𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
میپرسید: ولی آخر اینهمه رنج برای چیست؟ و ندا جواب میداد: دلیلی نیست! برای هیچ! _مرگ ایوان ایلیچ|ل
خوب، که چه؟ چه فرقی میکند؟ هر چه میخواهد بشود. مرگ، بله، مرگ! آنها هیچ یک از حال من خبر ندارند و نمیخواهند خبر داشته باشند. ککشان نمیگزد. سرشان گرم است. کیفشان را میکنند. پیانوشان را میزنند. بی خیالاند. ولی آنها هم میمیرند. چقدر احمقاند. من زودتر میمیرم. آنها دیرتر. ولی آنها هم از این بلا معاف نمیمانند. خوشحالاند. یابوها!
_مرگ ایوان ایلیچ|لئو تولستوی