وهم؛
حدود یک سال شایدم بیشتر پیش از چتجیپیتی پرسیده بودم کدوم یک از استانهای ایران شبیه خاندانهای وس
حالا که از گپجیپیتی پرسیدم، باید بگم این انگار منطقیتره=)
شکافی که به اندازه یک دنیاست و این دفعه من هیچ میلی به پر کردنش به زور ندارم
پس میزارم شکاف همونطور که هست باقی بمونه، وسیع و پر از خالی. هیچ پلی نمیزنم. بهجاش یه تابلو نصب میکنم تا به خودم يادآوری کنم که شکاف، منطقهی پر کردن ممنوعه. که یه دلیلی داشته که از اول ایجاد شده.
دوباره رسیدم به ته چاه. انگار وقتی چشمم به اون شکاف میخوره، تکثیر میشه و بین من و خیلی چیزهای دیگه قرار میگیره. اما الان فرقش اینه که باید شکافهای بین من و چیزهای دیگه رو پر کنم. اصولی و با مواد مرغوب. به اون شکاف دست نمیزنیم، ولی بقیهشونو درست میکنم. فردا روز بهتری خواهد بود برای من.
تدریجی بودن چیزها شکنجهآوره و من این وسط دنبال چیزهای کوچکی میگردم که بهم لذت بده، یه انگیزه برای ادامهی راه.