eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30.2هزار عکس
20هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
آتش عشقِ خدایی را نشاید باد بُرد شعله، می گیرد از این کردارتان، جان بیشتر خون پاکِ عاشقان هربار می ریزد زمین عطر گلها می شود در زیر باران بیشتر به نام خدا، صبحتون زیبا ، یاد کنیم از شهدا🌹 🌹این عکس از آلبوم بسیجی عارف "سمت چپ نفر اول " زنده یاد رزمنده غلامحسن آقابابایی از بسیجیان مخلص شهرستان بابل و از سربازان تیپ تکاور ذوالفقار ارتش جمهوری اسلامی ایران که یکبار به محاصره نیروهای عراقی در آمده و توانسته بودند نجات پیدا کنند در ماه مبارک رمضان سال 1368 در یک سانحه ای در خیابان شهید نواب صفوی بابل ،حوالی چهار راه گلشن درحین برگشت از مسجد پیرعلم بابل به منزل ،به رحمت خدا رفت و در گلزارشهدای معتمدی بابل خاکسپاری شد. 🌹رزمنده دلاور غلامحسن آقابابایی در روز شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام 28 صفر سال 1343 درشهرستان بابل متولد و در روز تولد امام حسن مجتبی علیه السلام سال 1368 دارفانی را وداع گفت. روحش شاد و یادش گرامی باد 🌹 این عکس صفحه اول یکی از مجلات ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال 1365 بوده است.
🟢 چند خاطره از شهید محمدرضا افیونی (جانشین عملیات سپاه کردستان) 💠 لباس عید برای بچه ها خیلی مهم و دوست داشتنی است. یک روز محمد از مدرسه وارد خانه شد. لباس نویی را که تازه برایش خریده بودم به همراه برد وقتی از او سوال کردیم، گفت: یکی از همکلاسی هایم لباس عید نداشت، برای او می برم. آن سال با لباس های قبلی خود عید را پشت سر گذاشت. از کودکی عاشق نماز خواندن بود. وضو گرفتن و نماز خواندن را از هنگامی آغاز کرد که معمولاً بچه ها توجهی به آن ندارند. هنگامی که بچه های فامیل به خانه ما می آمدند، از نماز و قرآن برایشان صحبت می کرد. بیش از همه ما در روضه خوانیها شرکت می کرد. مرتب به مسجد محل می رفت و در دسته های زنجیر زنی شرکت می کرد. با پشتکار عجیبی درس می خواند. (مادر شهید) 💠 در اوایل جنگ کردستان، جو بسیار بدی شایع شده بود و کمتر کسی دوست داشت د ر کردستان بماند. یک روز عملیاتی در محور طاو سر چین در جاده سنندج – کامیاران رو به روی گردنه مروارید انجام شد. پس از عملیات ما وارد روستای سر چین شدیم. شور عجیبی را شاهد بودم. مردم و به خصوص بچه ها از ما استقبال کردند و با شعار های الله اکبر و پخش نقل جلوی ما آمدند. فریاد الله اکبر ایشان، لبخند رضایتی روی لبهای رزمندگان ظاهر کرده بود. خیلی خوشحال بودیم. بنده به محمد افیونی گفتم: محمد؛ آینده کردستان این بچه ها هستند. اگر الان اینها را رها کنیم و برویم به اینها خیانت کرده ایم. صحبتهای من، منظره فرح بخش آن روز و انگیزه های پاک الهی شهید افیونی باعث شد، ماندن در کردستان را تکلیف خود بداند و تا زمان شهادت با رشادت تمام در صحنه های مختلف کردستان باقی بماند. او با دلسوزی و شفقت اسلامی، برای مردم کرد خدمات شایسته ای انجام داد. (سردار شهید اکبر آقابابایی ) 💠 در کردستان کار کردن بسیار مشکل تر از جنوب بود، چرا که ممکن بود در یک لحظه محاصره شوی یا در اثر کمترین سستی همه قتل عام شوند. جدیت و قاطعیت و تصمیم به موقع، تاثیرات عجیبی در کار داشت. برادر افیونی از نادر کسانی بود که با جدیت و تلاش بی مانند، بهترین تصمیم ها را در موقع مناسب می گرفت. در عملیات قائم، محمد با شدت و قدرت تمام ایستاد و با قاطعیت تمام نیروها را تهیه کرد و با مقاومت دلیرانه منطقه تصرف شده را تثبیت نمود و ضد انقلاب را در آن منطقه سر کوب نمود. با این روحیات بالا، تنها آرزویش آباد کردن کردستان اسلامی بود. هر کجا می رفت، غیر از کار نظامی، کار عقیدتی، فرهنگی، آبادانی و حتی کمک به محرومان منطقه نیز، شخصاً در کمال تواضع انجام می داد. روحیات یک مومن واقعی را به راحتی از رفتار ایشان می شد فهمید. (شهید آقابابایی) 💠 محمد با دوستان وهمکاران، رفیق و صمیمی بود. از زمانی که فرمانده یگان جند الله شده بود با رفتار صمیمی، قلوب همه افراد را به هم نزدیک کرده بود. بسیاری از سربازان ارتش و ژاندارمری به او علاقمند شده بودند و این علاقه تاثیر اساسی در پیشرفت کار داشت. به جهت جاذبه و حسن برخوردی که محمد داشت، مردم کرد نیز همه او را دوست داشتند. در روستای دولاب که در حمله ضد انقلاب ویران شده بود، با دستهای خود برای مردم خانه ها بنا کرد. در آن محل دور افتاده؛ ماه ها در میان کوه های پر از برف که سر به فلک می سایند در بین مردم ماند و با تجهیز و تشجیع، آنها را برای دفاع از محل خودشان آماده کرد. کوچکترین نیاز مردم فقیر را نیز به واسطه ارتباطی که داشت تامین می کرد و به آنها می داد. در مقابل، با ضد انقلاب آنچنان به شدت بر خورد کرده بود که آنها از شدت عصبانیت در جلسات خصوصی خود گفته بودند که اگر افیونی اسیر شود، او را نمی کشیم بلکه ذره ذره و با شکنجه او را قطعه قطعه می کنیم. روحیات وی منبعث از ربیت صحیح اسلامی بود. اشداء علی الکفار رحماء بینهم. در رفتار ایشان به خوبی متبلور بود. (شهید آقابابایی) ادامه👇👇
ادامه خاطره - قسمت2 💠 آدم شجاعی بود. آن چیزی که زبانزد همه هست و الان هم هر وقت اسم شهید افیونی برده می شود، اولین چیزی است که همه به آن اشاره می کند. در عملیاتی که ایشان حضور داشت نشاط عجیبی ایجاد می کرد. روحیه و امیدواریش بقیه را هم گرم نگه می داشت و در کل عملیات تاثیر اساسی داشت. معمولاً اینجا فرماندهان بزرگوارمان وقتی یک عملیات داشتند که خیلی سخت و دشوار بود، سراغ افیونی را می گرفتند. اگر او جای دیگری بود، برادران عملیات را به شکلی طرح ریزی می کردند تا شهید افیونی هم شرکت بکند. یک نمونه از آن، عملیات بست در ا طراف دیوان دره که واقعاً معضلی شده بود. چون به مرزهای بین المللی نزدیک بود. ایشان برای هر عملیات و پاکسازی گوسفند یا چیز دیگری نذر می کرد و از جیب خودش نذر را ادا می کرد. با اینکه حقوق چندانی نداشت. شهید افیونی آدم متوکلی بود. بحث این جا نیست که آدم فقط نترسد ، چون خیلی ها نمی ترسند. بحث امید وار بودن به موفقیت است. شهید افیونی امید به موفقیتش ربطی به نترسی او نداشت. روی حساب اتصال به بالا و خدای متعال بود که با کمال شجاعت و با اعتقاد کامل به پیروزی، به استقبال خطر می رفت.( حجه الاسلام موسوی- نماینده امام در سپاه کردستان) 💠 برادر افیونی در شهر سنندج، از صحبت کردن چند نفر به زبان کردی متوجه شده بود که شب تعدادی از قاچاقچیان برای کمک به ضد انقلاب مقداری امکانات و اسلحه را از شیار گندمان انتقال خواهند داد. به مقر آمد و گفت: باید کمین بگذاریم و آنها را غافلگیر کنیم. حدود 200 نفر از آنها را آماده کرد و به سرعت در شیار کمین گذاشتیم. تا ساعت دو صبح خبری نشد. بین مسئولین زمزمه برگشتن بود. ناگهان از داخل شیار سر و صدایی شنیده شد. افیونی بچه ها را سر موضع های خود بر گرداند و خودش به داخل شیار رفت. با تیر اندازی او همگی به طرف شیار تیر اندازی کردند. آتش شدیدی بر روی شیار ریخته شد. پس از مدتی پرسیدم: افیونی کجاست: گفتند: او هم داخل شیار رفته. فریاد زدم تیر اندازی بس است. شاید به افیونی هم تیر اصابت کرده باشد. چراغ خود روها را روشن کردیم و جلو رفتیم. ضد انقلاب واقعاً غافلگیر شده بود و به سزای جنایات خودش رسیده بود. همه به دنبال افیونی می گشتیم. بالاخره او را دیدیم. در بین سنگها طوری نشسته بود که تیر به او اصابت نکند. دو نفر از ضد انقلاب را هم در تاریکی اسیر کرده و دست و پایشان را بسته بود. با خونسردی به طرف ما آمد و گفت این دو نفر را هم ببرید. (همرزم شهید) 💠 در یک غروب غمناک کردستان، با خبر شدیم که نیروهای ژاندارمری کمین خورده و در محاصره هستند. محمد به اتفاق دو نفر از همرزمانش با وجودی که در نزدیکی فرود گاه سنندج کمین خورده بودند، به کمک گروه محاصره شده رفتند. من از پشت سر هدایت عملیات را به عهده داشتم تا نیروهای کمکی برسند. در آن حال دو نکته را تاکید می کرد که برایم عجیب بود. یکی اینکه اگر شما یا شهید روح الامین با من باشید، خاطرم جمع است. دیگر اینکه می گفت: آرزویم این است که قبل از شما شهید می شوم. من تحمل بدون شما را ندارم. آن شب محمد با جمع سه نفری همرزمان مردانه جنگید و حد ود سی نفر از نیروهای ژاندارمری را نجات داد و عقب کشید. سپس همگی که هفت نفر بودیم با ضد انقلاب جنگیدیم و در تعقیب آنها فرمانده شان که شخصی به نام محمد شعبانی از مهره های حساس حزب دمکرات بود کشته شد. سر انجام رزمندگان ما همگی د ر کمال سلامت به مقر های خود بر گشتند. (شهید اکبر آقابابایی ) 💠 قبل از آمدن به مرخصی در اتاق عملیات با محمد افیونی مشغول صحبت کردن بودیم. عکس بسیار زیبایی از او گرفته بودند. وقتی عکس را دیدم گفتم: محمد، عجب عکس قشنگی است. جون می ده برای تفت شهادت. با هم گفتگو ها داشتیم. من گفتم: محمد، دعا کن ان شاء الله شهید بشوم. محمد در حالی که گریه می کرد، گفت: من از خدا خواسته ام حتی یک لحظه هم که شده قبل از تو شهید شوم. برایم قابل تحمل نیست که تو زود تر از من شهید شوی. در حالی که همدیگر را می بوسیدیم. گفتم: ان شاء الله تو شهید نمی شوی، ما به تو امیدواریم گفت حاجی خیلی دلم می خواهد شهید شوم. خیلی دلم تنگ شده. گفتم: محمد، چهره ات چهره شهادتی است، چهره تو می گوید که تو شهید می شوی. گفت من از خدا خواسته ام حتما زود تر از شما شهید بشوم. این آخرین دیدار ما بود. او سه روز بعد در یک درگیری با ضد انقلاب به آرزویش رسید و شهید شد. (شهید اکبر آقابابایی) 💠 در آخرین سفر محمد به کردستان، برای بدرقه تا نزدیکی ماشین رفتم. وقتی می خواستم او را ببوسم و خداحافظی کنم، با حجب و حیای خاصی سرش را پایین انداخته بود. این کار او مایه تعجب من شد ولی چیزی نگفتم. در کردستان به یکی از دوستانش گفته بود وقتی مادرم می خواست مرا ببوسد، به صورت مادرم نگاه نکردم. می ترسیدم محبت فرزند و مادر مانع از رفتنم شود و از راه خدا باز بمانم، چرا که این بار حتماً شهید خواهم شد.
24.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 سخنان شهید اکبر آقابابایی، از فرماندهان دوران دفاع مقدس و فرمانده عملیات نیروی قدس سپاه 🌴 درباره حماسه عاشورا 🎤 پیروز حقیقی صحنه کربلا در طول تاریخ، امام حسین (ع) و یاران اندک ایشان بودند که در برابر سپاه عظیم جبهه باطل یزیدی جنگیدند. 🌴🌴🌴🕌🚩🚩🚩🚩 📌این سخنرانی در ایام عملیات بیت‌المقدس۷ در خرداد۶۷ صورت گرفته.. دوران جنگ تحمیلی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
شهید حاج اکبر آقابابایی، از فرماندهان دلیر لشگر امام حسین(ع) در مراسم شهید کردآبادی ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌱 ۴ شهریور ماه ۱۳۴۹ -- سالروز تولد کم‌سن‌ و سال‌ترین شهید استان مازندران 🌷شهید سیدحسین میرداداشی کاری، متولد بابلسر ... که در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۶۱ در سن ۱۲ سالگی در منطقه زبیدات عراق، بدنش قطعه قطعه شد و پیکرش هیچ‌گاه به خانه برنگشت. وی در میان ۱۰ هزار و ۴۰۰ شهید استان لاله خیز مازندران، کم‌سن‌‌ترین شهید است. ✍ وصیت نامه ماندگار این شهید مفقودالاثر را با هم می خوانیم 👇👇👇
‍ ‍ وصیت زیبای شهید ۱۱ساله مازندران شهید سیدحسین میرداداشی کاری، متولد ۴ شهریور ماه ۱۳۴۹، اهل شهرستان بابلسر در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۶۱ در سن ۱۱ سالگی در منطقه زبیدات عراق، بدنش قطعه قطعه شد و پیکرش هیچ گاه به خانه برنگشت. وی در میان ۱۰ هزار و ۴۰۰ شهید استان لاله خیز مازندران، کم سن ترین شهید است. وصیت نامه ماندگار این شهید مفقودالجسد را با هم می خوانیم. *** قدم که به سوی حرکت در جبهه بر می دارم، برای زنده کردن حق و شناساندن مظلوم است و من از خداوند می خواهم که مرا از این امتحان الهی تا دم شهادت ثابت قدم بدارد. دوست دارم همچون حسین(ع) سرور شهیدان، با لب تشنه در این هوای داغ و سوزان بمیرم. دوست دارم که در زیر چرخ های تانک قطعه قطعه بشوم. دوست دارم جانم را در راه خودت و احیای حق فدا کنم تا حق مظلوم پایمال نشود. دوست دارم ملت ها از قید اسارت رها شوند. چه آبرویی دارم اگر ساکت بنشینم و دزدان را ببینم که دارند مال و اموال ما را به غارت می برند و هیچ نگویم. خدایا ! می دانی که هدف من جز زنده کردن دین تو نبود، پس مرا با شهیدان کربلا غریق رحمتت قرار بده. خدایا ! این شهادت ناقابل مرا قبول کن، چون من آبرویی ندارم، لااقل این خون من باعث می شود که در روز قیامت پیش تو و پیامبرانت خجل زده نشوم. خدایا ! به تو پناه می برم، اگر کارهایم ریا شود. خدایا ! مرا از عذاب دردناک الهی نجات بده، آمین یا رب العالمین. ای برادران! شهیدان خون نداده اند که ما راه‌شان را به مقصد نرسانیم، خون شهیدان را باید به هدف خود برسانید و نگذارید که خدای ناکرده خون شان عبث شود. به خدا قسم مسئولیت شما سنگین شده، احساس مسئولیت کنید، آنهایی که شهید شدند دیگر مسئولیت ندارند، حال شما هستید که باید خون شان را به جهان صادر کنید. رمز پیروزی شما در وحدت است، نگذارید منافقان به مملکت اسلامی خیانت کنند، پست ها را به عهده آنان نگذارید که همین ها دل شما را به درد می آورند. من شهید شدم و همگان بدانند که مرگ من اتفاقی نبود، با چشم باز و دید وسیع به معشوقم رسیدم. برادرانم! خودتان را عقب نیندازید، به خدا اگر یک لحظه غفلت کنید، این آزادی را که خدا نصیب شما کرد، از دست می دهید و دیگر زنده ماندن‌تان فایده ندارد. ای برادران عزیز! به اسلام و مملکت اسلامی کمک کنید، به مبلغین و مراجع دینی کمک کنید، با پاسداران، بسیجیان، ارتشیان و دیگر ارگان های متعهد همکاری کنید. و چند جمله با شما بسیجیان؛ امروز مسئولیت شما زیاد است، سنگر بسیج را محکم کنید و مردم را ارشاد اسلامی کنید. رمز پیروزی فقط در اخلاق شماست، اگر یک نفر از شما اخلاق اسلامی را رعایت نکند، نشان می دهد که بسیجی ها خوب نیستند. سعی کنید همدیگر را اصلاح کنید، هر چند مدت یک بار دور هم جمع شوید و بررسی کنید که آیا کارهایی که در گذشته انجام داده اید، درست بوده یا نه؟ چقدر آثار معنوی در کارهای‌تان کم دارید؟ سعی کنید که کمبودها را جبران کنید. ای پدر و مادرم! در شهادتم غمگین نباشید و افتخار کنید فرزندی را در راه احیای حق فدای این اسلام عزیز کرده اید. فرزند، در تقابل اسلام و قرآن هیچ نیست، باید فرزندان‌تان در این راه فدا شوند تا حق و عدالت زنده شوند. تا حق و عدالت در جامعه حکم‌فرما نباشد، زنده ماندن مفهومی ندارد. و نصیحت به خواهرانم و تمام خواهران مسلمان؛ یک وظیفه بسیار مهم که شما دارید، این است که فقط حجاب اسلامی را رعایت کنید و وظیفه شما این نیست که برایم ناراحت بشوید، باید به جهانیان بفهمانید که همه‌ی ما فدای این اسلام عزیز می شویم ولی نمی گذاریم بیگانگان بر ما حکومت کنند. برای اطلاع بیشتر از وظیفه شرعی، به زندگانی حضرت زینب(س) مراجعه کنید. و ای دوستان! وحدت شما باعث می شود که دشمنان نتوانند به مملکت اسلامی ما ضربه بزنند. اگر اخلاق من باعث ناراحتی شما شد و هر جسارت و اشتباهی که کردم، امیدوارم مرا ببخشید. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷 ۴ شهریور ۱۳۶۳ — شهادت سید منصور بیاتیان، فرمانده عملیات سپاه سقز و بیجار در درگیری با ضد انقلاب 🌱 تولد : ۱۳۲۷/۷/۱۵ - شهرستان بیجار 🕊 شهادت : ۶۳/۶/۴ فرمانده گردان عملیاتی جندالله سقز ✍️ قسمتی از وصیت نامه سردار شهید بیاتیان: اگر کشته شدم مرا غسل ندهید، چون ننگ است کسی که معلمش، حسین (علیه السلام) را غسل نداده اند، خودش را غسل دهند. مادرم به تو گفته بودم که عاشق خدا هستم و اینک آمده ام تا در صحرای کربلای ایران، در کنار کاروان حسین زمان، خمینی بت شکن کاروانی از خون بسازم. ▪️کانال دفاع مقدس
🔷 ۴ شهریور روز کارمند گرامی باد. ♦️شهید آوینی: «آری، تفاوتی نمی كند اينكه تو دانشجو هستی يا كارمند، كارگر هستی يا كشاورز، طلبه هستی يا كاسبِ بازار! آنچه از همه‌ اينها فراتر می رود انسانيت توست و انسان، اگر انسان باشد و به وجدان خويش رجوع كند، ندای هل من ناصر سيدالشهدا را از باطن خويش خواهد شنيد كه ميثاق فطرتش را به او گوشزد می كند. خداوند سر و جان را نيز همچون امانتی به انسان بخشيده است تا هر دو را فدای امام حسين‌(ع) كند.» 🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»