یک شبجمعه حرم بودم ُ سرگرم حسین،
یکنفر گفت حسن، کل حرم ریخت بهم،
روضهخوان گفت حسن، مادر ُ کوچه، سیلی،
تا یکی گفت نزن، کل حرم ریخت بهم..
آنکس که تورا شناخت، جان را چه کند ؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند ؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی..
دیوانهی تو هر دو جهان را چه کند ؟ :)
- دِلـخُوشیم -
یک لحظه دید عمه مرا، اشکبار شد،
داغ مدینه در دل ِ زارش تازه شد..