#part42| «اسمش نیکاست؟» 👀
فردای اون روز، حامیم سر تمرین بود
حامی:
مجید و مهراد و سعید و خانی و علی و هستی و بقیه اعضا هم بودن
امیر و مهدی(عکاسها) هم برای چندتا عکس و محتوای جدید اومده بودن
همه مشغول کار خودشون بودن که یهدفعه مهراد گوشیشو گذاشت روی میز
مهراد: بچهها...
شروین: چی شده؟
مهراد: یه چیز جدید اومده
حامیم: چی؟
مهراد گوشی رو سمتم گرفت
یه پست جدید دیدم
عکس همون شب بود
کیفیتش بهتر بود
نه اونقدر که صورتامون کامل معلوم باشه...
ولی اونقدر بود که بشه حدس زد
زیر عکس نوشته بود:
«حامیم با یه دختره اومده بیرون؟ بعضیا میگن این دختره مدتیه همراهشه»
چند ثانیه چیزی نگفتم
کیوان: داداش...
حامیم: دیدم
شروین: چیبگم
حامیم: هعی
مهراد: حالا چیزیم نشده
حامیم: امیدوارم درهمین حد تموم بشه
گوشیمو برداشتم
چندتا پیام از نیکا اومده بود
نیکا: «حامیم؟»
نیکا: «دیدی چی شده؟»
نیکا: «لطفاً جواب بده»
سریع جواب دادم
حامیم:دیدم قشنگم نگران نباش...
•|Don't copy |•
به قلم:نیکا🤍