eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
31 دنبال‌کننده
7 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
| قهوه؟ با خودش؟☕️ سنا: چی شده؟ نیکا: حامیممممم 😭 مهرسا: حامیمممم چیشدهههه نیکا: بهم زنگ زد گفت فردا بریم کافه سه نقطه‌های واتساپ هر سه‌تاشون همزمان ظاهر شد سنا: چیییییی؟ مهرسا: با تو؟ نیکا: آره دیگه 😭 مهرسا: چرااااا؟ نیکا: خب از کجا بدونم؟ خودش مهرسا: خب شاید فقط می‌خواد دوست بشین یا میخواد باهات کار کنه سنا: آره خب مگه هرکی قهوه دعوت کرد قراره ؟ 😂 نیکا: دقیقاً مهرسا: ... نیکا: مهرسا؟ مهرسا: بله نیکا: تو چرا هیچی نمیگی مهرسا: چیبگم سنا: دوباره حسودی کردی؟ 😂 مهرسا: نههههه نیکا: 😂😂 مهرسا: فقط خب منم دوست داشتم یه بار از نزدیک باهاش حرف بزنم نیکا: خب بعداً حرف می‌زنی مهرسا: کی می‌دونه نیکا: بابا حالا یه قهوه‌ست دیگه مهرسا: آره یه قهوه --- فرداش تقریباً یک ساعت جلوی کمدم وایساده بودم نیکا: این نه یه لباس دیگه برداشتم نیکا: اینم زیادیه یکی دیگه نیکا: این دیگه چرا این شکلیه؟ 😭 آخرش همون لباس اول رو پوشیدم گوشی زنگ خورد حامیم بود نیکا: الو؟ حامیم: سلام میخواستم بدونم قرار امروز یادته دیگه😂 نیکا: آره حامیم: آدرس رو برات فرستادم نیکا: دیدم حامیم: پس من راه می‌افتم نیکا: باشه حامیم: راستی نیکا: بله؟ حامیم: خیلی رسمی نپوش نیکا: 😐 حامیم: چرا ساکت شدی؟ 😂 نیکا: چون بین دوتا مونده بودم حامیم: پس خوب شد گفتم نیکا: آره 😂 حامیم: خب پس می‌بینمت نیکا: باشه تماس قطع شد زیر لب گفتم: نیکا: چه پسر مهربونیه --- وقتی رسیدم کافه اولش یه کم استرس داشتم یه گوشه نشستم و دوتا قهوه سفارش دادم چند دقیقه بعد یه نفر با کلاه و ماسک و هودی مشکی از در اومد تو اول نشناختمش بعد که اومد نزدیکان صداش فهمیدم حامیمه حامیم: سلام نیکا: سلام حامیم: ببخشید دیر شد نیکا: نه منم تازه رسیدم حامیم نشست روبه‌روم چند ثانیه هیچ‌کدوم حرف نزدیم گارسون اومد و قهوه هارو روی میز گذاشت و رفت بعد یهو هر دومون خندیدیم نیکا: چرا می‌خندیم؟ 😂 حامیم: نمی‌دونم نیکا: من یکم معذبم حامیم: منم نیکا: شما که عادت دارین با آدمای مختلف حرف بزنین حامیم: آره ولی نه با هرکسی نیکا: یعنی چی؟ حامیم: کلاه و ماسکمو برداشتم _هیچی بیخیال من یه جرعه از قهوه‌مو خوردم نیکا: خب آقای خواننده زندگی با این همه معروفیت چطوره؟ حامیم: چرا آقای خواننده؟ 😂 نیکا: خب چیبگم؟😂 حامیم: میتونید حامیم صدام کنید نیکا: خب حامیم حامیم: خیلی بهتر شد نیکا: 😂 همون لحظه صدای چند نفر از بیرون اومد یکی: حامیم؟ حامیم سریع برگشت سمت پنجره حامیم: اوه نه نیکا: چی شد؟ حامیم: فکر کنم شناختمون سه نفر از بیرون داشتن میومدن سمت کافه نیکا: خب حالا چی کار کنیم؟ حامیم: بدو! نیکا: چی؟ 😂 حامیم: بدو نیکا نیکا: وایساااا 😂 یهو حامیم دستمو گرفت و با هم از در پشتی کافه زدیم بیرون نیکا: حامیممممم! چرا باید بدوییم؟😂 حامیم: چون الان ده نفر دنبالمونن😂 نیکا: این زندگی توئه؟😂 حامیم: متأسفانه آره! هر دومون وسط کوچه زدیم زیر خنده .... •|Don't copy •| به قلم:نیکا🤍
| بدو نیکا🏃‍♀️‍➡️ من و حامیم همچنان داشتیم میدوییدیم نیکا: حامیممممم وایسااااااا 😭😂 حامیم: بدوووو نیکا: من ورزشکار نیستمممم حامیم: الان مجبوری باشی 😂 نیکا: نفسممممم! حامیم: فقط یه کم دیگه نیکا: تو گفتی یه کم دیگه ده دقیقه‌ست داری میگی یه کم دیگه حامیم زد زیر خنده بالاخره پیچیدیم توی یه کوچه خلوت و وایسادیم من دستمو گذاشتم روی زانوم نیکا: من دیگه مُردمممم 😭 حامیم: نخیر هنوز زنده‌ای نیکا: خیلی بامزه‌ای واقعا حامیم: مرسی 😂 نیکا: خواهش می‌کنم😂 واقعاً همیشه اینجوری‌ای؟ حامیم: چه جوری؟ نیکا: هرجا میری ملت میریزن سرت حامیم: تقریباً نیکا: من بودم دیوونه می‌شدم حامیم: منم بعضی وقتا سختمه نیکا: پس چرا ادامه میدی؟ حامیم: چون عاشق کار و طرفدارامم نیکا: خب این قشنگه حامیم: آره خیلی چند ثانیه ساکت شدیم بعد حامیم نگام کرد حامیم: تو همیشه همین‌قدر راحتی؟ نیکا: چی؟ حامیم: نمی‌دونم خیلی عادی باهام رفتار می‌کنی نیکا: خب تو هم آدمی دیگه 😂 حامیم: بقیه معمولا اینو یادشون میره نیکا: خب من چرا باید یادم بره؟ حامیم: نمی‌دونم نیکا: تازه من اصلاً قبل اینکه بچه‌ها بگن نمیشناختمت دوباره خندیدیم. گوشی حامیم زنگ خورد حامیم: الو؟ شروین: داداش کجایی؟ حامیم: بیرونم شروین: با کی؟ حامیم: یکی از دوستام شروین: اوووووه! حامیم: شروین خفه شو شروین: اون دختره پیشته؟ حامیم یه لحظه نگام کرد حامیم: آره شروین: ایولللل حامیم: چیزی می‌خوای؟ شروین: نه فقط خواستم بدونم کجایی حامیم: اوکی کیوان از اون‌طرف گفت: کیوان: بهش بگو ما رفتیم خودش بیاد شروین: شنیدی؟ حامیم: آره شروین: خب پس فعلاً حامیم: فعلاً تماس قطع شد نیکا: دوستات انگار خیلی دوستت دارن حامیم:بیشتر فضولن به مرور عادت می‌کنی نیکا: مگه قراره زیاد ببینمشون؟ حامیم یه لبخند زد حامیم: شاید نیکا: شاید؟ حامیم: آره نیکا: عجب حامیم: خب شاید واقعاً ببینیشون نیکا: حالا کی می‌دونه حامیم: من می‌دونم نیکا: چی رو؟ حامیم: اینکه دوست دارم دوباره ببینمت من یه لحظه ساکت شدم و کمرم رو صاف کردم نیکا: ... حامیم: زیادی رک گفتم؟ نیکا: نه حامیم: پس خوبه نیکا: فقط یکم غیرمنتظره بود حامیم: منم غیرمنتظره‌ام 😂 نیکا: خودشیفته حامیم: یه کم نیکا: 😂 حامیم: خب بریم؟ نیکا: آره چند قدم رفتیم جلو بعد حامیم آروم گفت: حامیم: نیکا؟ نیکا: هوم؟ حامیم: دفعه بعد دیگه قهوه‌مونو نصفه ول نمی‌کنیم نیکا: دفعه بعد؟ حامیم: آره نیکا: یعنی قراره دوباره بریم؟ حامیم: اگه تو بخوای یه لبخند زدم نیکا: خب باشه حامیم هم لبخند زد ... •|Don't copy |• به قلم:نیکا🤍
پآرت هفتم و هشتم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
به به✨ عالی بودد:))))
عالییییی بودددد ~♡~ مرسی قربونت برم✨️
سلام بهترین رمانننننهههه ~♡~ اووو😭🤍
عاشق چنل و رمانتمممم ~♡~ لطف داری شماا>>🎀🫀
زندگیه رمانتتتتتت ~♡~ دورت بگردممم
من یکی عاشق رمانتم ~♡~ مرسیی نانازی