🌷
تو از کدام راه میرسی ..؟
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد!
اللهم عجل لولیک فرج
#یاصاحبالزمان
🥀🕊🤲
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢اعتراف سلطنتطلبان به بیآبرو شدنشان در جهان
🔹غربیها به ما میگن وطنفروش! میپرسن چرا از مرگ بچهها خوشحالید؟ حتی بچههای دبستانی در کانادا هم متوجه شدن!
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
💢اعتراف سلطنتطلبان به بیآبرو شدنشان در جهان 🔹غربیها به ما میگن وطنفروش! میپرسن چرا از مرگ بچ
🇮🇷
.
ایران،ایران،ایران✊
تاابد ایران💚🤍❤️
ایرانِ همیشه جاویدانه💞🇮🇷
🇮🇷
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 سنگر محلهها؛ خط مقدم ایران
🔻شما مردم خطّ دفاعی گستردهای به وسعت کشور و سنگرهائی مستحکم به تعداد میادین و محلّات و مساجد آن فراهم کردید و اینطور ضربهای گیج کننده به دشمن وارد ساختید. خط مقدم ایران خیلی بزرگتر از ذهنیت حقیر و کوچک دشمن است.
✍🏼 بخشی از پیام رهبر انقلاب به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۵
📲 @rahbar_enghelab_ir
🌳
همیشه سخت ترین نمایش
به بهترین بازیگر تعلق دارد،
شاکی سختی های دنیا نباش،
شاید تو بهترین بازیگر خدایی🌱🪴🦢..!
🪵🌿🌻
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۱۹ کودکی 📕 معنی کار بابام رو بعدها فهمیدم واین اولین تصویر من
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۲۰
کودکی 📕
حالا از باغچه حیاط که پژمرده شده بود تا مرغ و خروس ها ومدرسه ومسجد و همسایه وگدا و... همه می دانستند که دیگرآقا نیست. یادم نمی آید بعداز این حادثه دوباره کی نخودچی کشمش خوردم اما می دانم هرگز طعم نخودچی کشمش های بابارا نداشت.
کریم و رحیم که برادرهای بزرگ خانه بودندبرای اینکه فضای مغموم خانه را عوض کنند غروب که می شد توپ دوپوسته وبساط گل کوچیک راه می انداختند ومن هم دروازهبان می شدم. دروازه بان هر گروهی که می شدم برنده ی حتمی همان تیم بود. باهیجان و شدت دنبال توپ می دویدند اما وقتی توپ به آرامی دربغل من جا می گرفت ومن هیجان زده مورد تشویق قرار می گرفتم. اول فکر می کردم دروازه بان ماهری هستم اما بعد ها فهمیدم که نه،آنها می خواهند من شاد باشم وهورا بکشم.
بعضی وقتا بابرادرها،خاله بازی می کردم. اگرچه روزها به رفت و آمد بین خانه و بیمارستان می گذشت اما همه سعی می کردند فشار غیبت آقارا به نوعی جبران کنند. رحمان کشتی گیر محله بود. همه زیرانداز هارا تشک کشتی کرده بود. دائماً زیر خم یکی از بچه هارا می گرفت وبه من می گفت: مصی توداور!!
من که حسابی خودم را باور کرده بودم باخودم فکر می کردم:
مصی توکه درکار دروازهبانی گل کردی حتما می تونی داور کشتی هم باشی.
رحمان کشتی گیر بامرامی بود. می گفت همه چیز قاعده دارد. به همه فرصت ولذت پیروزی وقهرمان شدن را می چشاند. آنقدرباگوش های شکسته اش زمین زدو زمین خورد تادر وزن پنجاه ودو کیلیوی کشتی فرنگی ،قهرمان خوزستان شد.
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۲۰
🚨کپی باذکر منبع
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋