#part37| اولین قرارِ یواشکی 😭
چند روز از اون شب گذشته بود
رابطهمون رسماً شروع شده بود، ولی فقط خودمون و بچهها خبر داشتیم
نه استوری نه عکس دوتایی،نه چیزی که کسی بتونه ازش سر دربیاره
حتی وقتی جایی همدیگه رو میدیدیم سعی میکردیم خیلی عادی رفتار کنیم
ولی خب...
آدم وقتی عاشق میشه مگه میتونه همیشه عادی باشه؟ 😂
اون روز حامیم بهم پیام داد
حامیم: «امشب برنامه داری؟»
نیکا: «نه»
حامیم: «پس آماده باش»
نیکا: «کجا؟»
حامیم: «بریم بیرون»
نیکا: «قرار؟! 😭»
حامیم: «آره خانوم »
نیکا: «هورااا.»
حامیم: «قربون ذوقت برمم»
نیکا: «خدانکنه،خب کجا میریم؟»
حامیم: «سورپرایزه»
نیکا: «بازم سورپرایز؟ 😂»
حامیم: «این یکی رو دوست داری»
---
شب، وقتی سوار ماشین شدم حامیم یه نگاه بهم انداخت
حامیم: اوووه😭✨
نیکا: چیه؟
حامیم:چقدر خوشکل شدی شمااا
نیکا: واییی قربونت برمم
حامیم: خدانکنه جوجمم
نیکا:🎀✨😭
حامیم: بریم؟
نیکا: بریم
---
بعد از یه مسیر نسبتاً طولانی رسیدیم به یه خیابون شلوغ پر از مغازه و چراغ
همین که پیاده شدم چشمام برق زد
نیکا: واااای!
حامیم: میدونستم خوشت میاد
نیکا: من عاشق اینجام!
حامیم: پس درست حدس زدم
نیکا: بیا بریم!
دستشو گرفتم و کشیدمش سمت جمعیت
حامیم: آرومتر 😂
نیکا: نههه اینجا خیلی خوبه!
حامیم: باشه خانوم هرجا تو بخوای
چند دقیقه بعد رفتیم سمت یه غرفهی خوراکی
نیکا: من اینو میخوام
حامیم: همین؟
نیکا: آره
حامیم: باشه بزار
وقتی خوراکی رو گرفت یه گاز کوچیک ازش زدم
نیکا: خیلی خوبهه
حامیم: بده به منمم
نیکا: خودت بخر
حامیم: عه خانومم یه گاز به من نمیده؟
نیکا: نه 😂
حامیم: چه بیرحم
نیکا: 😛😛
حامیم خندید
حامیم: باشه😂
بعد یهدفعه یه عده از دور شروع کردن به نگاه کردن سمتش
یکی: اون حامیم نیست؟
یکی دیگه: وای خودشه!
حامیم: اوه نه...
نیکا: چی شد؟
حامیم: فکر کنم گیر افتادم
چند نفر شروع کردن به نزدیک شدن
حامیم سریع اومد کنارم
حامیم: بیا
نیکا: کجا؟
حامیم: یه جای دیگه
دستم رو گرفت و با عجله از بین جمعیت رد شدیم
نیکا: 😂😭
حامیم: چرا میخندی؟
نیکا: قیافتو دیدی؟!
حامیم: خیلی بامزهست؟ 😐
نیکا: یکم
حامیم:داریم میدوییم بعد تو داری میخندی؟
نیکا: آره 😂
بالاخره رسیدیم به یه گوشه خلوتتر تر
حامیم نفس راحتی کشید
حامیم: خب
نیکا: خب؟
حامیم: قرارمون داشت پنج دقیقهای تموم میشد
نیکا: ولی خیلی باحال بود
حامیم: آره
یه لحظه نگام کرد
حامیم: با تو حتی دوییدن هم خوش میگذره
نیکا: اوهوم همچنین:)
حامیم دستمو گرفت
این بار محکمتر
حامیم: فقط یه چیزی
نیکا: چی؟
حامیم: هر اتفاقی افتاد ازم دور نشو
نیکا: چرا؟
حامیم: چون نمیخوام توی این شلوغی گمت کنم
نیکا: مگه من بچهام؟ 😂
حامیم: اره
یه لبخند زد که با مشت آروم به بازوش کوبیدم
حامیم: ولی تو برای من مهمتری از اینکه بخوام ریسک کنم
•|Don't copy |•
به قلم:نیکآ🤍
پآرت سی و هفتم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》
تقدیم نگآه قشنگتون شد
رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید...
با شوق میخونمش؛🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
#part37| اولین قرارِ یواشکی 😭 چند روز از اون شب گذشته بود رابطهمون رسماً شروع شده بود، ولی فقط خو
نازنازیاا
خدا عشقشون اکوری پکوری 😭🎀
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
واقعا تو بهترین ادمی🫂✨ کمک کنید بکشیم رو ۱۴۰ رفقا❤️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا