناسایی، شناختمان از هم بیشتر شد. یادم است یکی از بچههای خوب گروه شهید شده بود، آنجا بود که برای اولینبار با اصغر وصالی صحبت کردم و فردای آن روز با خانم چمران به تهران برگشتم. بعد از دو روز در ۱۸ شهریور با شهید شیرودی دوباره به بانه و سردشت رفتم و بعد از دو ماه کار دسته وصالی نیز تمام شده بود که به کرمانشاه رفتیم و مصادف شده بود با فوت آقای طالقانی و راهها بسته بود و به ناچار با اتوبوس نیروهای وصالی برگشتم و این شروع آشنایی ما بود.
┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
#دستمال_سرخها
ادامه دارد 👇👇
🍂
🔻 دستمال سرخها 2⃣
شهید اصغر وصالی
گفتگو با مریم کاظمزاده (همسر وصالی)
┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
🔸 از فعالیتهای سیاسی قبل از انقلاب شهید وصالی بگویید.
اصغر وصالی قبل از انقلاب عضو سازمان مجاهدین خلق بود و مصطفی جوانخوشدل، مسئول سازمانی اصغر بود. او محکوم به اعدام بود و بعد از کشتهشدن رضاییها، حکمش به 12 سال زندان کاهش پیدا کرد. وصالی بهعلت مخفیبودن و فعالیتهای چریکی که در شهرهای مختلف انجام داده بود، محکوم به اعدام شد. وقتی دستگیر شد، تازه معلوم شد شش نفری که ساواک دنبال آنها میگشته، همه یک نفر هستند و اصغر وصالی با نامهای مستعار فعالیت میکرد. اصغر در زندان با شرایط سازمان و تغییر ایدئولوژی آشنا و سریع جدا میشود. آنموقع سازمان مجاهدین هم برنمیتابید نیرویی مثل وصالی جدا شود و اصغر انتقادهای شدیدی به آنها میکرد تا سال ۵۶ که از زندان آزاد شد.
🔸 داستان درگیری شهید وصالی و زدن رجوی صحت دارد؟
درگیری لفظی را بعد از انقلاب شاهد بودم، ولی آن موقعی که من با ایشان بودم، درگیری از نزدیک اتفاق نیفتاد؛ اما مسعود رجوی خیلی برای اصغر وصالی خط و نشان میکشید و درگیری لفظی بهصورت پیام بود که مثلا میآمدند میگفتند مسعود این پیام را برایت دارد که اصغر هم جواب میداد و حتی خوب یادم هست هنوز سازمان مجاهدین ترورهای سال ۶۰ را شروع نکرده بود، ولی از طرف آنها دو بار خانه ما را دزد زد و کسی که دراینباره دستگیر شد، اعتراف کرد. اصغر وصالی تحت تعقیب منافقین بود.
🔸فعالیتهای بعد از انقلاب اصغر وصالی چه بود؟
ایشان فرد شناختهشدهای بود و ازسوی کسانی که با ایشان آشنا بودند، دعوت به کار شد و با من درددل میکرد که کارهای اول انقلاب را چندان قبول نداشت؛ البته مسئول اطلاعات سپاه بود و در چند دستگیری هم بوده است. وصالی مدعی چریکبودن بود. تعریف میکرد یکبار خلخالی یک نفر را برای اعدام به ما سپرد که در میانه راه دیدم او قبل از انقلاب شکنجهگر من بوده است و میگفت همان موقع راهم را جدا کردم و کچویی کنارم بود که گفتم من دیگر این کار را نمیکنم. البته این رفتار به روحیه اصغر وصالی برمیگشت، او معتقد به انتقامگیری نبود. اصغر وصالی خیلی شکنجه شده بود و در زندان به «اصغرپررو» معروف بود، ساواکیها که نمیتوانستند او را تحمل کنند، برای رو کمکردن خیلی شکنجهاش میکردند، اصغر به خیلی از مسائل ریز هم توجه داشت. یادم هست اوایل آشناییمان بود، درحال قدمزدن بودم، پاییز هم بود پایش را روی برگها نمیگذاشت، میگفت این برگ روزی سبز بوده است؛ روحیه جالبی داشت. بازماندگان دسته دستمال سرخها هستند و میتوانید از آنها بابت روحیه اصغر وصالی بشنوید. جزء شیوه اصغر وصالی بود که هرروز باید کارهای از صبح تا شب را بررسی و نقد میکردند؛ مثلا در عملیاتها اصلا فرماندهای نبود که بگوید باید با برنامه همگی برویم؛ هرکسی حاضر بود عاشقانه با اصغر وصالی میرفت، من خوب یادم هست اینها معروف به دستمالسرخها بودند.
┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
#دستمال_سرخها
ادامه دارد 👇👇
🍂
🔻 دستمال سرخها 3⃣
شهید اصغر وصالی
گفتگو با مریم کاظمزاده (همسر وصالی)
┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
🔸 داستان این گروه چیست؟
شروع جنگ و دوران جنگ بارها اصغر وصالی فرمانده گردان۳ سپاه شد. بارها او را خواستند که تو باعث انشقاق در سپاه نشو؛ یعنی هرکسی میخواهد وارد سپاه شود، درخواست عضویت در دستمالسرخها را دارد و این موضوع باعث جداییانداختن در سپاه میشود. ولی اصغر قول داد من این کار را نمیکنم و دستمال قرمز را به گردنش نبست، چون باعث ایجاد جدایی بین بچههای سپاه میشد؛ اینها موقعی که در مأموریت اولشان از سنندج به سمت مریوان میآیند، یک خانه پیشاهنگی قبل از انقلاب ساکن میشوند و میبینند در یک جعبه دستمالهای قرمز است، عبدالله نوریپور پیشنهاد میکند اینها را به گردنمان ببینیم تا همدیگر را بشناسیم. چون خودشان را باید از مردم محلی جدا میکردند و گروه اصغر وصالی که ۳۰-۴۰ نفر بودند و در پاوه ۵۰ نفر بودند که از اینها اکثرشان شهید میشوند، به یاد دوستانی که آن دستمال قرمز را به گردنشان بسته بودند، اسم گروه را دستمالسرخها میگذارند و یک سمبل تعهد میشود اما اصغر وصالی خودش نمیبست که متهم به تکروی نشود.
🔸ازسوی چه کسی منصوب شده بود؟
ازسوی جواد منصوری که در زندان همبند بودند، منصوب شده بود ولی با ابوشریف که فرمانده عملیات بود، همکاری میکرد. ما خاطرات خوبی با آقای ابوشریف داریم و شاهد بودم که با دکتر چمران بحثهایی داشت. من بعد از شهادت اصغر وصالی مدت کمی خبرنگاری را ادامه دادم ولی بعد بهدلیل مشی روزنامه انقلاب اسلامی از آنجا جدا شدم. در آن زمان آقای ابوشریف خیلی بزرگواری میکرد؛ البته تنها نبودم بانوان دیگری هم بودند که در منطقه پرستار یا خبرنگار بودند و ابوشریف هروقت میخواست به منطقه برود، تماس میگرفت تا اگر میخواهیم برویم ما را همراه خودش ببرد. ابوشریف اسلام را در قالب ناسیونالیسیت برنمیتابید و در قالب انترناسیونالیسم و نگاه امتی شدیدی داشت و مجموعهای را که میدید، محدود نبود. من یکبار شاهد بحث ایشان با دکتر چمران در مریوان بودم. یادم هست صحبت امام موسیصدر شد، بحث نهضت آزادیبخش فلسطین نیز بود که دکتر چمران برنتابید و بر سر امل و فتح هم گفتوگو کردند که شاهد بودم. دکتر چمران علاقه زیادی به اصغر وصالی داشت، گفتوگوهای دکتر چمران هم درباره وصالی موجود است.
┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
#دستمال_سرخها
ادامه دارد 👇👇