eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30.3هزار عکس
20.2هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
44.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 ارتش ج.ا.ا 🔻روایت ارتش انقلابی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
23.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙ویدئو کست 💠 مدافعان بی سنگر ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️ خاطرات شنیدنی از جنگ 🎙 از زبان سروان توپخانه، اشتری، افسر پدافند هوایی ارتش ♻️ چند بار بینید و به این دلاوران جوانمرد از ته دل دعایشان کنید 🙏 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ وصیت نامه‌ی شنیدنی اولین شهید ادیان توحیدی پدافند هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران "شهید رازمیک خاچاطوریان" ⚪️ 🔰 🌹🌷
20.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚀 نقش پدافند هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در دفاع مقدس از ۱ تا ۲۰ شهریورماه
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سایت سوباشی چشم بینای نیروی پدافند هوایی ارتش 👇👇
@ch1405 ایــتــاCopy of D1738917T13372655(Web).m4a
زمان: حجم: 54.8M
کتاب صوتی به وقت ۱۶ و ۴ کتاب صوتی حاضر در تلاش است که اقدام های سایت راداری - پدافندی در دوران دفاع مقدس و جان فشانی های این مردان همیشه مرد آشنا کرده و گوشه ای از ایثار گری های سرافراز را در دفاع جانانه از این مرز و بوم در اختیار مخاطب قرار دهد نویسنده: سیدحمید رهنما راوی: آرمان ضیائی مهر قالب: روایی دسته‌بندی: رمان و داستان (توجه: از پلیر با قابلیت پخش ادامه صوت استفاده کنید. ایتا بطور پیشفرض این قابلیت را دارد) حجم تقریباً ۵۴ مگابایت
37.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سایت راداری سوباشی دوران جنگ تحمیلی
دفاع مقدس
🌱 ۱۰ شهریور ۱۳۶۵ - آغازعملیات کربلای ۲ ⚪️ عراق در بهار سال ۶۵ ارتفاع سوق الجیشی ۲۵۱۹ را در منطقه حا
✅ عملیات کربلای ۲ از جنون صدام و سفره‌های مسموم تا فریب‌های خونین در حاج‌عمران ✍ عملیات کربلای ۲ در ساعت ۱ بامداد دهم شهریور۱۳۶۵ در منطقه عمومی حاج‌عمران آغاز شد. این نبرد در شرایطی طراحی گردید که ارتش عراق پس از شکست سنگین در فاو، استراتژی دفاع متحرک را پیش گرفته و بخش‌هایی از ارتفاعات استراتژیک منطقه حاج‌عمران را اشغال کرده بود. هدف اصلی رزمندگان اسلام در این عملیات، بازپس‌گیری ارتفاعات حساس و کلیدی منطقه از جمله قله ۲۵۱۹ و ارتفاع شهید صدر بود تا اشراف دشمن بر شهر پیرانشهر و جاده‌های مواصلاتی قطع شود کینه صدام؛ انتقام فاو در حاج‌عمران عملیات در شرایطی طراحی شد که موازنه قوا پس از فتح فاو به نفع ایران تغییر کرده بود. این تغییر موازنه، صدام حسین را چنان در تنگنا قرار داد که او استراتژی جنگی عراق را از حالت پدافندی به دفاع متحرک تغییر داد. حاج عمران یکی از نقاطی بود که قربانی این تغییر استراتژی و کینه شخصی صدام شد. اما نبرد تنها در خط مقدم نبود؛ در پشت جبهه نیز، نفوذی‌ها و ستون پنجم با قساوت تمام تلاش کردند تا ماشین جنگی ایران را از درون فلج کنند تصرف بندر فاو در عملیات والفجر ۸ ضربه‌های شدیدی بر پیکر ارتش عراق وارد کرد. اهمیت فاو برای صدام به حدی بود که می‌گفت: "اگر نصف عراق منهدم شود، باید منطقه فاو پس گرفته شود." عراقی‌ها پس از ناامیدی از بازپس‌گیری فاو، استراتژی موسوم به دفاع متحرک را در پیش گرفتند. صدام در پاسخ به این که چرا عراقی‌ها به جای فاو به جاهای دیگر حمله می‌کنند، گفت: «ما به این نتیجه رسیده‌ایم که اگر ارتش ما حمله نکند، نیروهای ایرانی حمله می‌کنند... بنابراین بهترین راه را در این یافتیم که فعلاً از فاو صرف‌نظر کنیم و در سایر جبهه‌ها به نیروهای ایران حمله کنیم» نفوذ به آشپزخانه و مسموم کردن رزمندگان درحالیکه نیروها آماده حمله به ارتفاعات حاج عمران می‌شدند، یکی از عجیب‌ترین و ناجوانمردانه‌ترین وقایع جنگ در پشت جبهه رخ داد نفوذ ستون پنجم دشمن به آشپزخانه قرارگاه، یکی از مشکلات به‌وجود آمده در شب پیش از عملیات بود؛ به طوری که ظهر روز قبل از عملیات، با مسموم کردن غذاهای لشکر ۲۱ امام رضا (ع)، همه رزمندگان دچار مسمومیت شدید غذایی شدند یکی از مسئولان این تیپ، عملیات نجات رزمندگان از این بحران درونی را چنین توصیف می‌کند «همه رزمنده‌ها را به یک ستون نشاندیم و تمامی قرص‌های ضدمسمومیت را درون کاسه ریختیم. گفتیم همه سرهای خود را بالا آورده و درون دهان هر رزمنده یک قرص می‌انداختیم و یک ساندیس با فشار درون گلویش خالی می‌کردیم. الحمدلله تا شب، بیشتر نیروها مشکلات هاضمه‌ای که برایشان پیش آمده بود، از بین رفت» نبرد سایه‌ها؛ از مانور فریب در سردشت تا پرچم‌های دروغین دشمن در طراحی نظامی، غافلگیری کلید پیروزی است، به‌ویژه در جغرافیای دشواری مانند حاج‌عمران که کوچک‌ترین حرکتی از دید دشمن پنهان نمی‌ماند. فرماندهان ایرانی برای منحرف کردن تمرکز ارتش عراق از محور اصلی عملیات کربلای۲، طرح‌های پیچیده‌ای برای فریب استراتژیک اجرا کردند. اما درجبهه مقابل، دشمن بعثی نیز برای درهم‌شکستن مقاومت رزمندگان، دست به حیله‌های تاکتیکی زد که برخلاف عرف نبرد و قواعد انسانی بود. در ادامه این گزارش به بررسی این دو روی سکه در جنگ حاج‌عمران می‌پردازیم. مانور فریب در سردشت واحد اطلاعات برای گمراه کردن دشمن دست به اقدامات زیرکانه‌ای زد. از سوم شهریور ۱۳۶۵، سردشت به عنوان منطقه فریب عملیات در نظر گرفته شد. اقدامات انجام شده شامل پخش شایعه حمله از محور سردشت، نصب بلندگو در منطقه، استقرار نیرو در پیرانشهر برای فریب دشمن از طریق منابع اطلاعاتی و بازدیدهای علنی مسئولان از خط بود. این کارها باعث شد دشمن در آن منطقه نیروهای جاش (مزدور) خود را وارد کند. همچنین به وسیله توپ، امان‌نامه‌هایی در منطقه پخش شد تا ارتش عراق تصور کند حمله اصلی از آنجا خواهد بود. تاکتیک فریبکارانه نیروهای عراقی در حالی که نیروهای ایرانی از فریب برای جابه‌جایی یگان‌های دشمن استفاده می‌کردند، ارتش عراق در صحنه نبرد از تسلیم دروغین برای قتل‌عام رزمندگان بهره برد. هامون محمدی، فرمانده گردان میثم (تیپ ۱۰۵ قدس) که در محاصره گرفتار شده بود، روایت می‌کند: «تیربارهای عراقی در منطقه مرتب شلیک می‌کردند، ولی گاهی آتش قطع می‌شد. نیروهای خودی تصور می‌کردند تیربار هدف قرار گرفته، اما این تاکتیک جدید عراقی‌ها بود که با خیز رزمندگان به سمت سنگر، دوباره شلیک می‌کردند. در لحظاتی که در محاصره بودیم، دشمن با بلندگو فریاد می‌زد: بیایید اسیر شوید و پرچم سفید تکان می‌داد. بعضی بچه‌ها با اطمینان به آن‌ها، از پشت کمین‌ها بیرون می‌آمدند تا خود را تسلیم کنند، که آن‌ها را به رگبار می‌بستند و بلندبلند می‌خندیدند.» منبع:  میرزایی، محمدرضا، نبرد حاج عمران؛ شرح عملیات کربلای ۲، صفحات ۳۶، ۱۳۴، ۱۹۱ و ۲۳۳.
ابوالفضل مودی خاطرات ۱۲ روز مجروح و بی غذا ، زیر سنگر کمین دشمن ، تخریب لشگر ویژه شهدا سال ۶۵ قبل از عملیات کربلای ۲ 👇👇👇
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 دوازده روز با خدا 🔻  قسمت اول  خاطرات مجروحیت ابوالفضل مودی                •┈••✾❀🔹❀✾••┈• ▪︎ یکشنبه ۶۵/۶/۹ ساعت ۳ بعدازظهر شب عملیات کربلای ۲ ، حاج عمران عراق همه نیروهای گردان ، در شیار‌‌ کوهی منتظر رسیدن تاریکی شب بودیم، و چه انتظار سختی !!! خیلی از هم رزمهای تخریب، مثل خودم ، اولین بار بود که به خط می آمدند ، جنگ را همیشه در تلویزیون دیده بودم ، آن هم با جلوه های ویژه و با تلاش کارگردان برای واقعی جلوه دادن صحنه ها. آنجا بود که سوت دو خمپاره و صدای گوش خراش و موج انفجار را برای اولین بار، نه در قالب آموزش، بلکه خارج شده از جنگ افزار دشمن آن هم با هدف کشتن ما ، تجربه کردم. و با شنیدن فریاد درخواست «امدادگر» ، عمق وحشت جنگ برایم مشخص شد. منتظر اذان مغرب هستیم. وقت نماز مغرب شده بود که فرمانده گردان دستور دادند سریعاً نماز بخوانید که وقت تنگ است ، آنقدر تنگ که حتی وقت وضو گرفتن نیست تا چه رسد به اینکه بخواهد پوتین ها رو در بیاوریم . آنجا اولین بار بود که علیرغم عبور یک آب باریک که از کنارمان میگذشت ، تیمم کردیم و حتی با پوتین نماز خواندیم . و آیا واقعا وقت مغرب شده بود یا نه ؟ الله و اعلم... گردان به راه افتاد ، و ما ده نفر بچه های تخریب ، پیشقراولان گردان بودیم ، وظیفه ی ما معبر زدن و رد کردن گردان از میدان مین است . کوله پشتی ، اسلحه ، کلاه آهنی و قیچی سیم خاردار قطع کن و چندتا نارنجک و دیگر ابزارهای تخریب و همچنین راهپیمایی در لابلای کوه های سر به فلک کشیده در زیر نور ضعیف ماه را شروع کردیم. گردان بصورت ستونی در حرکت بود ، گاهاً منّوری تمام منطقه را مثل روز روشن می‌کرد و همه زمین گیر می‌شدند ، بی حرکت و طبق آموزش هایی که دیده بودیم سعی می‌کردیم هیچ سرو صدایی تولید نکنیم. گاهی اوقات پای بچه های گردان در مسیر به قوطی یا آشغالی می خورد و صدایی تولید می‌شد و همه با اضطراب زمین گیر می.شدیم و حین اینکه بی حرکت بودیم ، وجعلنا .... می‌خواندیم و باز خوشحال از اینکه دشمن نفهمیده ادامه می‌دادیم . تصور اینکه قدم به قدم به دشمن نزدیک می شویم و هر آن احتمال درگیری نه بصورت تفنگ بازی زمان بچگی ، بلکه به قصد کشتن یکدیگر اتفاق بیافتد، استرس ایجاد می‌کرد ، اما وقتی رضایت پروردگار از رزم جندالله را در ذهن مرور می‌کردم ، تمام استرسها و ترسها از سرم شسته شده و آرام میشدم و باز استوارتر از قبل قدم بر میداشتم..... حدود ساعت یک شب ، به خط دشمن رسیدیم ، ما بچه های تخریب جلوی گردان زیر سنگر کمین بصورت عرضی حرکت می‌کردیم تا اینکه به میدان مین رسیدیم ، گردان عمل کننده پشت سر ما روی زمین نشسته و در تاریکی شب خود را استتار کرده بود و منتظر اعلام سرگروه تخریب مبنی بر اینکه معبر زده شده و منتظر فرمان حمله از طرف ستاد فرماندهی بودنند. ما شروع به معبر زدن کردیم ، فکر کنم نفر چهارم بودم. سه نفر جلوتر بصورت مرغی حرکت می‌کردند و مین ها را خنثی می کردند ، و من به پهلوی راست اول میدان دراز کشیده بودم و طناب معبر را هدایت میکردم که ناگاه آن اتفاق غیر منتظره بوقوع پیوست ، گردان عمل کننده روی کوه روبرو لو رفتند و تیر اندازی شروع شد به طبع سنگر کمینی که ما زیر آن معبر می‌زدیم منّور زد ، منطقه مثل روز روشن شد و با ناباوری دید که یک گردان زیر گوششان نشسته و منتظر باز شدن معبر است تا حمله کنند ، تیربار کمین دشمن از ترس ، شروع به تیراندازی کرد و از آنجایی که موقعیت سنگر دشمن حدود بیست متر بالاتر از ما بود و همچنین ما بصورت عرضی حرکت می‌کردیم ، بر ما تسلط کامل داشت، تیربار با حرکات ضربدری سعی می‌کرد که ماهارا هدف بگیرد ، آنقدر شرایط سخت بود که همه سینه به خاک چسبیده بودیم تا شرایط بهتر شود و در همین شرایط نیز معبر زدن را ادامه دادیم . دشمن ، برما تسلط کامل داشت ، حتی گاهی با آرپی جی بچه ها رو هدف میگرفت ، اما بخاطر شیب زیاد کوه ، از روی سر بچه ها رد می‌شد و بطرف پایین دره می‌رفت و در آنجا منفجر میشد . من همینطور که به سینه دراز کشیده بودم ، حتی کوله پشتی را درآوردم تا از سطح زمین ارتفاع کمتری داشته باشم چون ممکن بود پره های آرپی جی به پشتم بخورد ، .... ادامه دارد ‌‌‍‌‌👇👇