«تو میتونی ستارههارو به لرزه دربیاری! اگر جرئتش رو به خودت بدی میتونی هرکاری رو انجام بدی، خودت هم این رو توی اعماق وجودت میدونی...»
- سریر شیشهای، اریکه شیشهای
وهم؛
عشق.
ای گوهرِ آبی، زادهی باغهای خاموشِ سپیدهدم،
تو قطرهای از آسمان افتاده بر شاخههای خاکی.
ای بلوبری، تو را سوگند به رنگ نیلگونت،
که هر کام از تو، جان را جوانی دوباره بخشد،
و هر دانهات، چونان نغمهای شیرین،
بر زبان میلغزد و دل را به وجد میآورد.
اگر خدایان میوهای برای ضیافتشان برگزینند،
تو خواهی بود؛
زیرا که در کوچکیات، جهانی از لذت پنهان است—
و در آبیِ سادهات، شکوهی شاهانه.