eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
155 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
عزیزان؟ لف ندید ببرید بالا نمیخواید ادامه رمان رو بخونیددد😐
مثل همیشهه عالییی✌💫 ~•~ قربون شما>>🎀
خیلی رمانت زیبااا🥺💫 ~•~ مرسیی ناناز من
ععللیه دختر ادامه بده قلمت عالیه واقعا💕💕💕 ~•~ بوسسس🫀✨
لیلیلیلیلیلیلیلی جدی به خدا وقتی میام تو ایتا اولین کانالی هستی کهههه باز میکنممم وقتی یادمه خیلی تو فکر رمانتم میام توی ایتا😗😗😗💕😍 ~•~ دورت بگردم منن😭✨🎀 شما خیلیی بهم لطف دارید>>
امارووو😍 نیازمند پارت دوتا پارت😜
Happy 154 members;✨🤍😭
تا ظهر دوتا پارت میدم...✨
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
تا ظهر دوتا پارت میدم...✨
حیحححححححح ذوق ذوق ذوقق ذوق ذوق 😭🎀
| «اسمش نیکاست؟» 👀 فردای اون روز، حامیم سر تمرین بود حامی: مجید و مهراد و سعید و خانی و علی و هستی و بقیه اعضا هم بودن امیر و مهدی(عکاسها) هم برای چندتا عکس و محتوای جدید اومده بودن همه مشغول کار خودشون بودن که یه‌دفعه مهراد گوشی‌شو گذاشت روی میز مهراد: بچه‌ها... شروین: چی شده؟ مهراد: یه چیز جدید اومده حامیم: چی؟ مهراد گوشی رو سمتم گرفت یه پست جدید دیدم عکس همون شب بود کیفیتش بهتر بود نه اون‌قدر که صورتامون کامل معلوم باشه... ولی اونقدر بود که بشه حدس زد زیر عکس نوشته بود: «حامیم با یه دختره اومده بیرون؟ بعضیا میگن این دختره مدتیه همراهشه» چند ثانیه چیزی نگفتم کیوان: داداش... حامیم: دیدم شروین: چیبگم حامیم: هعی مهراد: حالا چیزیم نشده حامیم: امیدوارم درهمین حد تموم بشه گوشیمو برداشتم چندتا پیام از نیکا اومده بود نیکا: «حامیم؟» نیکا: «دیدی چی شده؟» نیکا: «لطفاً جواب بده» سریع جواب دادم حامیم:دیدم قشنگم نگران نباش... •|Don't copy |• به قلم:نیکا🤍