بعضی وقتا از بالغانه رفتار کردن خسته میشم. مثل الان که دوست داشتم پاهامو بکوبم زمین گریه کنمم و بگم نارااحتم از کارایی که کردی و میخوام تا مدت ها باهات قهر باشم.
«تمام رنج من از این است که میخواهم هرکسی مرا آنطور دوست بدارد، که من او را دوست دارم.»
همیشه موقع توضیح دادن ناراحتیم ، عمیقتر گریه ام میگیره تا نسبت به زمانی که ناراحت شدم؛ نمیدونم، شاید چون حرف زدن راجب غمی که تجربه کردم یعنی دوباره لمس کردنش .