هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+ پاشا مگه قرار نبود عقد موقتت بشم؟
اخمی کرد و سمتم برگشت
- مگه بیغیرتم عقد موقتت کنم؟
پوزخندی زدم و شونه ای بالا انداختم
+ بلاخره دیر یا زود از زندگیت میرم پس نیازی به این کار نبود ی..
عربده ای کشید و غرید
- بهتره ساکت شی نوا تا اون روی سگمو بهت نشون ندادم.. و..😱📵🔥
https://eitaa.com/joinchat/145098228Cf1ea72ae40
بدو جوین بده ببین چی میشه
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- جمع کن خودتو ، ز*ن پاشا شدن تاوان داره بچـه!
ملحفه ی سفید و توی مشتم گرفتم و گفتم:
- نفسم بالا نمیاد حیوون!
با این حرفم جری تر شد و دوباره به سمتم اومد که ..🫢🚷
https://eitaa.com/joinchat/145098228Cf1ea72ae40
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 16 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
صدای موسیقی تموم سالن و پر کرده بود و همه مشغول پایکوبی و شادی بودن، اما سحر فقط نگاهش بین نورها و چهرههای شاد گم شده بود
بین جمعیت یدفعه چشمش به چهره ی آشنایی که تمام این مدت حسرت دیدنش و داشت افتاد...سعید...
گوشه ای از سالن خیره به سحر با همون نگاه گرم و جذاب ...
سحر سریع نگاهش و دزدید ولی ضربان قلبش به شماره افتاده بود
به خودش قول داده بود دیگ سمتش نره حتی اگه قرار باشه تو این عشق بمیره
با ریتم آرام آهنگ سعید نزدیک سحر شد
_هنوز هم وقتی استرس میگیری با انگشترت بازی می کنی....
نگاهش آرام بالا اومد و تو نگاه بیقرار سعید غرق شد
_سعید
_جان سعید
_فکر نمی کردم یروزی دوباره ببینمت
یدفعه تمام سالن تو خاموشی فرو رفت و سعید با کاری که کرد سحر.....😱😱😱😱
https://eitaa.com/joinchat/1925908008Cbf17f84b2e
یه رمان خفن دانشجویی با یه پسر پولدار و دختری که تو نگاه اول دل میبره..❌❌❌❌😍😍😍😍😍
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
براتون یه رمان خفن دانشجویی آوردم
سعید پسر پولدار و مغرور دانشگاه که عاشق دختر درس خون دانشگاه میشه هر کاری میکنه سحر اسیرش نمیشه تا اینکه تو یه کلاس ......😱😱😱😱😱
https://eitaa.com/joinchat/1925908008Cbf17f84b2e
تو کلاس اتفاقی میفته که سحر مجبور میشه
هدایت شده از - 𝘉𝘢𝘯𝘦𝘳 𝘈𝘺𝘭𝘪𝘯 .
- هق نزن دیوونم نکن!
با بغض گفتم:
- میترسم ازت
- از شوهرت میترسی جوجه؟ هووم؟
مظلوم سر تکون دادم:
- خیلی بزرگی.. قدت بلنده، بازوهاتم گنده ان
جلو اومد و با صدای دورگه اش گفت:
- بازوهام گنده ان تا باهاشون بغ...لت کنم ریزه میزه، حق نداری از شوهرت بترسی جوجه کوچولوم!
قبل اینکه چیزی بگم نزدیکتر اومد و یهو با کاری که کرد...😶🌫🤭🚷
https://eitaa.com/joinchat/1530725552C15306d36ce
هدایت شده از - 𝘉𝘢𝘯𝘦𝘳 𝘈𝘺𝘭𝘪𝘯 .
برای همه یه کله خر عصبی و روانیه اما به خانوم جوجه کوچولوش که میرسه با اون قد و هیکل نازشو میکشه و قربون صدقه اش میره😍🔥
https://eitaa.com/joinchat/1530725552C15306d36ce
هدایت شده از "گستردهگیسوخانوم🌱"
– جای دندونای کی رو دستاته پسرم؟!!
کی دستات و اینجوری کرده ..
با خنده گفتم
– یه گربه کوچولوی وحشی ..
مامان متعجب گفت
– گربه گازت گرفته؟!!
با ذوق گفتم
+ نه...کار ، کارِ دختر خوشگلست ..
مهر مالکیت رو دستام زده ، وزه خانوم 😍😂🔥
https://eitaa.com/joinchat/1530725552C15306d36ce
هدایت شده از "گستردهگیسوخانوم🌱"
–وقتی مُهرِ مالکیت رو دستای شوهرت میزنی 🤣😍❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/1530725552C15306d36ce
هدایت شده از - گسـتردهشـاهیکـا🌿Ꞌꞌ
- من حوصله ندارم بشینم خواستگاری کنم بله رو بدی، میدزدمت عقدت میکنم...
جیغ زدم
+ غلط کردی، باید بیای نازمو بکشی تا به غلامی قبولت کنم
پوزخندی زد و گفت
- زیادی حرف میزنی، من تو رو قبول کردم بسه، میدزدمت میریم عقد میکنیم..‼️🤣
https://eitaa.com/joinchat/757859521Caef8616504
فقط کل کلهای این دو نفر ❌🤫🤣 >>
هدایت شده از - گسـتردهشـاهیکـا🌿Ꞌꞌ
مامان با حرص گفت:
_یکیتون ساقدوش داماده، یکیتون ساقدوش عروس.. چرا نشستید تو جایگاه عروس دوماد؟!
با نیش باز گفتم:
_مامانی.. عاقد تا اینجا اومده ما رو هم محرم کنه دیگه!
دامور سرش پایین بود و داشت از خنده خفه میشد
که عاقد گفت:
_اینا بلند نمیشن، شناسنامههاشون بیارید..😎🔥🤣🍃
https://eitaa.com/joinchat/757859521Caef8616504