«من لا يخشى حزنك لا يستحقك»
کسی که از غمگین شدنت نمیترسد،
لیاقت داشتنت را ندارد..
باید میساختم با همهچیز و در حالی که درد تا استخوانم را میسوزاند، سکوت میکردم و چای خودم را مینوشیدم.
آباندخت.
جایِ خالیت در خانه با گلدان و عکسهای یادگاریمان پُر نمیشود و این رنج یک روزی مرا از پا در خواهد آورد.
آباندخت.
برایم از رنجی بنویس که تو آهسته پیر کرد و از نفس انداخت. بگو بر تو چه گذشته که چشمهایت را این چنین زیبا کرده است؟
آباندخت.