🌷شهید مصطفی کاظم زاده
داخل سنگر کنار یکدیگر دراز کشیدند. شروع کرد به خنده. با خوشحالی گفت:«امروز من میرم».
یکدفعه پرید صورتم رو بوسید و با خنده گفت:« اصلا ناراحت نشو، فکرش رو هم نکن. من امروز بعد از ظهر میخوام برم». گفتم: «خب کی میخوای تشریف ببری؟». گفت: «من امروز شهید میشم». فکر کردم این هم از همان شوخیهای جبههای است که برای همدیگر ناز میکردیم. ولی شوخی نمیکرد، چون چهرهاش جدی بود.. گفت: «حمید جون، دیگه از شوخی گذشته، میخوام باهات خداحافظی کنم. حالا هرچی که میگم خوب گوش کن.» کم کم باورم شد که میخواهد بار سفر ببندد، ولی باز قبول و تحملش برایم مشکل بود. پرسیدم: مگه چیزی یا خبری شده؟ .گفت: آره. من امروز بعد از ظهر شهید میشم؛ چه بخوای چه نخوای. دست من و تو هم نیست. هرچی خدا بخواد، همونه. سپس شروع کرد خوابی را که دیشب دیده بود، برایم گفت.
خوابش حکایت از آن داشت که بعد از ظهر امروز به شهادت میرسد.
🔸۲۲ مهر ۱۳۶۱ سالروز شهادت شهید مصطفی کاظمزاده گرامی.
📌مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا(س)
قطعه ۲۶، ردیف ۹۴، شماره ۹
▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🎥 ذکر خیر شهید مصطفی کاظمی زاده و پهلوان سعید طوفانی
🎤 توسط حمید داودآبادی
نویسنده کتاب: دیدم که جانم می رود
... و دوست و همرزم شهیدان کاظم زاده و طوقانی (قهرمان و مدال آور کشتی نونهالان در زمان شاه)
#بببنید 👇👇
📷 سمت چپ: شهید مصطفی کاظم زاده
▫️در کنار او: حمید داودآبادی (نویسنده)
🌴 دوران #دفاع_مقدس
─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
حرف زدلی با پله
خسته ام
خسته از انتطارت
خسته از نیامدنت
خسته از نیامدنم
خسته از نشنیدنت
ندیدنت
حرف نزدنت
چیزی بگو
غریبه نیستم که
صدایت آرامم می کند
نوایت که دیگر واویلا
آرامشم تویی
هنوز بعد ۴۰ سال
تنها شدم
ولی به تن ها تن ندادم
نخواستم
نگذاشتم
کسی جای تو را برایم پر کند
۴۰ سال که خوب است
۱۰۰ سال دیگر هم بگذرد
منتطرت می مانم
شاید که سال آینده
نه از ان دیوار آجر قرمز خبری باشد
نه از پله ای که تو منتظرم می نشستی
شاید که
همه چیز خراب شود
نو شوند
و دیگر
عطر تو را نداشته باشند
ولی دل من
که کهنه نمی شود
صد ساله هم که شوم
پیر شوم
آلزایمر بگیرم
فراموشی بهم دست بدهد
سلولهای حافظه مغزم که بمیرند
تو را از یاد نخواهم برد
شاید علتش این باشد
که تو منتظرم هستی
وگرنه من
پیش از تو
رفیقی نبودم که این گونه پای رفیقم بایستم
همچنان منتطرت می مانم
به انتظار پنجشنبه
۲۲ مهر ماه
سالروز شهادت دوست عزیزم مصطفی کاظم زاده
─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🕊🕊 ۲۲ مهر ۱۳۶۱ - سالروز شهادت رزمنده بسیجی، مصطفی کاظم زاده - #سومار - عملیات مسلم ابن عقیل (ع)
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
📄 دلنوشته حمید داودآبادی👇
من آدم بزرگی هستم؛ خیلی بزرگ!
من آدم معروفی هستم؛ خیلی معروف!
من آدم مشهوری هستم؛ خیلی مشهور!
در سرتاسر ایران، استان به استان، شهر به شهر، از شمال سرسبز تا جنوب داغ، از غرب تا شرق، مرا می شناسند.
چون من آدم معروفی هستم!
از زاهدان گرفته تا کرمانشاه، از خراسان گرفته تا کردستان، از خوزستان گرفته تا ....
اصلا چرا این جوری؟!
در خارج از کشور هم مرا می شناسند!
در یکی دو کشور اروپایی و غربی، نام من سر زبانهاست!
در لبنان که دیگر نگو؛ اون جا کم از ایران ندارد؛
خیلیها مرا می شناسند!
اگر در موتور جستجوی گوگل نام مرا سرچ کنی، خواهی دید و فهمید که من چقدر آدم مشهوری هستم!
نه!
لازم نبود و نیست که برای دست یافتن به این شهرت و معروفیت، کار چندان سختی انجام دهم و یا هزینه میلیاردی صرف کنم!
فقط کافی بود اسمم را و از آن مهمتر عکسم را، کنار او منتشر کنم!
همه اینها به یک طرف، خاطراتم را که از او گفتم و نوشتم، بیش از همه باعث شد تا معروف و مهم و مشهور شوم و اسمم سر زبانها بیفتد!
و همه اینها، فقط و فقط برای این است که:
مرا به نام تو می شناسند!
آری!
فقط و فقط مرا به نام تو می شناسند!
هر جا که روم، در هر جمع که وارد شوم، در هر وبلاگ و صفحات اجتماعی از فیس بوک گرفته تا تلگرام و اینستاگرام، تا دست به قلم برم، همه مرا به نام تو خطاب قرار می دهند:
این، همون رفیق شهید مصطفی کاظم زاده است!
و همین است که اگر نامم کنار تو نباشد، نه بزرگم، نه معروف و نه مشهور!
هیچ و هیچم، وقتی نام و یاد تو در کنارم نباشد!
و خدا کند به حرمت نام و یاد تو هم که شده، از گناه دوری جویم و تقوا پیشه کنم تا همچون تو، با خدا رفیق شوم و ایمان بیاورم که:
الم یعلم بان الله یری؟!
آیا نمی دانند خدا آنها را می بیند؟!
این هم عکس من هیچ، در کنار مصطفای همه چیز!
تابستان 1361 تهران
یکی دو ماه قبل از شهادت مصطفی کاظم زاده در 22 مهر 1361 در سومار!
و سالها قبل از نوشتن شدن خاطراتش و شناخته شدن من به نام و یاد او در کتاب:
دیدم که جانم می رود!
برای اینکه شما هم من معروف را بشناسید، کتاب "دیدم که جانم میرود" چاپ موسسه فرهنگی شهید کاظمی در قم و کتاب "شهید بعد از ظهر" چاپ نشر یازهرا (س) در تهران را بخوانید.
و حتما برای عاقبت بخیری خودتان و همه، و در آخر هم بنده، دعا کنید! (داودآبادی)
─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
📚 "دیدم که جانم می رود"... این کتاب خاطرات حمید داودآبادی با شهید مصطفی کاظم زاده است که از اول آشنایی شان در سال ۱۳۵۸ شروع می شود و تا ۲۲ مهر ۱۳۶۱ که در سومار شهید شد را روایت می کند.
این کتاب، خاطرات جنگ نیست بلکه خاطرات رفاقت های دوستانه بچه های زمان جنگ است. در این داستان واقعی رفاقت به سبک شهدا با قلمی بسیار روان بیان شده است.
─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 حمید داودآبادی، نویسنده کتاب «دیدم که جانم می رود» از دوست شهیدش، مصطفی کاظمی زاده ..... و ماجراهای جبهه و اولین اعزامش می گوید
دوران جنگ تحمیلی
─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
D1737773T15980950(Web).Mp3
زمان:
حجم:
1.8M
📢 امروز را با یادی از رزمنده بسیجی، مصطفی کاظم زاده آغاز می کنیم
۲۲ مهر، سالروز شهادت
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 برشی از مستند «روایت فتح» با صدای آسمانی شهید آوینی
🔸یکی از حوزه آمده است و دیگری در مشهد لبنیات فروشی دارد و این سومی کشاورز است و این همه، تو گویی همان حماسههای صدر اسلام است که با وسعتی بیشتر تکرار می شود!
─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 گریههای نجمالدین شریعتی هنگام شنیدن قصه شهادت جوانی که مقابل چشمان یک شخص دیگر بی سر شهید شد و الباقی ماجرا...
✍ قابل توجه مسئولین!
♦️شهید آوینی: «آری، ما از این موهبت برخوردار بودیم که انسان دیدیم. ما همه افقهای معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کردیم. ما ایثار را دیدیم کهچگونه تَمَثُّل مییابد؛ عشق را هم، امید را هم، زهد را هم، شجاعت را هم و همه آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدهاند، ما بهچشم دیدیم. ما دیدیم که چگونه کرامات انسانی در عرصه مبارزه به فعلیت میرسند.»
🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
078 جایگاه جهاد و دفاع ؛ أیت الله جوادی. آملی.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
🎙 مبانی و جایگاه جهاد و دفاع | صوت ۷۸
هفتاد و هشتمین صوت از مجموعه مباحث علامه آیتالله جوادی آملی پیرامون «مبانی و جایگاه جهاد و دفاع»
🔹 شناخت جایگاه جهاد و دفاع در منظومه معارف اسلامی، نیازمند فهم مبانی اعتقادی، عقلانی و قرآنی آن است.
🎧 شنونده این بخش از سلسله مباحث باشید.
🕊 ادامه دارد...
#دفاع_مقدس
#جوادی_آملی
#جهاد
#دفاع
─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷