همیشه دلم میخواست زمستون هودیمو بپوشم تو تاریکی چایی بریزم و فیلم ببینم؛ ولی متاسفانه همیشه خدا امتحان داشتم .
نه بابا من خیلی حواسم جمعه
[همچنان منی که صبح مثل مرغ سرکنده دنبال خودکارم میگشتم و از تو موهام پیداش کردم . ]
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
نه بابا من خیلی حواسم جمعه [همچنان منی که صبح مثل مرغ سرکنده دنبال خودکارم میگشتم و از تو موهام پیدا
نه بابا من خیلی حواسم جمعه
[ همچنان منی که اول مسئله با ۱۳.۶ رفتم جلو و بعدش با ۱۳.۷ . ]
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
نه بابا من خیلی حواسم جمعه [ همچنان منی که اول مسئله با ۱۳.۶ رفتم جلو و بعدش با ۱۳.۷ . ]
نه بابا من خیلی حواسم جمعه
[ همچنان منی که دارم با دقت به حرفاشون گوش میدم و آخرش که تموم شد تازه میفهمم داشتن با من حرف میزدن . ]
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
از وقتی که آبیِ چشمانت را دیدهام شناگرِ ماهری شدهام از بس که غرقِ چشمهایت شدم
نمیدونم ولی قشنگ بود :>>>