#part36 | یه دسته گل توی ماشین
برای اولین بار تو زندگیم عاشق ترین بودم!
از کافه که اومدیم بیرون ، حامیم جلو تر از من مستقیم رفت سمت ماشین اول از جعبه ماشین یه جیزی برداشت و بعد نشست تو ماشین
بغضم گرفت ، همین چند دقیقه پیش میگفت دوسم داره ،این بود دوست داشتنش؟
ولی همین که رسیدم و در ماشین رو باز کردم یه چیزی روی صندلی دیدم
یه دسته گل بزرگ و قشنگ
حامیم از ماشین پیاده شد و اومد کنارم
نیکا: 😐
حامیم: چی شده😌😄؟
نیکا: این چیههه؟!
حامیم با یه لبخند گفت:
حامیم: برای توئه دیگه
نیکا: وااای 😭
گلو برداشتم
نیکا: کی خریدیشش؟
حامیم: قبل از اینکه بیام دنبالت
نیکا: یعنی از اول تو ماشین بودن؟!
حامیم: بله
نیکا: چرا چیزی نگفتی؟!
حامیم: سوپرایزز بود
گلل رو آوردم نزدیک صورتم
نیکا: خیلی قشنگن...
حامیم: خودت قشنگتری جوجه
نیکا: حیحیی
حامیم: دوسش داری خانومم
نیکا: خیلییی ،هنوز عادت نکردم به این کلمه
حامیم: کدوم؟
نیکا: خانومم
حامیم: من که خیلی وقته تمرین کردم😌
نیکا: پررو😂
حامیم: قربونت
سوار ماشین شدیم
گل رو گذاشتم روی پام و هنوز داشتم نگاشون میکردم
حامیم: خوشت اومد؟
نیکا: خیلییی
حامیم: قربون ذوقت برم من
نیکا: خدانکنهه،حامیم؟
حامیم: جان؟
نیکا: یه چیزی
حامیم: بگو
نیکا: حالا که باهمیم.. قراره همه بفهمن؟
حامیم چند لحظه ساکت شد
بعد ماشین رو روشن کرد
حامیم: نمیدونم
نیکا: یعنی؟
حامیم: بنظرم فعلاً خودمون و آدمای خیلی نزدیکمون بدونن
نیکا: چرا؟
حامیم: چون خودت میدونی یهویی بشه خیلی پیزا بهم میریزه
نیکا: اوهوم آره میدونم
حامیم: الان فقط بخاطر آرامش خودت اینکارو میکنم دورت بگردم میدونی که
نیکا: آره آره میدونم
حامیم: خوبه
نیکا: پس یواشکی؟
حامیم: آره😂
یه نگاه بهش کردم
نیکا: یعنی جلوی بقیه باید همچنان عادی رفتار کنیم؟
حامیم: تا جایی که بتونیم
نیکا: حتی جلوی بچهها؟
حامیم: اونا که همین الانم میدونن
نیکا: راست میگی😂
حامیم: ولی بیرون مخصوصا جاهای شلوغ باید خیلی حواسمون باشه
نیکا: باشه
حامیم یه لحظه دستش رو از روی دنده برداشت و دستمو گرفت
حامیم: ولی یه چیزو یادت باشه
نیکا: چی؟
حامیم: یواشکی بودن رابطهمون به معنی یواشکی بودن احساسم نیست
یه لحظه فقط نگاش کردم
نیکا: اینو از کجا یاد گرفتی؟ 😂
حامیم: خودم گفتم😌
نیکا: اووو
حامیم: میدونم
نیکا: پررو
حامیم: دوستت دارم
خشکم زد
نیکا: 😳
حامیم: چی؟
نیکا: چ چرا انقدر یهویی؟!
حامیم: خب دوستت دارم دیگه
نیکا: من...
حامیم: خب؟
لبخند زدم
نیکا: منم دوستت دارم
حامیم یه لبخند عمیق زد
حامیم: حالا دیگه میتونم برم؟
نیکا: آره 😂
حامیم: خوبه
ماشین راه افتاد
گلها روی پام بودن و دست حامیم هنوز دستمو گرفته بود...
•|Don't copy |•
به قلم:نیکآ🤍
پآرت سی و پنجم و سی و ششم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》
تقدیم نگآه قشنگتون شد
رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید...
با شوق میخونمش؛🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
#part36 | یه دسته گل توی ماشین برای اولین بار تو زندگیم عاشق ترین بودم! از کافه که اومدیم بیرون ،
عالی شد😂
به به مبارکهههههه نیکا خانمممم❤️😂
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
#part36 | یه دسته گل توی ماشین برای اولین بار تو زندگیم عاشق ترین بودم! از کافه که اومدیم بیرون ،
مبارکه🥹🤍
خدایا شکر اینا اعتراف کردن😭