eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
32 دنبال‌کننده
7 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
واییییییییییی خیلی خوب بود ~♡~ چشمآت خوب میبینه:)
عالی بودددد ~♡~ 🫂🫀✨
Happy 30 members;🤍
ایشالا ۳۰۰ تاییتتت
مرسیی دخترااا>>🎀🫀✨
چرا لفت...💔
| یه چیزی داشت عوض می‌شد فردای اون روز از صبح یه لبخند مسخره رو صورتم بود صبحم رو با بحث کردن درمورد دیروز با بچه ها شروع کردم 🤦‍♀ *بعد از کلی تعریف درمورد دیروز* سنا: نیکا؟ نیکا: جان؟ سنا: چرا داری لبخند می‌زنی؟ نیکا: لبخند می‌زنم؟ 😐 مهرسا: آره نیکا: خب شاید خوشحالم سنا: به خاطر چی؟ نیکا: نمیدونم مهرسا: حامیم؟ نیکا: 😐 سنا: اووووووه! نیکا: بچه‌هاااا بس کنین دیگه 😂 مهرسا: مگه چی گفتم؟ نیکا: هیچی نگفتی مهرسا: پس چرا عصبی شدی؟ نیکا: عصبی نیستم سنا: دقیقاً همون موقعی که آدم عصبیه میگه عصبی نیستم 😂 مهرسا: تازه دیروز هم باهاش تنها رفتی کافهه نیکا: خب مهرسا: بعدم باهم فرار کردید نیکا: اون دیگه تقصیر معروف بودنشه 😂 سنا: ولی خب نیکا: ولی خب چی؟ سنا: به نظرم یه جیزی اینجا درست نیست نیکا: نه بابا همه چی درسته مهرسا: منم فکر نکنم چیز عجیبی باشه نیکا یه نگاه به مهرسا کرد مهرسا: چیه؟ نیکا: هیچی مهرسا: واقعاً میگم نیکا: باشه گوشی‌م ویبره رفت نگاهش کردم حامیم: «صبح بخیر :)» لبخندم دوباره برگشت سنا: کیه؟ نیکا: هیچکی سنا: نیکاااا نیکا: حامیمه خب 😂 مهرسا ساکت نگاه میکرد نیکا جواب داد: نیکا: صبح بخیررر 😂 حامیم: بیدار بودی؟ نیکا: آره با این دوتا مگه میشه خواب بود؟ سنا:(زدم پشت سرش) ما دوتا رو چرا می‌فروشی؟ 😂 نیکا: راست میگم خب حامیم: امروز برنامه داری؟ نیکا: نه چرا؟ حامیم: هیچی گفتم شاید بتونیم یه جایی بریم که دیگه مجبور نباشیم فرار کنیم 😂 نیکا: آره این دفعه یه جای خلوت‌تر😂 حامیم: پس پایه‌ای؟ نیکا: آره مهرسا: نیکا نیکا: هوم؟ مهرسا: بعداً می‌تونم یه چیزی بهت بگم؟ نیکا: آره چی شده؟ مهرسا: نه الان نه نیکا: باشه --- چند ساعت بعد... حامیم و شروین و کیوان توی ماشین بودن شروین: امروز کجا می‌ری؟ حامیم: بیرون کیوان: با کی؟ حامیم: نیکا شروین: اووووووه دوباره؟ حامیم: آره کیوان: داداش یه سوال حامیم: بپرس کیوان: خوشت اومده ازش؟ حامیم چند ثانیه ساکت موند حامیم: نمی‌دونم شروین: این نمی‌دونم خیلی مشکوکه 😂 حامیم: فقط باهاش راحتم کیوان: همین اولش مهمه حامیم: هعی --- عصر جلوی یه کافه خلوت منتظر حامیم بودم یه ماشین مشکی اومد جلو حامیم پیاده شد این بار کلاه و ماسک نداشت نیکا: سلام حامیم: سلام نیکا: اینجا دیگه کسی نمی‌ریزه سرت؟ حامیم: تا الان که نه 😂 نیکا: پس خدا رو شکر حامیم: بریم؟ نیکا: بریم چند قدم کنار هم راه رفتیم حامیم: راستی... نیکا: هوم؟ حامیم: دلم می‌خواست امروز ببینمت نیکا یه لحظه مکث کرد نیکا: منم حامیم: جدی؟ نیکا: آره حامیم لبخند زد حامیم: خوبه نیکا: چی خوبه؟ حامیم: اینکه فقط من دلم نمی‌خواسته نیکا: 😂 ... •|DON'T COPY |• به قلم:نیکا🤍