آدم دلش یکیو میخواد که مهندسی کلمات خونده باشه
جنسِ معانی رو بفهمه
بتونه با کلام، جانتو سیراب کنه
و با مرام حرفتو بخونه
دکتر و مهندس زیادن اما...
کسی که نگاهتو بفهمه، کمه، نیست؛
و هوالسمیع البصیر
تازه میفهمم خدا میشنوه و میبینه یعنی چی!
گویی همه کورو کرند الا او
به چشمهایم زل زد و گفت :
- با هم درستش می کنیم ......!!
و من تــازه فهمیدم تنهایی چه وسعت نامحدودی دارد..
"با هم"......
چه لذتی داشت این بـا هم...
حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمی شد...
حتی اگر تمام سرمایه ام بر باد می رفت ..
حسی که به واژه ی " بـا هم " داشتم را،
با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی کردم!!......
تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد ،
می توانست حس من را در آن لحظات ، درک کند!
" لیلیان هلمن "
کسی یادم نداد عشق را چگونه پنهان کنم !
گاهی ناگهان اسمش را بردم
گاهی با خیره شدن به خیالم، لو رفتم ...
گاهی شیرینی خاطره اش را زیر لب خندیدم
و همه دیدند و فهمیدند..
توبیخ شدم
سرزنش شدم
تحقیر شدم ....
و اما مگر عشق را میشود پنهان کرد؟!
عشقی که از زبانت نریزد و از چشمت جاری نشود
دیگر عشق نیست یک تب گذراست
〖الحمدلله من تب ندارم•••〗
عشق بى تشخيص ترين احساس دنياست !
شب و روز نمى شناسد
مدام در قلبت سروصدا ميكند ، نفس ميكشد ، قدم ميزند و به در و ديوارقلبت مُشت ميكوبد !