#part39| «اینجوری قرار میذاریم؟» 😂
حامیم: خب زنگ زدم بیان دنبالمون
نیکا: خوبه خوبه
حامیم: بیا بریم اون طرف تر ببیننمون
نیکا: بریم
بعد از چند دقیقه
یکی نفر سریع اومد سمتمون
محافظ: سلام خوبید؟ماشین جای خوبی نیست، بهتره برگردیم سمت ماشین
حامیم: آره، بریم
سوار ماشین شدیم و با حامیم عقب نشستیم
که خم شد سمت گوشم
حامیم: خوبی؟
نیکا: ارع ، وااای 😂😭
حامیم: چی؟
نیکا: قرارمون خیلی رمانتیک بود
حامیم: آره واقعاً 😂
نیکا: هعی خدایاا
حامیم: تقصیر من نیست که معروفم😌
نیکا: منم نگفتم تقصیر توئه😐😂
حامیم: ولی الان داری مسخرهم میکنی
نیکا: یکم
حامیم خندید
بعد یه نگاه به پشت سرش و گلهایی که خریده بود هنوز پشت شیشه عقب بود انداخت
حامیم: حداقل گلهامون سالم موند
نیکا: «گلهامون»؟
حامیم: آره(آوردمشون جلو)
نیکا:وای خدایاااااا چقدرررر نازنننن😭🎀
وایسا ببینم از کی شد گلهامون؟
حامیم: فدای تووو
از وقتی بهت دادمشون
نیکا: خدانکنهه،پس یعنی نصفش مال توئه؟
حامیم: نه
نیکا: پس؟
حامیم: همش مال توئه
یه لبخند زدم
حامیم: خب...
نیکا: هوم؟
حامیم: قرار بعدی رو یه جای کاملاً خصوصی میریم
نیکا: یعنی کجا؟
حامیم: یه جایی دیگع
نیکا: اووووه
حامیم: چیه؟
نیکا: هیچی
حامیم: این «هیچی» مشکوکه
نیکا: فقط دارم فکر میکنم چه طوری پیش میره
حامیم لبخند زد
حامیم: قرار بعدی رو هم من انتخاب میکنم
نیکا: باشه
حامیم: ولی یه شرط
نیکا: چی؟
حامیم: این دفعه دیگه منو مسخره نکنی
نیکا: قول نمیدم😂
حامیم: ای بابا
ماشین راه افتاد
من سرمو به صندلی تکیه دادم و بهش نگاه کردم
نیکا: حامیم؟
حامیم: جان؟
نیکا: با همهی این دردسرها...
حامیم: هوم؟
نیکا: بازم خوش گذشت.
حامیم لبخند زد
حامیم: به منم
بعد خیلی آروم دستمو گرفت
حامیم: چون تو کنارم بودی...
•|Don't copy |•
به قلم:نیکآ🤍
پآرت سی و هشتم و سی و نهم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》
تقدیم نگآه قشنگتون شد
رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید...
با شوق میخونمش؛🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️