10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 عزاداری با اخلاص
چگونگی عزاداری رزمندگان در شهرک دارخوین به روایت عباسعلی محسنی
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 بازدید فرمانده
بازدید حاج حسین خرازی پیش از عملیات
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 سن کم و قد کوتاه
چگونگی اعزام به جبهه از زبان مسعود وفاپور
🔻 شبهای جبهه ، نه به معنای شبهای عملیات، بلکه شبهایی که در پادگانها و اردوگاهها سپری میشد.
شبهایی خاطرهانگیز بودند؛ لحظاتی که حسها صمیمیتر و عمیقتر میشدند.
از خاطرهگویی گرفته تا طرح پرسشها و پاسخها، همهچیز رنگی از نزدیکی و همدلی داشت.
گاه سخنها به قهقهههای مستانه میانجامید،
گاه با شنیدن شرح حالی، سکوتی سنگین بر دلها مینشست و اشکی آرام از گوشه چشم جاری میشد.
به ظاهر در تاریکی بودیم،
اما دلها روشن و کلام گرمابخش بودند؛
چنان که با گذشت سالها، هنوز حسرت آن شبها در دل باقی مانده.
آه که چه هوای آن شبها را در سر دارم،
و تنها به مرور خاطراتشان بسنده کردهام.
#دلتنگیها
🌗 «نماز شب در مجنون»
فصل تابستان بود، فصل اوج گرما و شرجی هور، برای پدافند از دست آوردهای عملیات خیبر در جزیره مجنون بودیم، در یکی از همان شبهای گرم و شرجی که رطوبتش از سونای بخار هم بیشتر بود برای ادای نماز شب بلند شدم و رفتم وضو گرفتم و آماده نماز شدم، با خودم گفتم برای آنکه مزاحم بچههایی که خوابند نشوم و نمازم رو در خلوت و تنهایی با شور و حال بهتری بخوانم در گوشه ای از بیرون سنگر نماز بخوانم، سجاده نمازم رو روی یونولیتی که در بیرون از سنگر بود پهن کردم و به نماز ایستادم، تکبیر نمازم را که گفتم انگاری که رمز عملیات پروازی اسکادران های پشهکوره ها رو صادر کرده بودم، فکر این را دیگه نکرده بودم، دسته ای از اسکادران زو کشان به سمت گوشم حمله ور شدند و دسته ای بسوی دماغ و دهن و صورت و دسته ای به سمت دست و پا و هر جای بدون پوشش دیگر، هرچند که عده ای هم از درون پاچه شلوار و دهانه آستین پیراهن هم وارد می شدند و جاهای پوشش دار را هم بی نصیب نمی گذاشتند، البته نیش آنها آنقدر قدرت داشت که از روی لباس هم می توانستند کار خود را انجام دهند.
حالی در نماز پیدا نکرده بودم که هیچ اصلا نمی فهمیدم چه می خوانم چون کارم شده بود دفاع از خودم و دور کردن پشه ها، حتی نمی تونستم آنها رو بکُشم چون با کشتن آنها خونهای قبلی را که مکیده بودند روی بدنم پخش می شد و نجس می شدم و نمازم از قبول شدن می گذشت و مردود می شد، چفیه دور گردنم رو مثل بچههایی که موقع دعا خوندن روی سرشون می انداختند تا شناخته نشوند انداختم تا لااقل از سر و گوشم محافظت کنم اما باز دسته ای از زیر وارد دماغ و دهنم می شدند و عده ای با زو کشان دور گوشهایم مانور می دادند، آنهایی را که روی پایم می نشستند با این پا و آن پا کردن هم رد نمی شدند و تا خونم رو نمی مکیدند و سیر نمی شدند بلند نمی شدند، مجبور شدم از خیر با حال بودن نماز بگذرم و سریع نمازم رو تموم کنم، البته صدای ویراژ رفتن موشهای بچه گربه ای هم بگوش می رسید که آن خیلی وحشتناکتر از پشه ها بود چون با هر گازی که می گرفتند تکه ای از گوشت بدن را هم با خود می کندند و می بردند، با هر مکافاتی بود دو رکعت اول رو تمام کردم و سجاده نمازم رو جمع کرده به درون سنگر فرار کردم، هرچند که تعدادی از آنها هم از توری درب سنگر گذشتند و به داخل سنگر آمدند و به کار مکیدن خون مشغول شدند
حسن تقی زاده
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
🕊🕊 ۱۵ شهریور ۱۳۵۹ — سالروز شهادت خلبانان قهرمان هوانیروز، شهیدان عباس درشتی و عقیل صادقی - جنگ کردستان (اوایل انقلاب)
ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
🌴 یاد و نام مردانی که در راستای حفظ ایران عزیز از جان شیرین گذشتند.
جاودانه باد یاد عباس درشتیِ مهربانی و بی ادعا و البته سلحشوری نترس که همراه عقیل صادقی در جاده سردشت-بانه یاران و همرزمان را در سفری جاودانه تنها گذاشت و ایران عزیز دو تن از بهترین خلبانان جنگنده خود را از دست داد.
ا🔹⚪️🔹⚪️🔹⚪️🔹
💠 #حماسه_آفرینان_غرب
ا🇮🇷 ایران، سنندجش، مریوانش، سقزش، بانه اش، سردشتش، پاوه اش ، مهابادش، پیرانشهرش، بوکانش، سروش و قطورش . . . را از شما پولادمردان هوانیروز دارد ...
هنوز هم می توان خلبانان ضیاالدین ذاکر، ابوالحسن اسماعیلی، پرویز خلیلیان، محسن درخشان ، علی رضا زاده ، محمد رضا راغبی، غلامرضا سلمان پور ، غلامرضا عاقل، ارسلان فیص، حشمت الله کلوندی ، محمد جعفر متکی، اسماعیل زینال زاده، فریدون رستمی، محمود فتاحی، بهزاد محرم نژاد، بیژن قزوینه، غلامحسین جلایی، محمد حسین رئوفی فرد ، عباس درشتی، عقیل صادقی، جعفر مهدوی، محمد رضا وجدانی، محمد کاظم اسدی، صفر بساطی، علی بختیاری، بیژن بازرگان، حسن ستاری، عباس صفائی، علی معصومی، حسنعلی محمودیه، مسعود نژدا حسینی، مهدی دماوندی، سید مهدی علوی، حسین قاسمی و اسماعیل واژیر ... را در آسمان کردستان دید...هنوز هم می توان دستان قطع شده تجزیه طلبان بیگانه را بر ارتفاعات سر به فلک کشیده غرب به تماشا نشست... و هنوز هم ایران عزیز💕همچنان زنده و پابرجاست🇮🇷🇮🇷✊