Dₑᵥᵢₗ'ₛ ₐdᵥₒcₐₜₑ
༶•┈୨♡୧┈•༶
The Ice Hashira | Akatsuki Yuki
༶•┈୨♡୧┈•༶
Time: 6 h
#digital_art | #kny | #Oc | #Yuki
༶•┈୨♡୧┈•༶
اسم:آکاتسوکی یوکی( Akatsuki Yuki)
سن: 21
تاریخ تولد: 10 ژانویه
وابسته به: demon slayer corps
رده: هاشیرا
تکنیک تنفس: تنفس یخ(دارای 10 فرم)
قد: 165cm
تایپ شخصیتی: infj-a
توضیح تکنیک تنفس: تنفس یخ از سخت ترین شیوه های مبارزه است و کمتر کسی میتونه ازش استفاده کنه و جون سالم به در ببره. تنفس یخ در اصل از تنفس آب مشتق شده ولی یادگیریش سخت تر از تنفس آبه. در حال حاضر تنها کسی که از این تکنیک می تونه به صورت کامل استفاده کنه یوکی هست. علت سخت تر بودن آن ناسازگاری با بدن فرد است. به این صورت که فرد در ریه خود احساس انجماد و تشکیل بلورهای یخ می کند. اغلب یادگیرندگان این تکنیک تنها از فرم اول و در موارد نادر از فرم سوم می توانند استفاده کنند.
فرم های تنفس یخ:
1.فرم اول: frozen slash
2.فرم دوم: frostbite
3.فرم سوم: glacial dance
4.فرم چهارم: white silence
5.فرم پنجم: Eternal winter
6.فرم ششم: Snow dragon
7.فرم هفتم: Blizzard
8.فرم هشتم: piercing cold
9.فرم نهم: permafrost cage
10.فرم دهم: absolute zero
اخلاق:مهربون،صمیمی،آروم(ساکت نه)،صبور،فداکار،خون گرم،کمی خجالتی
علایق:چای گیاهی،دوختنی،شمشیرپدرش،فصل بهار، برف صبحگاهی،اوریگامی،گیو
تنفرات:شیطان ها،جنگ،بیعدالتی،صداهای بلند،مزاحم بودن،هوای خیلی گرم،غذاهای تند
گذشته:پدرش یک هاشیرا بوده،درست مثل خودش پدرش هاشیرای یخ بود و از همون بچگی یوکی رو تعلیم میداد تا بجنگه و از شیطان ها متنفر باشه. یوکی هیچوقت مادرشو ندیده چون چند ماه از تولدش نگذشته بود یه شیطان به خونه شون حمله میکنه و مادر یوکی رو میکشه ولی مادر یوکی موفق شده بود یوکی رو تو جعبه لباس ها قایم کنه و نجاتش بده.تو یازده سالگی پدرش توسط یک شیطان بالا رده(upper moon،فعلا تو خماری بمونید نمیگم کی بوده) کشته میشه. قبل از مرگش یه نامه به اوروکوداکی(که امیدوارم اسمشو درست نوشته باشم) فرستاده بود و درخواست کرده بود که اگه بلایی سرش اومد از دخترش(یوکی)،مواظب کنه. حالا اوروکوداکی هم میاد به یوکی خبر میده که پدرش مرده و یوکی رو میبره پیش خودش. اونجا با گیو و سابیتو آشنا میشه و دوست میشن.حالا تو آزمون همونطور که میدونین سابیتو میمیره. گیو و یوکی که زنده مونده بودن از اون موقع خیلی کم با هم حرف زدن.حالا میگذره و یوکی تو 20 سالگی برای اولین بار از فرم دهم تنفس یخ استفاده می کنه و تقریبا هم میمیره. قضیه اینه که تو یه نبرد با یه شیطان پایین رده بوده و برای حفاظت از دهکده ای که در اون نزدیکی قرار داشت یوکی مجبور شد از حد خودش فراتر بره چون معلوم نبود که اسلیر های بالارده تر یا حتی خود هاشیراها کی برسن. بعد از استفاده از فرم دهم شیطان رو تونست بکشه ولی عوارض استفاده از فرم دهم تنفس یخ این بود که خودش یخ زد،موهای مشکیش مثل برف داشتند سفید میشدن و پوستش رنگ پریده شده بود و روی پوستش شبنم و یخ نشسته بود. تو همون حالت که بیهوش روی برف ها افتاده بود گیو میرسه و با خودش میبرتش به butterfly state. بعد از به هوش اومدن کلا موهاش سفید شده بود و چشماش که آیی تیره بودن خیلی روشن تر شده بودن. چند ماه بعد از بهبودی کاملش هم هاشیرای یخ میشه 3:
#Character_bio
Dₑᵥᵢₗ'ₛ ₐdᵥₒcₐₜₑ
اسم: تسوکیهارا آیانه(Tsukihara Ayane)
سن: 16
تاریخ تولد: 15 مارچ
وابسته به: demon slayer corps
رده:کانوتو،تسوگوکوی هاشیرای یخ(یوکی)
تکنیک تنفس:تنفس گلبرگها (دارای 4 فرم)
قد:158cm
تایپ شخصیتی:Isfj-t
توضیح تکنیک تنفس: تنفس گلبرگ مشتق شده از تنفس گل و فرمی ضعیف تر از اونه،بیشتر برای حملات ظریف و دفاع مناسبه.
فرم های تنفس گلبرگ:
1.فرم اول: Dance of the petals
2.فرم دوم: petal cage
3.فرم سوم: thousand petal mirage
4.فرم چهارم: whispering garden
اخلاق:آروم،خجالتی،کمحرف،مهربون،یه مقدار ترسو
علایق:هدیه دادن،گل ها،چای شکوفه گیلاس،موچی،کتاب خوندن
تنفرات:صداهای بلند،حشرات،فضاهای تنگ،کسی تو عذاب باشه
گذشته:
او یک دختر روستایی معمولی است که با مادرش کسب و کار خانوادگی که متعلق به پدرش و اجداد او بوده است را می گردانده است.یعنی،مغازه گل فروشی.پدرش به خاطر یک تهمت که او را متهم به انجام جرمی علیه حاکم شهر می کرد،محکوم و اعدام شده بود.وقتی آیانه از یک راهب میشنود که تنها راهی که بتواند افتخار و احترام را به خانواده اش بازگرداند،کشتن شیاطین است،موجوداتی که تا الان فکر می کرد افسانه هستند،مخفیانه از شهر فرار می کند و به پیش استادی که راهب گفته بود می رود. در آنجا به دلیل ضعیف بودن بیش از حدش ،به جای یادگیری تنفس گل،تنفس گلبرگ را خلق کرد.تنفسی راحت تر از تنفس گل. تنها مشکلش سرفه های خونی همراه با گلبرگ بعد از استفاده بیش از حد بود.
در یک ماموریت با یوکی ملاقات کرد،دختری که به تازگی هاشیرای یخ شده بود.یوکی وقتی ضعف آیانه در مقابل اشتیاقش برای آوردن افتخار برای خانواده اش دید،او را تسوکیکو(شاگرد) خود گرداند و به او در بیشتر کنترل کردن ترس،ضعف،قوی تر کردنش و بهتر کنترل کردن تنفس گلبرگ کمک کرد.
در ماموریتی دیگر او به طور اتفاقی با موزان رو به رو شد،با توضیحاتی که قبل تر از تانجیرو شنیده بود،بلافاصله او را شناخت و در سر جایش خشک شد. آیانه به خوبی می دانست که امکان ندارد در مقابل موزان برنده شود حتی اگر از تمام توانش استفاده کند. او اتفاقات بعد از رو به رویی با او را به یاد نمی آورد. انتظار داشت بمیرد وقتی موزان به طرف او آمد و دستش را دراز کرد اما...
زمانی که به هوش آمد در اتاقی بود و موزان هم آنجا بود.قلعه بی نهایت...به آنجا آورده شده بود...اما...به راستی چرا موزان او را نکشته بود؟
#Character_bio
اسم:هیماری کوکورو(Himari Kokoro)
سن:16-17 سال
تاریخ تولد: 7 جولای
قد: 158Cm
گروه خونی: AB+
کویرک: Apocalypse (شناخته شده به عنوان Telekinesis)
در مورد کویرک:
هیماری دارای شکل پیشرفتهای از تلکینسیس (دورجنبی) است که به او اجازه میدهد تنها با نیروی ذهن خود اشیاء، انسانها و حتی بدن خودش را با دقت بالا کنترل کند. در حالی که قدرت او بهطور رسمی بهعنوان تلکینسیس معمولی ثبت شده، کوئرک واقعیاش—با نام «آخرالزمان» (Apocalypse)—توان تخریبی عظیمی دارد.
بدون آموزش صحیح این قدرت می تواند از کنترل خارج شود و از حد توان خود فراتر برود و پدیدههایی فاجعهبار مانند زلزله، شکافتن زمین،آمدن مذاب به سطح زمین یا انفجارهای کنترلنشدهی انرژی جنبشی را ایجاد کند.
برای حفظ کنترل بر قدرتش، هیماری تحت تمرینات سختگیرانه قرار گرفته و بهطور مرتب مقدار کمی از یک سرکوبکنندهی کوئرک به نام Null-Drive را مصرف میکند.
اسم قهرمانی(Hero name): Serene
وابستگی رسمی: دبیرستان U.A،بخش قهرمانی
کلاس: A-1
اخلاق:او در ظاهر مهربان،آرام،خونسرد و بسیار مودب است. بیشتر مواقع لبخندی بر لب دارد که به هرکسی که به او نگاه می کند حس امنیت میدهد.از نظر دیگران او حتی بالغ تر از سنش به نظر می رسد و بسیار منطقی است. بسیاری او را به یک فرشته تشبیه می کنند و در دنیای سیاست و حتی در کل ژاپن به عنوان "پرنسس توکیو" شناخته می شود.در واقعیت او مبتلا به سندروم الکسیتایمیا،یعنی ناتوانی در درک احساسات یا ناتوانی در شناخت احساسات خود یا دیگران، است.در نتیجه او تنها با مشاهده،تحلیل و آنالیز کردن افراد توانسته به خوبی احساسات را تقلید کند به طوری که حتی روانشناسان دیگر متوجه نمیشوند که او الکسی تایمیا دارد.
علایق:جاپچائه(یک غذای کرهای)،طراحی کردن(برای تحلیل حالت های چهره و احساسات)،باغ گل(از لمس کردن گل ها و نگاه کردن بهشون لذت میبره)،امتحان کردن مدل های مختلف مو
تنفرات:صداهای بلند،احتمالا خودش،بوهای شدید، فضاهای تنگ
گذشته:
هیماری در خانوادهای به دنیا آمد که از دو جهان متضاد تشکیل شده بود. پدرش،سائهجیرو کوکورو،پسر سیاستمداری باهوش بود که خود نیز در سن کم راه پدرش را در پیش گرفته بود.سائهجیرو باهوش و خوشظاهر بود که در پس چهرهی کاریزماتیک و محبوبش، انسانی سرد، کنترلگر و خالی از شفقت واقعی زندگی میکرد،شاید چون آنها را تجربه نکرده بود. مادرش،تامائو شینِمیا، دانشجوی سابق یو.ای بود که سالها قبل،زمانی که یک سال اولی در یو.ای بود، با دخالت بیاجازهاش برای نجات سائهجیرو از حملهی یک ویلن، از آکادمی اخراج شد( لایسنس قهرمانی نداشت). با این حال، همان روز برای سائهجیرو قهرمان شد. قهرمانی که بعدها همسرش شد.
تامائو از خانوادهای میآمد که نسلاندرنسل صاحب کویرک هایی خطرناک و ناپایدار بودند. قدرتهایی که بیشتر نفرین بودند تا هدیه. او این واقعیت را از دنیای بیرون پنهان میکرد، حتی از سائهجیرو. اما با تولد هیماری، همهچیز عوض شد...هیماری از همان ابتدای تولد توانایی استفاده کردن از کویرکش را داشت.چیزی که تامائو از آن ترس داشت اتفاق افتاد.نظریه ی کویرک ها واقعی بود... بعد از چند نسل کویرکها قوی تر و غیرقابل کنترل میشوند.در آن روز تامائو حقیقت را در مورد خودش و کویرک ارثیاش به سائهجیرو گفت.
سائهجیرو مشکلی نداشت.به تامائو اطمینان داد که با هم از پسش بر میآیند.اما همه چیز زمانی تغییر کرد که هیماری به عنوان یک کودک هیچ احساساتی بروز نمیداد.ساکت تز از نوزادان دیگر بود و به ندرت گریه می کرد.تامائو تمام تلاشش را برای کمک به هیماری می کرد؛در حالی که سائهجیرو روزبهروز سردتر، سختگیرتر، و کنترلگرتر میشد. برایش غیرقابل پذیرش بود که فرزندش این گونه باشد.
وقتی هیماری دو ساله شد و هنوز نمیتوانست خوشحالی، ناراحتی یا ترس را تعریف کند، پزشکان تشخیص دادند که او مبتلا به الکسیتایمیاست.از آن زمان،کم کم هیماری وارد جهانی از آموزشهای سخت شد؛ کلاسهای پیانو، طراحی، والیبال، شمشیربازی، یادگیری زبان های مختلف ، آواز و حتی مدلینگ.در ابتدا این ها برای این بودند که هیماری شاید از بین انها از چیزی خوشش بیاید و بتواند احساسات را حس کند.اما بعد ها به کنترل و به منظور ایجاد تصویری بی نقص ادامه یافتند.
در هفتسالگی، پسری در مدرسه، برادر دوقلوی مونوما به نام ریکو،در یک دعوای کودکانه به او گفت: "تو یه هیولایی، هیچ احساسی نداری." هیماری حتی نمی دانست چرا این اتفاق میوفتد،چرا زمین میلرزد،حیوانات فرار میکنند و ریکو در هوا معلق شده است.تا متوجه شد همه این ها کویرک خودش است دیر شده بود.تمرکزش را از دست داد و ریکو به عقب پرتاب شد و سرش محکم به زمین خورد و با سنگی که آنجا قرار داشت صورتش خراشیده شد.بعد از آن ریکو وارد کما شد.