هدایت شده از - گسـتردهشـاهیکـا🌿Ꞌꞌ
من ک آدم عاشق شدن نبودم! فقط عاشق پیچیـوندن خانوادهی مذهبـی و غیرتیـم بودم ک ب جای کتاب خونه با دوستام برم شهربازی و تولد و دور دور...
اما جای بد شد ک پسـردایی سگ اخلاقـم و غیرتیـم فهمید...
و مجبورم کرد عقـدش بشم چون گفت اگه عقـدش نشم....🙊🦋🔥
https://eitaa.com/joinchat/3322873056C4db8552ec7
هدایت شده از - 𝘉𝘢𝘯𝘦𝘳 𝘈𝘺𝘭𝘪𝘯 .
+ اذیتش نکن نمیبینی که نمیتونه حرف بزنه؟ ولش کن بچه رو، بهش زور نگو پسرم!
عدنان عصبی قدمی جلو اومد
- بخاطر لال بودنت ابرومونو جلو فامیل بردی، با اون چشاتم اونطوری بهم زل نزن!!
قطره اشکی از چشمم چکید
و ناخوداگاه فرود اومدم روی زمین که صدای هول شده ساواش اومد:
+ غلط کردم خانومم چشماتو باز کن.. قربون قناری زبون بسته م برم ببخشید اذیتت کردم ببین منوو لامصبب ..😱📵🔥
https://eitaa.com/joinchat/3562538008Cc7c7eebc4c
هدایت شده از - 𝘉𝘢𝘯𝘦𝘳 𝘈𝘺𝘭𝘪𝘯 .
+ دختره مادرزادی لاله و شوهرش از همین موضوع سواستفاده میکنه و و شروع میکنه به اذیت کردنش اما نمیدونه که ..🫠📵🔥
https://eitaa.com/joinchat/3562538008Cc7c7eebc4c
با حرف زدن یهویی دختره ..📛🕳
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
تو چنلو ببین، پارت واقعی رمانشه🤫
- میخوای با مهدی تشریف ببری خونه؟
با عصبانیت خیره بهش شدم و بیتوجه به چشای سرخ شده و عصبیش لب زدم:
- آره میخوام باهاش برم، ولم کن سعید. همونطور که تو سمت فرشته رفتی، منم میخوام با مهدی برم.
پر حرص پچ زد:
- تو غ/ لط میکنی بخوای با اون جایی بری، یادت رفته مال منی؟
- مال تو نیستم سعید، باهاش میرم و تو هم هیچکاری نمیتونی بکنی.
- بهت نشون میدم میتونم کاری کنم یا نه، بعد اگه میتونی جایی برو!
بعد از پایان حرفش به سمتم اومد و با کاری که کرد...🤭❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/1925908008Cbf17f84b2e
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
یه لحظه خواستم بالا بپرم و ضربه بزنم، اما کلاهم پایین افتاد و زیر پام خالی شد.
سعی کردم بلند شم، اما همون لحظه دستی زیر پا و کم/ رم حس کردم، ترسیده جیغی کشیدم که صداش تو گوشم پیچید:
- آروم سحر، منم.
دست دورش حل/ قه کردم، با لبخندی نگام کرده و با کاری که کرد...🌝❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/1925908008Cbf17f84b2e
پارت 101 رمانشه، بدو ادامشو بخون؛ ظرفیت محدوده🔥
هدایت شده از "گستردهگیسوخانوم🌱"
- رئیس یه دختربچه خونی و زخمی افتاده جلو در شرکت...
بی تفاوت گفتم:
- خب به من چه؟ مگه خیریهست اینجا؟ دکش کن بره!
خواستم برم که لب زد:
- اما اقای دکتر اون یه دختربچه 17 ساله موطلاییه فقط هم اسم شما رو صدا میکنه...
صداش تو سرم اکو شد مو طلایی؟ اسم منو صدا میکنه؟
دویدم تو لابی و با دیدن عروسکم که بی جون روی زمین افتاده...🥀😰⚠️
https://eitaa.com/joinchat/3562538008Cc7c7eebc4c
هدایت شده از "گستردهگیسوخانوم🌱"
- میشه سیگار نکشی؟ خفه میشم! پوزخندی زد: - بدرک... خفه شی بلکه راحت شم از وجود نحست... نمیدونست آسم دارم و ده دقیقه بعد از این حرفش واسه نمردنم به خدا التماس میکنه🥲🌩️🏜️
https://eitaa.com/joinchat/3562538008Cc7c7eebc4c