هدایت شده از - گسـتردهشـاهیکـا🌿Ꞌꞌ
- هیچ میدونی با کی طرفی شیرین خانوم؟
عصبی جیغ زدم:
- اسم من نباته!! نبات!!
پوزخندی زد
- حالا هرچی
شیرین، نبات، شکلات...
دستی رو هوا تکون داد:
- دیگه تو خونه من سرک نکشی هاااا!
منم جیغ زدم: پس توام دیگه نبینم بیای تو بالکنِ من!
اخمی کرد و به سمتم اومد که با جیغی فرار کردم اما دیر بود و...🤣❌️👻
https://eitaa.com/joinchat/3277522366C5acaf511c1
بهترین رمان وجود نداررررررر:
هدایت شده از - گسـتردهشـاهیکـا🌿Ꞌꞌ
_باارادددد جونمممم قربوننن قدو بالای گوریل انگوریتتت برم بیا ناخونای دستم و لاک بزن
_ماهی خیلی پرو شدیا من با این ابهتم واسه تو لاک بزنم؟؟؟
با گفتن حرفش زدم زیر گریه
_غلطططططط کردییییی باید ناخن زنتو لاک بزنیییی بدو تند زود سریع
با حرفم خشکش زد که جیغ بنفشی کشیدم.
_حالا که اینطوریه باید ناخونای پامم لاک بزنی 🥰💅
https://eitaa.com/joinchat/3277522366C5acaf511c1
هدایت شده از جوین؟🤭🎀
۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫
چنلی که اکانتت رو بهترین میکنه !! (😝)
اینجآ منبع بهترین پیـ.ـک ها 🤫
ׅׅٜ࣪ ꨴֵ᷃ᩘᮬ🫐. https://eitaa.com/joinchat/32375623C879b55dacc
جوین بده ببینم الان بنرم پاک میشه !😖
هدایت شده از جوین؟🤭🎀
هدایت شده از ˒ گستـرده ِتـٰابـان² ˓
#Part185🎉🌞
_دختره عمهت بزرگ شده؛ خانوم شده.. شیرین و نازه!
با جدیت گفتم:
_نمیخوام مادرِ من.. تیدا کجاش شیرین و ناز بود؟! بچه که بود با یه من عسل نمیشد خورد!!
_الان باید ببینیش..
انقدر قشنگه که کل شهر خواستگارشن، ببینیش مات میمونی!
رو برگردوندم تا تموم کنه این حرفارو!!!
ولی با دیدن دختری که کنار در بود و..🙀🥹🔥🚷
.https://eitaa.com/joinchat/4063430169C26bd9afa60
رمان کامل✅️☝️🏽📥
هدایت شده از ˒ گستـرده ِتـٰابـان² ˓
_هیس گریه نکن کوچولو.. من.. نمیدونستم تو دخترعمهمی!!
فکر کردم خدمتکاری..
تند تند اشکام رو پاک میکرد تا بقیه نفهمن چه حرفی بارم کرده.
ولی همون لحظه در باز شد و مامان با قیافه درهم..❌😱🔥
https://eitaa.com/joinchat/4063430169C26bd9afa60
دختره رو اشتباه میگیره و وقتی..🫶🏻🥹💕
هدایت شده از "گستردهگیسوخانوم🌱"
خش دار پچ زد:
+ کی فکرشو میکرد عاشق همبازی بچگیام شم؟ هوم؟
با ناز خندیدم و مشتی به بازوش زدم
- الان یعنی پشیمونی؟
قدمی جلو اومد و خبیث گفت
+ نه اتفاقا من خیلی خوشحالم که همبازی بچگیام شده خانومم و الانم میخوام که یه اعترافی کنم و تا به خودم بیام ..😋📵🌽
https://eitaa.com/joinchat/3381724695C406509f98a
هدایت شده از "گستردهگیسوخانوم🌱"
+ وقتی کوچیک بودیم من بهت میگفتم داداشی بعد الان کارای خدارو میبینی؟ شدی شوهرم..
تو گلو خندید:
- از همبازی بچگی رسیدیم به اینجا ، خیلی عاشقتم خانومم و یهو ..😱📵🔥
https://eitaa.com/joinchat/3381724695C406509f98a
هدایت شده از - GoStArDe MaLaKe -
فردای عقدمون بود که تصادف وحشتناکی کردیم...زنم که پزشک تیم ملی بود از ماشین بیرون پرت شد و سرش ضربه ی محکمی خورد... چند روزی تو کما بود...جز اشک و التماس به خدا کار دیگه ای ازم برنمیومد...وقتی به هوش اومد و خطر رفع همه چیز یادش بود جز من، من رو فراموش کرده بود و طبق گفته ی دکترش معلوم نبود چقدر طول بکشه تا منو به یاد بیاره. با اینکه اسمم رو تو شناسنامش هم نشونش دادم قبولم نمیکرد، پزشک بود و برای طرح پزشکی فرستادنش یه روستای زیبا تو دل جنگل های مازندران... اونجا هماهنگ کردیم و تو خونه مادربزرگم ساکن شد...باید هرطوری شده کاری میکردم منو بپذیره... برای همینم تمرینات کشتی تیم ملی رو رها کردم و به روستا رفتم. وقتی فهمید من نوه ی پیرزنی هستم که تو خونش ساکن شده خواست از اونجا بره...بهش گفتم شب رو بمونه و فردا من از اونجا میرم...شب به اتاقش رفتم، مثل یه فرشته با یه لباس زیبا خوابیده بود. مجبور شدم کاری کنم که دیگه نتونه ازم فاصله بگیره... کاری که بالاخره باورش بشه من همسرشم و دوباره عاشقم بشه🦋
داستان میثم و نازنین که میثم کشتیگیر قهرمان جهان هست رو تو کانال زیر رایگان بخونید😍🥰🦋
https://eitaa.com/joinchat/220005757C3c17a8cfae
هدایت شده از - GoStArDe MaLaKe -
با میثم تو خانه بهداشت وایساده بودیم و میخواستیم به ویلامون برگردیم که دختری جلومون سبز شد و گفت:
_به به آقای قهرمان جهان، پارسال دوست امسال آشنا...
با تعجب بهش نگاه میکردم که گفت:
_نمیخوای منو به زن قلابیت معرفی کنی؟ چون دکتر بود ولم کردی چسبیدی به اون؟
منتظر واکنش میثم بودم که...
https://eitaa.com/joinchat/220005757C3c17a8cfae
هدایت شده از - 𝘉𝘢𝘯𝘦𝘳 𝘈𝘺𝘭𝘪𝘯 .
- مثل دزدا اومدی خونم رفتی تو اتاق دخترم؟
با حرص غر زد
- زنمه حاجی مگه جرم کردم؟ میخوام برش گردونم خونه .
با لجبازی جیغ زدم
- نمیااااممم طلاق میخوامم
غرش بلندی کرد
- مگه دست خودته؟ به زور میبرمت
و به سمتم اومد که ...😵❌
https://eitaa.com/joinchat/3381724695C406509f98a
هدایت شده از - 𝘉𝘢𝘯𝘦𝘳 𝘈𝘺𝘭𝘪𝘯 .
- خانم شما بار....داری نمیتونی طلاق بگیری
مات به قاضی نگاه کردم که سردار با خباثت به طرفم اومد - دیگه راه فرار نداری کوچولو .
با حرص نگاهش کردم که ...🫠🔥🍃
https://eitaa.com/joinchat/3381724695C406509f98a