° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
🪴 خوش اومدی جانِ دل 🫀معنی دلورانه 🧕🏻من کی ام؟ اینجا کجاست ؟؟ 💥جنگ با اسرائیل 🤲🏻 دعا برای پیروزی
برای دسترسی راحت تر به پارت های داستان و صوت ها ومعرفی کانال
روی هرلینک بزنین میاره براتون ✨😌
دیگه نمیخواد دنبال بگردین😊
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
🎙 مستند صوتی شنود، قسمت ۳ (تجربه نزدیک به مرگ یک مسئول امنیتی در بیمارستان بقیه الله تهران) #هرشب_ی
مستند شنود فوقالعاده جذابه
گوش دادی نظرتو بهم بگو حتما
@adminsolindora
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۱۶ کودکی 📕 من هنوز باصدای بلند گریه می کردم و مادرم که نمی دان
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۱۷
کودکی 📕
از سر کوچه چشم از در خانه برنمی داشتیم. بادیدن آقادلگرم می شدیم و خستگی های مدرسه از یادمان می رفت.
آقا می گفت: هرکدومتون می تونه ازتوی جیب هام فقط یکبار به اندازهی مشت هاش نخود چی کشمش برداره.
به من می گفت : اول نوبت دختر توجیبی باباس، بعد نوبت علی وبعد احمد.
همه آرزویم این بود که بزرگ شوم وقدم به حیب آقا برسد چون همیشه کنار جیب هایش رااز بس که حرص می زدیم پاره می کردیم. بااین یک مشت نخودچی کشمش که هنوز مزه اش زیر زبانم ماندهسرمان گرم بودتاخوردنی دیگری گیرمان بیاید.
انقدر شرطی شده بودیم که اگر اقا را دم در نمی دیدیم بغض می کردیم. یک روز که من کلاس چهارم واحمدوعلی کلاس دوم و سوم بودند، وقتی رسیدیم دمخانه،اقانبود. رفتیم داخل خانه،دیدیم داخل هم کسی نیست. حتی مادرم که عضو ثابت خانه بود،هم حضور نداشت. داداش حمید راکه هنوز شیر خوار بود سپرده بودند به خاله توران. بعدازچنددقیقه خاله توران که همسایهی دیوار به دیوار مابود داخل آم وگفت: بچه ها بریم خونهی ما چای شیرین بخوریم. رفتیم چای شیرین خوردیم اما سراغ هرکس راکه گرفتیم خاله توران می گفت: حالا می ان،جایی رفتن،کارداشتن،برید بازی کنید.
نزدیک غروب شد وبازهم خبری نشد. بعداز غروب یواش یواش سرو کلهی آبجی فاطمه وبچه ها پیداشد،همهی قیافه هاهراسان و چشم ها سرخ و نمناک بود. اما بازهم ازاقا و مادرم کریم و رحیم خبری نبود. آنها بی آنکه توضیحی بدهند می گفتند: حالا پیداسون می شه. حالا می آن.
اما نمی گفتند آنها کجارفته اند. اواخر شب همه آمدندجزآقا. باز کسی چیزی نگفت چراآقا نمی آید. آن شب مادرم تاصبح بیداربود وپای سجاده اشک می ریخت و پیغمبر وامام هارا صدا می زد وقسم می دادو دخیل می بست. صبح که بیدار شدیم همه رفته بودند ودوباره خاله توران بود و چای شیرین وناهار دمپختک.خورده نخورده رفتیم مدرسه. احمد آن روز کیف هایمان رابر سر نگذاشت وهرسه آرام آرام به مدرسه رفتیم. همهی ما لحظه های آن سنگین راکه سخت می گذشت سپری کردیم به امید اینکه وقتی به خانه برگشتیم آقا با جیب های پراز نخودچی منتظرمان باشدولگوید اول دختر تو جیبی بابا.
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۱۷
🚨کپی باذکر منبع
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
هدایت شده از ° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
🔺توصیه رهبر انقلاب به قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل برای پیروزی جبهه مقاومت
➖حتی اگر شرایط خواندن ندارید صوت رو بشنویم
https://eitaa.com/Delooraneh
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
🔺توصیه رهبر انقلاب به قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل برای پیروزی جبهه مقاومت ➖حتی
ازخواندن این دعاها دریغ نکنید ✋✨🇮🇷
16.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸آقامون آقا بود.
خواستم بخندم😊 اما ناگهان بغضم ترکید.😭
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
📿
مخاطبین عزیزم 🩷
برای عزیزان پای لانچر، پدافند ؛ عزیزان امنیت و اطلاعات ، به تعداد ۱۴ معصوم ؛ ۱۴ صلوات میفرستیم.
سهم شما ۱۴ صلوات هست📿
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم