ولی من هنوز اماده ی مدرسه نیستم
ولی ما زبانن خداحافظی کردیم😭
#my_liberaly
#کتابخانه_من
در روز تولد سیزدهسالگیاش—روزی که هیچکس بهخاطر نگرانیهای یک بیماری همهگیر یادش نیست—حمرا دلخور و خسته از قرنطینه، پا به جنگل انبوه لانگکاوی مالزی میگذارد؛ جایی که طبق افسانهها دو قانون ساده دارد: «بیاجازه وارد نشو» و «هیچچیز را با خودت بیرون نبر». حمرا هر دو قانون را میشکند و خیلی زود با بهای آن روبهرو میشود: ببری رازآلود از دل سایهها بیرون میآید تا حسابِ این قانونشکنی را کف دستش بگذارد.
ببر، او را وادار میکند به سفری خطرناک و پررمزوراز در دل جنگل برود؛ سفری که اگر شکست بخورد، جان مادربزرگ عزیز حمرا—که با زوالِ حافظه دستوپنجه نرم میکند—به خطر میافتد. در مسیر، جنگل چهرهی واقعیاش را نشان میدهد: موجودات افسانهای، پیمانهای کهن، و آزمونهایی که فقط با قدرت بازشناسیِ حقیقت، وفاداری و دلِ قرص میشود از آنها گذشت. هر گام، حمرا را با بخشهایی از گذشته، ترسها و خشمهای فروخوردهاش روبهرو میکند.
حمرا به تدریج درمییابد که شجاعت تنها نبرد با هیولاها نیست؛ بلکه ایستادن در برابر خویش، پذیرفتن اندوه و پاسداشتِ عشق در دل تاریکی است. کتاب «حمرا و جنگل خاطرات» قصهی پیوند نسلها و قدرتِ یادآوری است؛ روایتی که نشان میدهد قویترین جادو، همان شهامتیست که ما را به سوی آشتی با خود و بازپسگیری آنچه دوستش داریم میبرد.
#حمرا_جنگل_خاطرات
#معرفی_کتاب
𓆩ܣܝ̇ߊܝࡅ߳ࡐܨ ࡐߊܝ݅ܘܣߊ𓆪
بهترین کتابــــــه😭🫶 جلد دوم رو نداشت🥲💔
اه خدای من چه شد که به پایان رسیدم؟
دارم گریه میکنم دا چیشد که تموم شد؟
بگو دروغه و کاراوال تموم نشده
درسته که دوست داشتم بخونمت و تمومت کنم تا از پایانت سر در بیارم اما حالا دلم میخواد برگردم به زمانی که جلد اول
رو داشتم میخوندم و
گریه ام بند نمیاد دلم میخواد برای همه چی گریه کنم برای همه شخصیت ها چون میدونم که قرار نیست اون حس اولین باری رو که خوندم رو دوباره تجربه کنم
ولی واقعا میتونم بگم خیلی شوکه شدم یجاهایی
حاوی اسپویل
جکس عزیزم من خیلی برای اتفاقی که برات افتاد ناراحتم
واقعیتش تلا لیاقت تو رو نداشت در واقع هیچ کس ندارد جکس عزیزم دلم برایت خیلی تنگ میشود ولی میدونم که
این دفعه ای که بهت سر میزنم داستانت پایان خوشی خواهد
داشت
جکس واقعا خیلی ناراحت شدم که تلا اون کار رو کرد!!! و از حرف اسکارلت که میخواست دیگه نبینتت و... بسیار ناراحت
شدم
جکس هیچوقت نباید فکر میکردی که شاید دوناتلا عشق
حقيقيته
و هر وقت تلا دلش میشکست یاد اشکهای خونین جکس
می افتاد!
ستاره ی فتاده و پردیس گمشده از مرگتون بسیار ناراحت
شدم کاشکی اینجوری نمیشد😭
و اجل ها شما ها با تمام اشتباهاتتون باز هم مهربون ....بودید ......
به مهمونی تاج گذاری شهبانوی جدید خوش اومدید نیازی نیست نگران باشید و بترسید
چون اجل ها از اینجا رفتن؟! 🌱
من را به جرم نکرده به زندان انداختند و زنجیر در گردنم آویختن چرا چونکه خواهان عدالت بودم و به نام همان عدالت زندگیم را تباه کردن این چه عدالتی است که اجرای آن مشروط به مجازات کسی هست که خواهان عدالت است
#جمله_ای_از_خودم
#𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳